اسلام و پژوهش های مدیریتی، سال 1404، جلد پانزدهم، شماره اول، پیاپی 30، بهار و تابستان, صفحه‌ها 7-35

    مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن: الگویی بر مبنای اندیشة علامه مصباح یزدی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ عزیزالله شیخ زاده / دانش‌‌پژوه دکتری قرآن و مدیریت، جامعة المصطفی العالمیة، مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره)، قم، ایران / azizullahsh@gmail.com
    بتول سادات امینی / دانش‌‌پژوه دکتری تفسیر تطبیقی، جامعة المصطفی العالمیة، مجتمع آموزش عالی بنت‌الهدی(ره)، قم، ایران / batolsadatamini@gmail.com
    dor 20.1001.1.22516522.1404.15.1.1.7
    doi10.22034/modiriyati.2026.5003115
    چکیده: 
    مدیریت راهبردی در سازمان‌ها و نظام‌های حکمرانی نیازمند الگوهایی مبتنی بر پشتوانه‌های معرفتی و انسان‌شناختی منسجم است. پژوهش حاضر با هدف تبیین الگویی قرآنی برای مدیریت راهبردی، بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی در اندیشة علامه مصباح یزدی تکیه دارد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوا انجام شده و آیات مرتبط قرآن کریم را بررسی کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که مفاهیمی همچون هدایت، عقلانیت، اختیار، مسئولیت‌پذیری و عاقبت‌اندیشی، مؤلفه‌های اصلی الگوی مدیریت راهبردی در چهارچوب آموزه‌های قرآنی هستند. بر این اساس، می‌توان با تبیین منسجم این مفاهیم، چهارچوبی نظری برای هدایت تصمیم‌ها و سیاست‌های راهبردی در سازمان‌ها و نظام‌های حکمرانی ارائه کرد. نوآوری پژوهش نیز در پیوند دادن آموزه‌های قرآنی با مباحث مدیریت راهبردی در چهارچوب فکری علامه مصباح یزدی است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Islamic Strategic Management in the Quran: A Model Based on the Thoughts of Allamah Misbah-Yazdi
    Abstract: 
    Strategic management in organizations and governance systems necessitates models grounded in coherent epistemological and anthropological foundations. The present study aims to elucidate a Quranic model for strategic management, relying on the epistemological and anthropological underpinnings within the thought of Allamah Misbah-Yazdi. This research employs a qualitative approach utilizing content analysis methodology and examines the relevant verses of the Holy Quran. The findings indicate that concepts such as guidance (Hidayat), rationality, free will, responsibility, and foresight constitute the core components of the strategic management model within the framework of Quranic teachings. Accordingly, through a coherent explication of these concepts, a theoretical framework can be proffered to guide strategic decisions and policies in organizations and governance systems. The novelty of this research lies in integrating Quranic teachings with the discourse of strategic management within the intellectual framework of Allamah Misbah-Yazdi. Strategic Management, the Holy Quran, Guidance, Rationality, Free Will, Thought of Allamah Misbah-Yazdi.
    References: 
    • Ansoff, H. I. (1987). Corporate Strategy. New York: McGraw-Hill.
    • Bacon, N. (1997). Reviewing the flexible firm. European Journal of Work and Organizational Psychology, 6(3), 263-282.
    • Barney, J. (1991). Firm resources and sustained competitive advantage. Journal of Management, 17(1), 99-120.
    • Chandler, A. D. (1962). Strategy and Structure: Chapters in the History of the American Industrial Enterprise. Cambridge, MA: MIT Press.
    • Corbin, J., & Strauss, A. (1998). Basics of Qualitative Research: Techniques and Procedures for Developing Grounded Theory (2nd ed.). Thousand Oaks, CA: Sage.
    • David, F. R. (2017). Strategic Management: A Competitive Advantage Approach, Concepts and Cases (16th ed.). Harlow, UK: Pearson Education Limited.
    • Eisenhardt, K. M., & Brown, S. L. (1999). Patching: Restitching business portfolios in dynamic markets. Harvard Business Review, 77(3), 72-82.
    • Johnson, G.; Whittington, R.; Scholes, K.; Angwin, D. & Regnér, P. (2017). Exploring Strategy (11th ed.). Harlow, UK: Pearson Education Limited.
    • Kaplan, R. S. & Norton, D. P. (1996). The Balanced Scorecard: Translating Strategy into Action. Boston: Harvard Business School Press.
    • Kaplan, R. S. & Norton, D. P. (2004). Strategy Maps: Converting Intangible Assets into Tangible Outcomes. Boston: Harvard Business School Press.
    • March, J. G. & Olsen, J. P. (1998). The institutional dynamics of international political orders. International Organization, 52(4), 943-969.
    • Mayring, P. (2014). Qualitative Content Analysis: Theoretical Foundation, Basic Procedures and Software Solutions. Klagenfurt, Austria: Social Science Open Access Repository (SSOAR).
    • Mintzberg, H. (1994). The rise and fall of strategic planning. New York: Free Press. 
    • Mintzberg, H.; Ahlstrand, B. & Lampel, J. (1998). Strategy Safari. New York: Free Press.
    • Porter, M. E. (1980). Competitive Strategy. New York: Free Press.
    • Porter, M. E. (1985). Competitive Advantage. New York: Free Press.
    • Rothaermel, F. T. (2021). Strategic Management (5th ed.). New York: McGrawHill.
    • Simon, H. A. (1957). Administrative Behavior: A Study of DecisionMaking Processes in Administrative Organization (2nd ed.). New York: Macmillan.
    • Teece, D. J. (2014). The foundations of enterprise performance: Dynamic and ordinary capabilities in an (economic) theory of firms. Academy of Management Perspectives, 28(4), 328-352.
    • Whittington, R. (2001). What is strategy - and does it matter? London: Routledge. 
    • Whittington, R.; Johnson, G. & Scholes, K. (2020). Exploring Strategy (12th ed.). Harlow, UK: Pearson.
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    مدیریت راهبردی از حوزه‌های مهم دانش مدیریت است که در جهت‌دهی به تصمیم‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌های کلان نقش اساسی دارد. نظریه‌های رایج این حوزه عمدتاً بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی مدرن استوارند و بر کارایی، مزیت رقابتی و بیشینه‌سازی منافع سازمانی تأکید دارند؛ بااین‌حال از منظر اندیشة اسلامی، برخی مفروضات آنها دربارة ماهیت انسان، غایت کنش انسانی، عقلانیت و مسئولیت اخلاقی با مبانی دینی سازگاری کامل ندارند. در این میان، قرآن کریم به‌عنوان منبع اصلی معرفت در اسلام، ظرفیت ارائة چهارچوب‌هایی هدایتی برای مدیریت را دارد و مفاهیمی چون هدایت، عقلانیت، اختیار، مسئولیت‌پذیری و آینده‌نگری می‌توانند مبنای الگوهای مدیریتی متفاوتی قرار گیرند. 
    مرور پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مطالعات پیشین، یا به مفاهیم دینی به‌صورت کلی پرداخته‌اند یا به تطبیق مستقیم مفاهیم مدیریتی بر آیات قرآن بسنده کرده‌اند و کمتر الگویی منسجم برای مدیریت راهبردی بر پایة مبانی قرآنی ارائه شده است. افزون‌براین، با وجود طرح مباحث عمیق معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی در اندیشة علامه مصباح یزدی، پیوند این مبانی با مدیریت راهبردی کمتر بررسی شده است. بنابراین، پژوهش حاضر درصدد است امکان استخراج الگویی منسجم برای مدیریت راهبردی را با تکیه بر مبانی قرآنی و چهارچوب نظری اندیشة علامه مصباح یزدی بررسی کند. 
    پرسش اصلی پژوهش این است که آیا می‌توان با تکیه بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی قرآن کریم و با بهره‌گیری از چهارچوب نظری اندیشة علامه مصباح یزدی، الگویی منسجم برای مدیریت راهبردی استخراج کرد؟ بر این اساس، پژوهش حاضر با تحلیل مفاهیم بنیادین مرتبط با هدایت، عقلانیت، اختیار و مسئولیت در قرآن کریم، چهارچوبی مفهومی برای مدیریت راهبردی مبتنی بر این مبانی ارائه می‌دهد. 
    1. مبانی نظری پژوهش و مفهوم‌شناسی
    1ـ1. مبانی نظری پژوهش
    1ـ1ـ1. مدیریت راهبردی: مرور دیدگاه‌ها و چهارچوب مفهومی پژوهش
    مدیریت راهبردی از مفاهیم بنیادین در ادبیات مدیریت است که تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است. در رویکردهای کلاسیک، مدیریت راهبردی فرایندی عقلانی و مبتنی بر برنامه‌ریزی رسمی تلقی می‌شود که بر تحلیل محیط، تعیین اهداف و تدوین راهبرد برای دستیابی به آنها تأکید دارد (Chandler, 1962; Ansoff, 1987). در مقابل، رویکردهای نوین با نقد نگاه خطی و برنامه‌محور، آن را فرایندی پویا و تدریجی می‌دانند که از تعامل عوامل سازمانی و محیطی شکل می‌گیرد و بر یادگیری سازمانی و تکوین تدریجی راهبرد تأکید دارد (Mintzberg, 1994). 
    در برخی دیدگاه‌های معاصر نیز با تأکید بر رویکردهای تفسیری و نهادی، شکل‌گیری راهبرد حاصل تعامل ذی‌نفعان، ساختارهای اجتماعی و فرایندهای معناپردازی سازمانی دانسته می‌شود (Johnson et al., 2017). با وجود این تفاوت‌ها، بیشتر نظریه‌ها در این نکته مشترک‌اند که مدیریت راهبردی تلاشی آگاهانه برای هدایت سازمان در جهت اهداف و غایات مشخص است (Eisenhardt & Brown, 1999). 
    در پژوهش حاضر، مدیریت راهبردی با اتکا به مبانی معرفت‌شناختی و غایت‌شناختی قرآن کریم بازخوانی می‌شود. بر این اساس، مدیریت راهبردی صرفاً سازوکاری برای کسب مزیت رقابتی تلقی نمی‌شود؛ بلکه فرایندی برای هدایت کنش‌های فردی و جمعی در مسیر غایات الهی به‌شمار می‌آید (مصباح یزدی، 1389الف). 
    2ـ1ـ1. عقلانیت: دیدگاه‌های موجود و مبنای نظری پژوهش
    عقلانیت از مفاهیم بنیادی در فلسفه و علوم اجتماعی و از عناصر مهم در تبیین تصمیم‌گیری مدیریتی است. در رویکردهای کلاسیک، عقلانیت عمدتاً به‌صورت عقلانیت ابزاری تعریف می‌شود؛ یعنی انتخاب کارآمدترین وسیله برای دستیابی به اهداف (Simon, 1957). بااین‌حال پژوهش‌های بعدی نشان دادند که تصمیم‌گیری انسانی با محدودیت‌های شناختی، اطلاعاتی و محیطی روبه‌روست و ازاین‌رو مفهوم عقلانیت محدود مطرح شد (March & Olsen, 1998). 
    در سنت اسلامی، عقلانیت فراتر از محاسبه‌گری ابزاری است و با مفاهیمی چون هدایت، تشخیص خیر واقعی و انتخاب مسیر صحیح زندگی پیوند دارد (مطهری، 1386). در قرآن کریم نیز عقلانیت با مفاهیمی مانند تدبر، تعقل، هدایت و عاقبت‌اندیشی همراه است (طباطبایی، 1374). بر اساس دیدگاه مصباح یزدی، عقلانیت عبارت است از به‌کارگیری قوای ادراکی برای تشخیص مسیر صحیح و انتخاب عملی که انسان را به کمال مطلوب نزدیک‌تر سازد (مصباح یزدی، 1382). 
    بر این اساس، در پژوهش حاضر عقلانیت در چهارچوب عقلانیت هدایت‌محور تحلیل می‌شود؛ چهارچوبی که در آن تصمیم‌گیری مدیریتی، نه صرفاً بر مبنای کارایی ابزاری، بلکه بر اساس تشخیص مسیر صحیح و تحقق غایات الهی صورت می‌گیرد. 
    3ـ1ـ1. مدیریت راهبردی اسلامی و تمایز آن با رویکردهای متعارف
    با توجه به مبانی پیش‌گفته، مدیریت راهبردی اسلامی را می‌توان فرایند هدایت‌محور سامان‌دهی و جهت‌دهی کنش‌های فردی و سازمانی در راستای غایات الهی دانست که بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی قرآن کریم استوار است (جوادی آملی، 1392). 
    این رویکرد در چند محور اساسی با تعاریف رایج مدیریت راهبردی تفاوت دارد: 
    هدف غایی در مدیریت راهبردی اسلامی صرفاً کارایی یا مزیت رقابتی نیست؛ بلکه تحقق غایات الهی و کمال انسانی است (مصباح یزدی، 1389الف)؛ 
    عقلانیت حاکم بر تصمیم‌گیری، تنها عقلانیت ابزاری نیست؛ بلکه عقلانیتی هدایت‌محور و مبتنی بر تشخیص خیر واقعی است (مطهری، 1386)؛ 
    معیار جهت‌دهی کنش‌ها، نه صرفاً مقتضیات محیط رقابتی، بلکه اصول ارزشی و هنجاریِ برگرفته از آموزه‌های دینی است؛ 
    انسان در این رویکرد، موجودی مختار، مسئول و دارای ظرفیت هدایت و رشد تلقی می‌شود (طباطبایی، 1374). 
    ازاین‌رو مدیریت راهبردی اسلامی چهارچوبی متفاوت با مدیریت راهبردی متعارف ارائه می‌کند که در آن هدایت کنش‌های مدیریتی در پرتو مبانی ارزشی و غایت‌شناختی قرآن کریم صورت می‌گیرد. 
    2ـ1. مفهوم‌شناسی
    1ـ2ـ1. مفهوم‌شناسی مدیریت راهبردی
    در ادبیات کلاسیک مدیریت، «راهبرد» غالباً مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و اقدامات برای دستیابی به اهداف بلندمدت سازمان تعریف می‌شود. برای نمونه، دیوید راهبرد را هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیم‌های چندوظیفه‌ای برای تحقق اهداف سازمانی می‌داند (David, 2017, p.5). در این تعاریف، فرض اصلی آن است که اهداف از پیش مشخص‌اند و مسئله، انتخاب ابزارهای بهینه برای تحقق آنهاست. 
    مینتزبرگ نیز با وجود فاصله گرفتن از رویکردهای برنامه‌محور کلاسیک، راهبرد را همچنان در چهارچوب الگوهای رفتاری و واکنش‌های سازمان به محیط تحلیل می‌کند (Mintzberg, 1994, p.23). در مجموع، در مدیریت متعارف، راهبرد بیشتر ناظر به «چگونگی تحقق اهداف» است، نه «درستی اهداف». 
    2ـ2ـ1. مفهوم‌شناسی «هدایت»
    الف) تحلیل لغوی مفهوم هدایت
    واژة «هدایت» در منابع لغوی عربی مفهومی فراتر از «نشان دادن راه» دارد و به‌معنای راهبری هدفمند همراه با رساندن به مقصد است (ابن‌فارس، 1416ق، ج6، ص42). راغب اصفهانی نیز میان هدایت و دلالت صرف تمایز می‌گذارد و هدایت را راهبری‌ای می‌داند که امکان تحقق عملی مقصد را فراهم می‌کند (راغب اصفهانی، 1412ق، ص۵۱۲). در لسان‌العرب نیز هدایت شامل «نشان دادن راه و سپس رساندن» معرفی شده است (ابن‌منظور، 1414ق، ج2، ص۳۱۱). 
    بر این اساس، «هدایت» صرف آگاهی‌بخشی نیست؛ بلکه مفهومی غایتمند با سه مؤلفة اصلی است: 
    جهت‌دهی هدفمند؛ 
    ارتباط با غایت مطلوب؛ 
    امکان رساندن واقعی به مقصد. 
    این مبانی لغوی نشان می‌دهند که مفهوم هدایت در قرآن و در کاربردهای مدیریتی، ناظر به تنظیم و پیشبرد مسیر تا تحقق هدف است و ازاین‌رو می‌تواند مبنایی برای تبیین نقش هدایت در مدیریت راهبردی اسلامی باشد. 
    ب) هدایت در قرآن کریم: سطوح، کارکردها و دلالت‌های راهبردی
    هدایت در قرآن کریم مفهومی چندسطحی و غایتمند است که سلوک فردی و اجتماعی انسان را در مسیر حق جهت‌دهی می‌کند و هم «اصل الهی» و هم «معیار ارزیابی کنش» به‌شمار می‌آید. قرآن خودش را منبع هدایت معرفی می‌کند: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره: 2)؛ بدین معنا که «هدایت» صرف اطلاع‌رسانی نیست؛ بلکه راهبری عملیِ متقین است. 
    در سطح انتخاب مسیر، هدایت ناظر به برگزیدن راه «درست‌ترین» است: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء: 9)، که دلالت «أقوم» بر استواری و حقانیت مسیر، فراتر از کارآمدی ظاهری است. در سطح کنش انسانی، هدایت با اختیار و مسئولیت گره می‌خورد: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان: 3). بنابراین، هدایت الهی جبرآور نیست؛ بلکه زمینه‌ساز انتخاب و مسئولیت‌پذیری است. 
    هدایت در قرآن فرایندی تدریجی و پویاست: «وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى» (محمد: 17)، که بر قابلیت تقویت و استمرار هدایت دلالت دارد. همچنین با عاقبت مسیر پیوند دارد: «وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (بقره: 213)؛ یعنی هدایت به صراط مستقیم شامل انتخاب و پایداری تا تحقق عاقبت مطلوب است. 
    در جمع‌بندی، هدایت قرآنی دارای چهار ویژگی راهبردی است: 
    جهت‌دهی به مسیر «درست»، نه صرفاً کارآمد؛ 
    پیوند ساختاری با اختیار و مسئولیت انسان (انسان: 3)؛ 
    ماهیت تدریجی و پویا (محمد: 17)؛ 
    ارتباط وثیق با عاقبت و پیامد نهایی مسیر (بقره: 213). 
    این ویژگی‌ها هدایت را به مفهومی راهبردی، قابل انتقال به سطح تصمیم‌سازی کلان و مبنایی برای «مدیریت راهبردی هدایت‌محور اسلامی» تبدیل می‌کند. 
    ج) هدایت در تفاسیر قرآن کریم
    مفسران قرآن هدایت را مفهومی فراتر از «ارائة طریق» دانسته و آن را فرایندی تدریجی برای تنظیم مسیر عمل انسان در نسبت با غایت الهی تبیین کرده‌اند. هدایت الهی مبتنی بر افاضة معرفت است؛ اما تحقق آن در عمل، به اختیار و پذیرش انسان وابسته است. طبری در ذیل آیة «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه: 6)، هدایت را دلالتی همراه با تثبیت در مسیر حق معرفی می‌کند و آن را نوعی راهبری مستمر می‌داند، نه صرف آگاهی‌بخشی (طبری، 1415ق، ج1، ص146). زمخشری نیز هدایت را امری تدریجی و متناسب با مراتب ایمان می‌داند و آن را ناظر به «تقویم مسیر زندگی» معرفی می‌کند (زمخشری، 1407ق، ج1، ص36). 
    در تفاسیر شیعی، این معنا توسعة بیشتری یافته است. طبرسی هدایت را «ایصال به مطلوب» تعریف کرده، میان هدایت تشریعی (ارائة مسیر) و هدایت تکوینی (ایجاد پایداری در مسیر) تفکیک می‌کند (طبرسی، 1372، ج1، ص41). علامه طباطبایی نیز در المیزان هدایت را حقیقتی سامان‌دهنده به سلوک عملی انسان در جهت غایت الهی معرفی می‌کند و بر پیوند آن با مسئولیت و حساب‌رسی نهایی تأکید دارد (طباطبایی، 1374، ج1، ص32ـ35). 
    برآیند این دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که هدایت، نه توصیه‌ای اخلاقی و نه امری جبری، بلکه فرایندی است متکی بر ارائة معیار حق، ترسیم مسیر صحیح و مسئولیت‌پذیری فاعل مختار. چنین تلقی‌ای پشتوانه‌ای نظری برای انتقال مفهوم هدایت از سطح اخلاق فردی به سطح تصمیم‌سازی اجتماعی و مدیریتی فراهم می‌کند و امکان تبیین «هدایت‌محوری راهبرد» را در چهارچوبی علمی ممکن می‌سازد (طباطبایی، 1417ق؛ طبرسی، 1372). 
    3ـ2ـ1. عقلانیت قرآنی و تمایز آن با عقلانیت ابزاری
    یکی از مفاهیم محوری در مدیریت راهبردی، عقلانیت تصمیم‌گیری است. در بسیاری از نظریه‌های مدرن، عقلانیت به توانایی محاسبة هزینه و فایده فروکاسته می‌شود. این نوع عقلانیت ـ که از آن به عقلانیت ابزاری یاد می‌شود ـ غایت کنش را مفروض می‌گیرد و تنها به بهینه‌سازی مسیر می‌پردازد. 
    در مقابل، عقلانیت قرآنی عقلانیتی «بصیر» و «غایت‌سنج» است. قرآن کریم کسانی را که صرفاً به محاسبات ظاهری بسنده می‌کنند، اما از عاقبت کنش غافل‌اند، به‌شدت نقد می‌کند (بقره: 171؛ اعراف: 179). از منظر تفسیری، این آیات ناظر به این مطلب‌اند که عقلانیت حقیقی بدون توجه به پیامدهای نهایی و نسبت کنش با حق، ناقص و بلکه گمراه‌کننده است (فخر رازی، 1420ق، ج4، ص85). 
    علامه مصباح یزدی نیز در تبیین عقل عملی بر این نکته تأکید دارد که عقلانیت دینی عقلانیتی ارزش‌مدار و غایت‌محور است و نمی‌توان آن را به سطح محاسبة ابزار فروکاست (مصباح یزدی، 1392، ص61ـ74). 
    4ـ2ـ1. تعریف مدیریت راهبردی اسلامی
    بر اساس مباحث پیش‌گفته می‌توان مدیریت راهبردی اسلامی را چنین تعریف کرد: «مدیریت راهبردی اسلامی، فرایند عقلانی و هدایت‌محور تصمیم‌سازی و جهت‌دهی کنش‌های فردی و سازمانی است که در پرتو ارزش‌های الهی، با تأکید بر اختیار و مسئولیت کنشگر، و با لحاظ عاقبت و پیامدهای نهایی، مسیر تحقق اهداف را تنظیم می‌کند». این تعریف، راهبرد را نه صرفاً ابزار تحقق هدف، بلکه بخشی از فرایند هدایت انسان در مسیر کمال می‌داند و از این حیث، تفاوتی بنیادین با تعاریف رایج مدیریت راهبردی دارد. 
    2. پیشینة پژوهش
    پیشینة پژوهش حاضر با هدف روشن ساختن جایگاه نظری مطالعه و تبیین خلأهای موجود در ادبیات علمی، در سه سطح بررسی می‌شود: نخست ادبیات نظری مدیریت راهبردی در علوم مدیریتی؛ دوم پژوهش‌های مرتبط با مدیریت اسلامی و استخراج اصول مدیریتی از قرآن کریم؛ و سوم، مبانی فلسفی علوم انسانی در اندیشة علامه مصباح یزدی که چهارچوب نظری پژوهش حاضر را شکل می‌دهد. 
    1ـ2. پیشینة عام: نظریه‌های مدیریت راهبردی در ادبیات مدیریتی
    مدیریت راهبردی از نیمة دوم قرن بیستم به‌عنوان یکی از حوزه‌های اصلی دانش مدیریت شکل گرفت و به چهارچوبی برای تحلیل تصمیم‌های کلان سازمانی تبدیل شد. چندلر راهبرد را تعیین اهداف بلندمدت و تخصیص منابع برای تحقق آنها دانست (Chandler, 1962) و این تعریف مبنای بسیاری از پژوهش‌های بعدی قرار گرفت. در ادامه، آنسوف بر برنامه‌ریزی راهبردی و تحلیل محیط برای تعیین مسیرهای رشد سازمان تأکید کرد (Ansoff, 1987) و پورتر با نظریة مزیت رقابتی و مدل نیروهای پنج‌گانه، چهارچوبی برای تحلیل رقابت در صنایع ارائه داد (Porter, 1980; Porter, 1985). 
    در برابر رویکردهای برنامه‌محور، مینتزبرگ راهبرد را پدیده‌ای چندبعدی دانست که می‌تواند به‌صورت تدریجی و در قالب الگوهای رفتاری در سازمان شکل گیرد (Mintzberg et al., 1998). در سال‌های بعد، رویکرد مبتنی بر منابع سازمان نیز مطرح شد که مزیت رقابتی پایدار را ناشی از منابع و قابلیت‌های درونی می‌داند (Barney, 1991) و با مفهوم قابلیت‌های پویا برای سازگاری با تغییرات محیطی توسعه یافت (Teece, 2014). همچنین چهارچوب‌هایی مانند کارت امتیازی متوازن برای تقویت پیوند میان راهبرد و عملکرد سازمانی ارائه شدند (Kaplan & Norton, 1996; Kaplan & Norton, 2004) و موضوعاتی همچون تحول دیجیتال، نوآوری راهبردی و پایداری نیز به ادبیات این حوزه افزوده شد (Whittington et al., 2020; Rothaermel, 2021). 
    با وجود این پیشرفت‌ها، بسیاری از پژوهشگران معتقدند که نظریه‌های رایج مدیریت راهبردی عمدتاً بر عقلانیت ابزاری و اهداف اقتصادی متمرکز بوده و کمتر به ابعاد ارزشی، غایت‌شناختی و انسان‌شناختی توجه کرده‌اند؛ ازاین‌رو پرسش دربارة غایت نهایی کنش مدیریتی و جهت ارزشی تصمیم‌های راهبردی در این چهارچوب‌ها، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است (Mintzberg, 1994; Whittington, 2001). 
    2ـ2. پیشینة خاص: مطالعات مدیریت اسلامی و استخراج اصول مدیریتی از قرآن
    در واکنش به محدودیت‌های نظریه‌های متعارف مدیریت، در دهه‌های اخیر پژوهش‌هایی در حوزة مدیریت اسلامی شکل گرفته است که بر تبیین اصول مدیریتی بر اساس قرآن و سنت تمرکز دارند. در این مطالعات، منابع اسلامی به‌عنوان مبنای هدایت رفتار مدیریتی تلقی شده‌اند. 
    برخی آثار بر استخراج اصول اخلاقی مدیریت از آموزه‌های اسلامی تأکید کرده‌اند؛ از جمله: بیکون که چهارچوبی برای اخلاق مدیریتی مبتنی بر تعالیم اسلامی ارائه می‌دهد (Bacon, 1997)، و العطاس که بر پیوند معرفت دینی و سامان‌دهی علوم انسانی تأکید می‌کند (العطاس، 1995م). در پژوهش‌های ایرانی نیز مفاهیمی مانند عدالت، شورا، امانت‌داری و مسئولیت‌پذیری در قرآن بررسی شده است که نشان داده‌اند قرآن افزون بر آموزه‌های اخلاقی، رهنمودهایی برای هدایت رفتار اجتماعی و مدیریتی ارائه می‌کند (جوادی آملی، 1392). 
    بااین‌حال بیشتر این مطالعات در سطح استخراج مفاهیم یا تحلیل اخلاقی باقی مانده و کمتر به صورت‌بندی نظریه‌ای منسجم در سطح مدیریت راهبردی پرداخته‌اند. همچنین پیوند نظام‌مند میان تحلیل تفسیری آیات و فرایندهای تصمیم‌سازی راهبردی به‌ندرت برقرار شده است. ازاین‌رو با وجود توجه به ظرفیت‌های قرآنی، چهارچوبی جامع برای سازمان‌دهی این ظرفیت‌ها در قالب یک الگوی راهبردی هنوز به‌طور کافی توسعه نیافته است. 
    3ـ2. پیشینة نظری: مبانی فلسفة علوم انسانی در اندیشة علامه مصباح یزدی
    یکی از مباحث اساسی در شکل‌گیری نظریه‌های علوم انسانی، تعیین مبانی فلسفی آنهاست. بسیاری از متفکران اسلامی بر این باورند که علوم انسانی بدون تکیه بر مبانی معرفت‌شناختی، انسان‌شناختی و غایت‌شناختی نمی‌توانند چهارچوبی منسجم برای تحلیل رفتار انسانی ارائه دهند. 
    در این زمینه، آثار علامه مصباح یزدی جایگاه ویژه‌ای دارد. وی در آثار خود، به‌ویژه در کتاب جستارهایی در فلسفة علوم انسانی، بر این نکته تأکید می‌کند که علوم انسانی متکی بر پیش‌فرض‌هایی دربارة ماهیت انسان، اختیار، ارزش‌ها و غایت زندگی انسانی هستند (مصباح یزدی، 1392). از نظر او، هر نظریه‌ای در حوزة مدیریت یا سیاست‌گذاری اجتماعی، ناگزیر بر مبانی انسان‌شناختی خاصی استوار است. 
    در کتاب آموزش فلسفه نیز مصباح یزدی با تحلیل مفهوم عقل عملی، تصمیم انسانی را امری مسئولیت‌آور و غایتمند معرفی می‌کند (مصباح یزدی، 1388). بر اساس این دیدگاه، عقلانیت صرفاً به‌معنای کارآمدی ابزاری نیست؛ بلکه به تشخیص خیر واقعی و جهت‌دهی صحیح کنش انسانی نیز مربوط می‌شود. 
    از این منظر، مدیریت را می‌توان نوعی هدایت کنش انسانی در مسیر تحقق اهداف دانست. اگر این اهداف بر اساس مبانی الهی و غایت‌شناسی دینی تعریف شوند، مدیریت نیز ماهیتی هدایت‌محور پیدا خواهد کرد. با وجود این، بررسی ادبیات پژوهشی نشان می‌دهد که تا کنون کمتر تلاشی برای پیوند نظام‌مند این مبانی فلسفی با نظریة مدیریت راهبردی صورت گرفته است. 
    4ـ2. جمع‌بندی انتقادی و تعیین شکاف پژوهش
    مرور ادبیات نشان می‌دهد که هیچ یک از حوزه‌های موجود به‌تنهایی قادر به ارائة چهارچوبی جامع برای مدیریت راهبردی مبتنی بر هدایت قرآنی نیست. نظریه‌های کلاسیک و معاصر مدیریت راهبردی، با وجود توسعة تحلیلی، عمدتاً بر عقلانیت ابزاری و اهداف اقتصادی متمرکزند و به مبانی ارزشی و غایت‌شناختی کنش مدیریتی کمتر پرداخته‌اند. در مقابل، پژوهش‌های مدیریت اسلامی هرچند برخی اصول ارزشی و اخلاقی را از منابع دینی استخراج کرده‌اند، اما غالباً به سطح یک مدل راهبردی منسجم ارتقا نیافته‌اند. 
    هم‌زمان، مبانی فلسفة علوم انسانی در اندیشة علامه مصباح یزدی امکان فهم عقلانیت هدایت‌محور و غایتمند را فراهم می‌کند؛ اما این ظرفیت‌ها در مدل‌های مدیریتی، به‌ویژه در سطح مدیریت راهبردی، به‌طور جدی به‌کار گرفته نشده‌اند. بر این اساس، شکاف اصلی ادبیات را می‌توان فقدان الگویی دانست که مدیریت راهبردی را بر پایة هدایت قرآنی و مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی علامه مصباح یزدی صورت‌بندی کند. پژوهش حاضر با اتکا به این مبانی و با استفاده از روش تحلیل محتوا، در پی ارائة چهارچوبی برای «مدیریت راهبردی هدایت‌محور» است. 
    3. روش تحقیق
    این پژوهش از نظر هدف، بنیادی، و از نظر ماهیت، کیفی ـ استقرایی است و از روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد قیاسی ـ استنباطی بهره می‌گیرد. با توجه به ماهیت موضوع (استخراج مؤلفه‌های مدیریت راهبردی هدایت‌محور از قرآن کریم با مبانی مصباح‌محور)، تحلیل محتوای کیفی بهترین روش برای کشف الگوهای مفهومی پنهان در آیات است (Mayring, 2014). 
    1ـ3. جامعه و واحد تحلیل
    جامعة پژوهش شامل تمامی آیات قرآن کریم مرتبط با هدایت، عقلانیت، اختیار، مسئولیت و عاقبت‌اندیشی است. واحد تحلیل «مضمون ـ آیه» است؛ یعنی هر آیه بر اساس محتوای معنایی و تفسیری، تحلیل و کدگذاری می‌شود. 
    2ـ3. فرایند جمع‌آوری و آماده‌سازی داده‌ها
    استخراج آیات مرتبط از طریق جست‌وجوی موضوعی در منابع تفسیری (المعجم المفهرس؛ فرهنگ‌نامة موضوعی قرآن؛ تفاسیر المیزان، نمونه، مجمع‌البیان و تسنیم)؛
    یادداشت‌برداری نظام‌مند از تفسیرهای معتبر؛
    حذف موارد تکراری یا فاقد ارتباط روشمند؛
    تشکیل بانک مفهومی اولیه شامل حدود ۹۵ مفهوم تفسیری.
    3ـ3. مراحل تحلیل داده‌ها
    فرایند تحلیل داده‌ها مطابق با مدل سه‌مرحله‌ای (Corbin & Strauss, 1998) شامل سه گام اصلی است: 
    1ـ3ـ3. کدگذاری باز 
    در این مرحله، متن آیات به‌صورت خط‌به‌خط و مفهوم‌به‌مفهوم بررسی شد که خروجی آن ۲۰۱ کد اولیه بود. 
    نمونه‌هایی از کدها: 
    ضرورت تعقل
    انتخاب آگاهانه
    هدایت تشریعی
    مسئولیت فردی
    عاقبت‌نگری
    استقامت در مسیر درست
    تبعیت‌ناپذیری از هوای نفس
    هر کد به‌همراه متن آیه، برداشت تفسیری و کلیدواژه‌های معنایی، در بانک داده ثبت شد. 
    2ـ3ـ3. کدگذاری محوری 
    در این مرحله، کدهای اولیه بر اساس اشتراک معنایی، نقش در کنش مدیریتی و روابط علّی و ارزشی به یکدیگر پیوند داده شدند که در نتیجه، ۲۴ مقولة میان‌بافتی شکل گرفت. 
    نمونة مقوله‌ها: 
    عقلانیت راهبردی
    سنجش پیامد
    مسئولیت‌پذیری وجودی
    هدایت‌پذیری آگاهانه
    تصمیم‌گیری اخلاقی
    آزادگی از سلطة امیال
    3ـ3ـ3. کدگذاری انتخابی 
    در گام نهایی، مقوله‌های کلیدی به‌صورت شبکة معناشناختی سازمان‌یافته و پنج مؤلفة اصلی الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور استخراج شدند: 
    هدایت الهی
    عقلانیت راهبردی
    اختیار انسانی
    مسئولیت‌پذیری مدیریتی
    عاقبت‌اندیشی راهبردی
    این مؤلفه‌ها از طریق «مقایسة مستمر» و «سازگاری تفسیری» تثبیت شدند. 
    جدول ۱. نمونة پیشرفتة فرایند کدگذاری
    آیه    برداشت تفسیری    کد اولیه    مقولة محوری    مؤلفة اصلی
    «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ» (نساء: ۸۲)    ضرورت به‌کارگیری عقل برای فهم امور    تدبر، تعقل    عقلانیت شناختی    عقلانیت راهبردی
    «فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ…» (کهف: ۲۹)    آزادی انتخاب بر پایة آگاهی    اختیار آگاهانه    کنش انتخابی    اختیار انسانی
    «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» (مدثر: ۳۸)    مسئولیت انسان در برابر عمل    پاسخ‌گویی وجودی    مسئولیت‌پذیری    مسئولیت مدیریتی
    «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ» (حشر: ۱۸)    توجه به پیامدهای آینده    آینده‌نگری    پیامدسنجی    عاقبت‌اندیشی
    «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ…» (نور/۳۵)    هدایت الهی به‌عنوان چهارچوب تصمیم‌گیری    هدایت الهی    هدایت‌مداری    هدایت‌محوری

    جدول ۲. ساختار نهایی مقوله‌ها و مؤلفه‌ها
    مؤلفة اصلی    مقوله‌های وابسته    تعداد کدهای تشکیل‌دهنده
    هدایت الهی    هدایت تشریعی، هدایت تکوینی، هدایت‌مداری در کنش    ۳۸
    عقلانیت راهبردی    تعقل، سنجش شواهد، تدبر، ارزیابی موقعیت    ۴۷
    اختیار انسانی    آزادی تصمیم، انتخاب بر پایة معرفت، ترک اجبار    ۳۲
    مسئولیت‌پذیری    پاسخ‌گویی، محاسبة نفس، التزام اخلاقی    ۴۱
    عاقبت‌اندیشی    پیش‌بینی پیامد، آینده‌نگری، پرهیز از شتاب‌زدگی    ۴۳

    4ـ3. تقویت اعتبار و روایی 
    برای تقویت اعتبار و پایایی پژوهش، چهار معیار گوبا و لینکلن به‌کار گرفته شد: 
    قابلیت اعتماد از طریق بازبینی یافته‌ها توسط متخصصان، مقایسه با تفاسیر معتبر و جلسات بحث تحلیلی؛ 
    وابستگی با مستندسازی کامل فرایند کدگذاری و ثبت تصمیمات تحلیلی؛ 
    انتقال‌پذیری با ارائة نمونه‌های متعدد از آیات، کدها و مقوله‌ها و تشریح مراحل تحلیل؛ 
    تأییدپذیری از طریق تحلیل چندمنبعی و کنترل سوگیری‌های احتمالی با مقایسة مکرر داده‌ها. 
    4. یافته‌ها
    تحلیل کیفی آیات قرآن کریم و بررسی تطبیقی تفاسیر معتبر نشان داد که مفاهیم مرتبط با تصمیم‌سازی و جهت‌دهی راهبردی، در قالب مجموعه‌ای منسجم از مؤلفه‌ها قابل سامان‌دهی است. این مؤلفه‌ها که از تحلیل معناشناختی و تفسیری آیات استخراج شده‌اند، بیانگر منطق راهبردی خاصی در قرآن کریم هستند. در مجموع، پنج خوشة مفهومی اصلی شناسایی شد که هر یک ناظر به بُعدی بنیادین از مدیریت راهبردی هدایت‌محور است. 
    در ادامه، هر خوشه به‌صورت مستقل تبیین می‌شود. 
    1ـ4. خوشة اول: تدبیر فرجام‌نگر
    1ـ1ـ4. تبیین مفهومی خوشه
    «تدبیر» در قرآن کریم، مفهومی کلیدی در سامان‌دهی کنش انسانی است. ریشة لغوی تدبیر از مادة «دُبُر» به‌معنای نظر به پشت و عاقبت امر گرفته شده است. ازاین‌رو تدبیر در منطق قرآنی ناظر به تصمیم‌سازی بر اساس ملاحظة پیامدهای نهایی و نتایج بلندمدت کنش است، نه صرف واکنش به شرایط آنی. 
    آیة «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ» (سجده: 5) به‌صراحت تدبیر را ویژگی نظام حاکم بر عالم معرفی می‌کند. مفسران این آیه را ناظر به نظام‌مندی، غایتمندی و پیوستگی مراحل تحقق امر الهی دانسته‌اند (طباطبایی، 1374، ج16، ص172). 
    2ـ1ـ4. مستندات قرآنی و تفسیری
    از جمله آیات شاخص مرتبط با تدبیر فرجام‌نگر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: 
    «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ» (سجده: 5)
    «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (اعراف: 128)
    «ثُمَّ يَنْظُرُ كَيْفَ تَعْمَلُونَ» (یونس: 14)
    «فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ» (حشر: 2)
    در تفسیر این آیات، بر ضرورت عبرت‌گیری از فرجام کنش‌ها و توجه به پیامدهای تاریخی و اخلاقی تصمیم‌ها تأکید شده است (فخر رازی، 1420ق، ج29، ص236؛ طبری، 1415ق، ج28، ص9). 
    3ـ1ـ4. دلالت راهبردی خوشه
    از منظر مدیریت راهبردی، این خوشه بیانگر آن است که تصمیم‌سازی نباید صرفاً بر مبنای کارآمدی کوتاه‌مدت یا فشارهای محیطی انجام شود. راهبرد قرآنی راهبردی است که افق تصمیم را به عاقبت و پیامدهای نهایی گسترش می‌دهد. در این چهارچوب، موفقیت راهبردی تنها در تحقق اهداف فوری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در سلامت مسیر و فرجام کنش معنا می‌یابد. 
    2ـ4. خوشة دوم: هدایت ارزشی و جهت‌دهی مسیر
    1ـ2ـ4. تبیین مفهومی خوشه
    «هدایت» یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم قرآن کریم است و در منطق قرآنی صرفاً به‌معنای ارائة اطلاعات یا توصیة اخلاقی نیست؛ بلکه به‌معنای جهت‌دهی وجودی کنش انسان در مسیر حق است. هدایت، هم ناظر به «شناخت راه» و هم ناظر به «قرار گرفتن در مسیر صحیح» است. به همین دلیل، هدایت در قرآن غالباً در کنار مفاهیمی چون ایمان، عمل صالح و تقوا به‌کار رفته است. 
    علامه طباطبایی هدایت را دارای مراتب می‌داند و آن را از هدایت تشریعی (بیان راه) تا هدایت تکوینی (ایصال به مطلوب) تحلیل می‌کند (طباطبایی، 1374، ج1، ص42ـ45). این تحلیل نشان می‌دهد که هدایت قرآنی فرایندی پویا و مستمر است، نه یک دستورالعمل مقطعی. 
    2ـ2ـ4. مستندات قرآنی و تفسیری
    آیات متعددی در قرآن کریم بر نقش هدایت در تنظیم مسیر کنش انسانی تأکید دارند؛ از جمله: 
    «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء: 9)
    «وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (بقره: 213)
    «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ» (انعام: 153)
    «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (عنکبوت: 69)
    «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره: 257)
    «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى» (طه: 123)
    «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى» (بقره: 120)
    تفاسیر این آیات نشان می‌دهد که هدایت الهی همواره با ارزش‌های حق، عدالت و صلاح پیوند دارد و نمی‌توان آن را از چهارچوب ارزشی جدا کرد (زمخشری، 1407ق، ج2، ص505؛ فخر رازی، 1420ق، ج20، ص168). 
    3ـ2ـ4. دلالت راهبردی خوشه
    دلالت راهبردی این خوشه آن است که در مدیریت راهبردی اسلامی، مسیر حرکت سازمان یا جامعه نمی‌تواند خنثی و صرفاً فنی تلقی شود. راهبرد همواره بار ارزشی دارد و باید در جهت صراط مستقیم تنظیم شود. برخلاف برخی نظریه‌های مدیریت که ارزش‌ها را به سطح «بیانیة مأموریت» تقلیل می‌دهند، در منطق قرآنی، ارزش‌ها خود تعیین‌کنندة مسیر راهبردی‌اند. 
    در این چهارچوب، هر تصمیم راهبردی باید با معیار هدایت سنجیده شود: آیا این تصمیم، مسیر را به اقوم نزدیک می‌کند یا از آن منحرف می‌سازد؟ این پرسش، هستة ارزشی مدیریت راهبردی هدایت‌محور را شکل می‌دهد. 
    3ـ4. خوشة سوم: اختیار و مسئولیت‌پذیری کنشگر
    1ـ3ـ4. تبیین مفهومی خوشه
    یکی از تفاوت‌های بنیادین منطق قرآنی با بسیاری از رویکردهای مدیریت راهبردی متعارف، تأکید قرآن بر «اختیار» و «مسئولیت» کنشگر است. در قرآن کریم، انسان موجودی مختار معرفی می‌شود که کنش‌های او نه جبری است و نه فاقد پیامد اخلاقی. ازاین‌رو هر تصمیم و اقدام انسانی متضمن نوعی مسئولیت فردی و اجتماعی است. 
    علامه مصباح یزدی با تأکید بر انسان‌شناسی قرآنی، اختیار را شرط امکان تکلیف و مسئولیت اخلاقی می‌داند و تصریح می‌کند که بدون پذیرش اختیار واقعی انسان، سخن گفتن از هدایت، پاداش و کیفر بی‌معنا خواهد بود (مصباح یزدی، 1389ب، ص112ـ128). این مبنا نقش تعیین‌کننده‌ای در تبیین مدیریت راهبردی اسلامی دارد؛ زیرا تصمیم‌گیر راهبردی، صرفاً یک «عامل اجرایی» نیست؛ بلکه فاعلی مسئول در برابر خدا، جامعه و تاریخ است. 
    2ـ3ـ4. مستندات قرآنی و تفسیری
    قرآن کریم در آیات متعددی به اختیار انسان و مسئولیت او در قبال کنش‌هایش تصریح می‌کند؛ از جمله: 
    «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان: 3)
    «وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ» (کهف: 29)
    «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» (مدثر: 38)
    «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» (انعام: 164)
    «لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ» (بقره: 286)
    «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم: 39)
    «ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ» (بقره: 281)
    مفسران این آیات را دال بر نفی جبر و اثبات مسئولیت فردی در قبال اعمال دانسته‌اند (طبری، 1415ق، ج27، ص83؛ طباطبایی، 1374، ج20، ص320). 
    3ـ3ـ4. دلالت راهبردی خوشه
    دلالت راهبردی این خوشه آن است که در مدیریت راهبردی اسلامی، تصمیم‌گیرنده نمی‌تواند مسئولیت نتایج تصمیم‌های خود را به ساختار، شرایط محیطی یا الزامات سازمانی واگذار کند. برخلاف برخی رویکردهای سیستمی که نقش عاملیت فردی را کم‌رنگ می‌کنند، منطق قرآنی بر پاسخ‌گویی شخصی کنشگر تأکید دارد. 
    در این چهارچوب، مدیر راهبردی نه‌تنها در برابر موفقیت یا شکست سازمانی، بلکه در برابر پیامدهای اخلاقی و اجتماعی تصمیم‌های خود نیز مسئول است. این مسئولیت‌پذیری، خود یکی از عوامل بازدارنده از انحراف راهبردی و تصمیم‌های کوتاه‌نگرانه به‌شمار می‌آید. 
    4ـ4. خوشة چهارم: عقلانیت بصیر و غایت‌سنج در تصمیم‌سازی راهبردی
    1ـ4ـ4. تبیین مفهومی خوشه
    واژة «عقل» در لغت به‌معنای «حبس و مهار» است؛ یعنی قوه‌ای که انسان را از انحراف و خطا بازمی‌دارد. در قرآن، عقل همواره در پیوند با فعل (یعقلون و تعقلون) به‌کار رفته است و این امر نشان می‌دهد که عقلانیت قرآنی، امری عملی و کنش‌محور است، نه صرفاً نظری. 
    «بصیرت» نیز از ریشة «بصر» به‌معنای دیدن همراه با درک است. در کاربرد قرآنی، بصیرت به‌معنای دیدن حقیقت پشت پدیده‌هاست؛ امری که تصمیم‌سازی را از سطح ظواهر به سطح معنا ارتقا می‌دهد. 
    همنشینی عقل و بصیرت در قرآن، حاکی از آن است که عقلانیت مطلوب عقلانیتی است که علاوه بر محاسبه، قدرت تشخیص مسیر درست را نیز داراست. 
    2ـ4ـ4. مستندات قرآنی و تفسیری
    در منطق قرآن کریم، عقلانیت مطلوب صِرف توان محاسبة ابزارها نیست؛ بلکه عقلانیتی است که با بصیرت، تشخیص حق و توجه به غایت نهایی همراه باشد. آیات متعددی بر این نوع عقلانیت دلالت دارند که از جمله مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از: 
    «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (بقره: 44)
    «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ» (یوسف: 108)
    «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (رعد: 3)
    «لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (اعراف: 176)
    «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمر: 18)
    «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» (حشر: 19)
    «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (انفال: 22)
    این آیات نشان می‌دهند که عقلانیت قرآنی، هم ناظر به تشخیص حق است و هم متوجه غایت کنش انسانی. 
    علامه طباطبایی در تفسیر آیة 108 سورة یوسف، «بصیرت» را به‌معنای علم روشن و آگاهی‌ای می‌داند که انسان را نسبت‌به هدف، مسیر و پیامد کنش آگاه می‌سازد و آن را فراتر از علم ابزاری معرفی می‌کند (طباطبایی، 1374، ج11، ص202). وی ذیل آیات دعوت به تعقل، تصریح می‌کند که تعقل قرآنی ناظر به تشخیص نسبت میان عمل و عاقبت آن است و عقلِ منفک از غایت، در منطق قرآن مذموم شمرده می‌شود (طباطبایی، 1374، ج1، ص85). 
    طبرسی نیز در مجمع‌البیان عقل را قوه‌ای معرفی می‌کند که انسان را به انتخاب «احسن» رهنمون می‌سازد و نه صرفاً «مفید» (طبرسی، 1372، ج8، ص540). این نکته در آیة 18 سورة زمر به‌روشنی قابل مشاهده است. 
    در تفاسیر اهل سنت، فخر رازی عقلانیت قرآنی را عقلانیتی می‌داند که در آن، ارزش و حقیقت معیار ترجیح است، نه صرف منفعت (فخر رازی، 1420ق، ج26، ص232). 
    3ـ4ـ4. دلالت راهبردی خوشه
    در سطح مدیریت راهبردی، عقلانیت بصیر قرآنی بدین معناست که: 
    تصمیم‌سازی کلان نباید صرفاً مبتنی بر داده‌های فنی و محاسبات سود و زیان باشد؛ 
    بلکه باید در پرتو تشخیص حق، توجه به ارزش‌ها و غایت نهایی کنش انجام گیرد؛ 
    و مدیر یا سیاست‌گذار موظف است «احسن» را بر «مفید» ترجیح دهد. 
    این تلقی، تعارضی بنیادین با عقلانیت ابزاری مسلط در مدیریت راهبردی غربی دارد که در آن، معیار عقلانیت غالباً بهینه‌سازی وسیله برای هر هدفی است. 
    این دلالت با اندیشة علامه مصباح یزدی هم‌راستاست. وی تصریح می‌کند که عقل عملی قوة تشخیص بایدها بر اساس غایت حقیقی انسان است و عقلانیتی که از این افق جدا شود، به ابزاری خطرناک بدل می‌شود (مصباح یزدی، 1392، ص52ـ70). 
    5ـ4. خوشة پنجم: عاقبت‌اندیشی و ارزیابی پیامدها
    1ـ5ـ4. تبیین مفهومی خوشه
    عاقبت‌اندیشی یکی از محوری‌ترین مؤلفه‌های عقلانیت قرآنی است و نقشی تعیین‌کننده در ارزیابی کنش انسانی دارد. در منطق قرآن کریم هیچ کنشی فارغ از پیامد تلقی نمی‌شود و ارزش‌گذاری اعمال، نه صرفاً بر اساس نیت یا نتیجة کوتاه‌مدت، بلکه بر اساس «عاقبت» آن صورت می‌گیرد. ازاین‌رو عاقبت‌اندیشی مکمل تدبیر فرجام‌نگر است و بُعد ارزیابانة تصمیم‌سازی راهبردی را شکل می‌دهد. 
    در قرآن واژه‌هایی چون «عاقبة»، «مآل»، «فساد» و «صلاح» در سیاق‌هایی به‌کار رفته‌اند که ناظر به سنجش پیامدهای فردی، اجتماعی و تاریخی کنش‌ها هستند. علامه مصباح یزدی با تأکید بر پیوند میان فعل اختیاری و نتیجة اخلاقی آن، عاقبت‌اندیشی را لازمة عقل عملی می‌داند و تصریح می‌کند که غفلت از پیامدهای نهایی موجب انحراف در تشخیص حسن و قبح افعال می‌شود (مصباح یزدی، 1392، ص102ـ118). 
    2ـ5ـ4. مستندات قرآنی و تفسیری
    قرآن کریم در آیات متعددی انسان را به تأمل در عاقبت امور و پیامدهای کنش‌ها فرامی‌خواند؛ از جمله: 
    «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (اعراف: 128)
    «فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ» (اعراف: 103)
    «سَتُجْزَوْنَ سُوءَ الْعَذَابِ» (نحل: 28)
    «ثُمَّ انظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ» (انعام: 11)
    «إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ» (یونس: 81)
    «وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا» (اعراف: 56)
    «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ» (آل‌عمران: 13)
    تفسیر این آیات نشان می‌دهد که قرآن تاریخ و سرنوشت جوامع را میدان سنجش پیامدهای کنش جمعی می‌داند و بر عبرت‌گیری از عاقبت تصمیم‌ها تأکید می‌کند (طبری، 1415ق، ج9، ص75؛ طباطبایی، 1374، ج8، ص196). 
    3ـ5ـ4. دلالت راهبردی خوشه
    دلالت راهبردی این خوشه آن است که در مدیریت راهبردی اسلامی، ارزیابی موفقیت نمی‌تواند به شاخص‌های کوتاه‌مدت یا نتایج ظاهری محدود شود. راهبردی که به فساد ساختاری، نابرابری، تضعیف کرامت انسانی یا انحراف ارزشی منجر شود، حتی اگر در کوتاه‌مدت کارآمد باشد، از منظر قرآنی ناموفق تلقی می‌شود. 
    بر این اساس، عاقبت‌اندیشی معیار نهایی داوری دربارة راهبردهاست و مدیر راهبردی موظف است پیامدهای بلندمدت تصمیم‌های خود را در سطح فردی، سازمانی و اجتماعی ارزیابی کند. این مؤلفه، نقش بازدارندة مهمی در برابر تصمیم‌های شتاب‌زده و سودمحور ایفا می‌کند. 
    6ـ4. جمع‌بندی بخش یافته‌ها
    پنج خوشة استخراج‌شده نشان می‌دهند که عقلانیت راهبردی قرآنی عقلانیتی چندبعدی، هدایت‌محور و مسئولانه است. این عقلانیت، از تدبیر آغاز می‌شود؛ با هدایت ارزشی جهت می‌یابد؛ بر اختیار و مسئولیت کنشگر استوار است؛ با عقلانیت بصیر تقویت می‌شود و در نهایت، با عاقبت‌اندیشی ارزیابی می‌گردد. این پیوستگی مفهومی، مبنای تبیین الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور اسلامی در ‌بخش بعدی است. 

     جدول 3. خوشه‌بندی مفهومی آیات مرتبط با مدیریت راهبردی هدایت‌محور

    ردیف    خوشة مفهومی    آیات قرآنی منتخب    دلالت تفسیری    دلالت راهبردی
    1    تدبیر فرجام‌نگر    سجده: 5؛ یونس: 14؛ اعراف: 128؛ حشر: 2؛ آل‌عمران: 137؛ انعام: 11؛ نحل: 36    تأکید قرآن بر تدبیر الهی، توجه به فرجام امور و عبرت‌گیری از سرنوشت اقوام (طباطبایی، 1374، ج16، ص172؛ فخر رازی، 1420ق، ج29، ص236)    افق‌نگری راهبردی، پرهیز از تصمیم‌های کوتاه‌مدت و واکنشی
    2    هدایت ارزشی و جهت‌دهی مسیر    اسراء: 9؛ انعام: 153؛ بقره: 120؛ بقره: 213؛ عنکبوت: 69؛ طه: 123؛ بقره: 257
        هدایت به‌عنوان جهت‌دهی وجودی و ارزشی مسیر کنش، نه صرف ارائة اطلاعات (طباطبایی، 1374، ج1، ص42ـ45؛ زمخشری، 1407ق، ج2، ص505)    ارزش‌محوری راهبرد و تنظیم مسیر بر اساس معیار «اقوم»
    3    اختیار و مسئولیت‌پذیری کنشگر    انسان: 3؛ کهف: 29؛ بقره: 286؛ نجم: 39؛ مدثر: 38؛ انعام: 164؛ بقره: 281    اثبات اختیار انسان و پیوند کنش اختیاری با مسئولیت و پاسخ‌گویی فردی (طبری، 1415ق، ج27، ص83؛ مصباح یزدی، 1389الف، 112ـ128)    مسئولیت‌پذیری مدیر راهبردی و پاسخ‌گویی اخلاقی در تصمیم‌ها
    4    عقلانیت بصیر و غایت‌سنج    اعراف: 179؛ بقره: 44؛ رعد: 19؛ انعام: 104؛ آل‌عمران: 191؛ انفال: 22؛ یوسف: 108    تمایز عقلانیت بصیر از محاسبة صرف و تأکید بر فهم غایت و حق (فخر رازی، 1420ق، ج15، ص38؛ طباطبایی، 1374، ج11، ص219)    تصمیم‌سازی آگاهانه، سنجش اهداف و ابزارها در افق غایت
    5    عاقبت‌اندیشی و ارزیابی پیامدها    اعراف: 128؛ انعام: 11؛ یونس: 81؛ اعراف: 56؛ آل‌عمران: 13؛ نحل: 28؛ قصص: 83    ارزیابی کنش‌ها بر اساس پیامدهای نهایی و تاریخی، نه نتایج ظاهری (طبری، 1415ق، ج9، ص75؛ مصباح یزدی، 1392، 102ـ118)    سنجش موفقیت راهبرد در افق بلندمدت و جلوگیری از فساد راهبردی
    همان‌گونه‌که جدول شمارة 3 نشان می‌دهد، خوشه‌های مفهومی استخراج‌شده حاصل تحلیل نظام‌مند آیات قرآن کریم و بررسی تفسیری آنهاست و هر خوشه واجد دلالت‌های مستقیم راهبردی برای تصمیم‌سازی و هدایت کنش‌های کلان مدیریتی است. 
    7ـ4. ارتباط میان خوشه‌های مفهومی
    یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که خوشه‌های استخراج‌شده صرفاً به‌صورت مستقل عمل نمی‌کنند؛ بلکه در قالب یک نظام مفهومی به‌هم‌پیوسته با یکدیگر تعامل دارند. در این میان، «هدایت الهی» به‌عنوان چهارچوب ارزشی و جهت‌دهندة الگوی مدیریت راهبردی عمل می‌کند و سایر مؤلفه‌ها در پرتو آن معنا می‌یابند. در سطح بعدی، «عقلانیت راهبردی» به‌عنوان سازوکار شناختی مدیر زمینة تحلیل موقعیت‌ها و ارزیابی گزینه‌های تصمیم‌گیری را فراهم می‌کند. این فرایند در تعامل با «اختیار انسانی» امکان انتخاب آگاهانه میان گزینه‌های مختلف را فراهم می‌آورد. 
    در ادامه، «مسئولیت‌پذیری مدیریتی» به‌عنوان پیامد اخلاقی و وجودی کنش‌های مدیریتی مطرح می‌شود که مدیر را نسبت‌به نتایج تصمیم‌های خود پاسخ‌گو می‌سازد. نهایتاً «عاقبت‌اندیشی راهبردی» به‌عنوان مؤلفه‌ای آینده‌نگر، مدیر را به سنجش پیامدهای بلندمدت تصمیم‌ها و توجه به نتایج نهایی کنش‌ها هدایت می‌کند. بر این اساس می‌توان گفت که رابطة میان خوشه‌ها به‌صورت یک فرایند پویا قابل تبیین است؛ به‌گونه‌ای‌که هدایت الهی جهت‌گیری کلی را تعیین می‌کند؛ عقلانیت راهبردی و اختیار انسانی فرایند تصمیم‌گیری را شکل می‌دهند و مسئولیت‌پذیری و عاقبت‌اندیشی، پیامدهای اخلاقی و آینده‌نگر آن را سامان می‌بخشند. 
    8ـ4. محدودیت‌ها و چالش‌های تفسیر آیات
    با وجود تلاش برای تحلیل نظام‌مند آیات قرآن، این پژوهش با برخی محدودیت‌های روش‌شناختی نیز مواجه بوده است: نخست آنکه تفسیر آیات قرآن ذاتاً با تنوع برداشت‌های تفسیری همراه است و ممکن است مفسران مختلف بر اساس مبانی تفسیری متفاوت، برداشت‌های گوناگونی از یک آیه ارائه دهند؛ ازاین‌رو امکان وجود قرائت‌های تفسیری متفاوت از مفاهیم استخراج‌شده وجود دارد. 
    دوم آنکه کاربست مفاهیم قرآنی در حوزة مدیریت مستلزم نوعی انتقال مفهومی از حوزة الهیاتی به حوزة علوم انسانی است که خود می‌تواند با چالش‌هایی در تبیین دقیق مفاهیم همراه باشد. برای کاهش این محدودیت، در این پژوهش تلاش شد از چند منبع تفسیری معتبر استفاده شود و تحلیل مفاهیم با نظر متخصصان حوزة مدیریت اسلامی و مطالعات قرآنی مورد بازبینی قرار گیرد. 
    در نهایت، لازم به ذکر است که الگوی ارائه‌شده بیشتر در سطح تحلیل مفهومی و نظری قرار دارد و بررسی کاربست عملی آن در سازمان‌ها می‌تواند موضوع پژوهش‌های آینده باشد. 
    9ـ4. مدل مفهومی تعامل خوشه‌ها 
    مدل نهایی این پژوهش، یک ساختار لایه‌مند و چرخه‌ای را نشان می‌دهد. در لایة زیربنایی، «هدایت الهی» به‌عنوان چهارچوب ارزشی حاکم، جهت‌گیری کلان را تعیین می‌کند. در هستة عملیاتی، تعامل «عقلانیت راهبردی» و «اختیار انسانی» فرایند تصمیم‌گیری آگاهانه را شکل می‌دهد. این کنش‌ها به «مسئولیت‌پذیری مدیریتی» (پاسخ‌گویی اخلاقی) می‌انجامد و در نهایت از طریق «عاقبت‌اندیشی راهبردی»، پیامدهای بلندمدت تصمیم‌ها سنجیده می‌شود. این چرخه با بازگشت به معیار «هدایت»، پایداری و تعالی سیستم مدیریت را تضمین می‌کند. 

    شکل 1. الگوی مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن
    5. ترسیم و تبیین الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی
    در این بخش بر اساس یافته‌های حاصل از تحلیل محتوای کیفی آیات قرآن کریم و خوشه‌بندی مفهومی آنها، الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی ترسیم و تبیین می‌شود. هدف از ارائة این الگو، نمایش منسجم مؤلفه‌ها، روابط درونی و منطق حاکم بر فرایند تصمیم‌سازی و جهت‌دهی راهبردی در چهارچوب عقلانیت قرآنی است. این الگو ـ برخلاف رویکردهای متعارف که راهبرد را صرفاً ابزاری برای تحقق اهداف سازمانی در نظر می‌گیرند ـ راهبرد را فرایندی هدایت‌محور، غایت‌سنج و مسئولانه تلقی می‌کند. 
    1ـ5. منطق شکل‌گیری الگو
    منطق شکل‌گیری الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی مبتنی بر این پیش‌فرض اساسی است که کنش راهبردی در قرآن کریم، ذیل منظومة هدایت الهی معنا می‌یابد. تحلیل آیات نشان می‌دهد که تصمیم‌سازی، انتخاب مسیر و تدبیر امور، همواره در پیوند با مفاهیمی چون هدایت، اختیار، مسئولیت، ارزش و عاقبت مطرح شده‌اند. ازاین‌رو الگوی پیشنهادی، نه از کنارهم‌گذاری تصادفی مفاهیم، بلکه از استقرای مفهومی و استخراج تدریجی مؤلفه‌ها از متن قرآن کریم شکل گرفته است. 
    در این منطق، راهبرد به‌عنوان فرایندی پویا و مستمر تلقی می‌شود که از تشخیص افق و غایت آغاز می‌شود و با هدایت ارزشی مسیر ادامه می‌یابد و در نهایت، با ارزیابی پیامدهای نهایی و عاقبت کنش‌ها تکمیل می‌شود. این نگاه، مبنای انسجام درونی الگو را تشکیل می‌دهد. 
    2ـ5. تشریح مؤلفه‌های الگو
    الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی از پنج مؤلفة اصلی تشکیل شده است که هر یک ریشه در خوشه‌های مفهومی استخراج‌شده از آیات قرآن کریم دارند: 
    تدبیر فرجام‌نگر: ناظر به توجه مستمر به عاقبت و پیامدهای نهایی تصمیم‌ها و کنش‌های راهبردی است. در این مؤلفه، ارزیابی تصمیم‌ها صرفاً بر اساس نتایج کوتاه‌مدت صورت نمی‌گیرد؛ بلکه افق‌های بلندمدت و تاریخی نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. 
    هدایت ارزشی مسیر: بیانگر آن است که جهت‌گیری راهبردی بدون اتکا به ارزش‌های الهی فاقد معیار معتبر برای داوری است. در این چهارچوب، ارزش‌ها نقش تعیین‌کننده در انتخاب مسیر و اولویت‌بندی اهداف دارند. 
    اختیار و مسئولیت‌پذیری کنشگر: بر فاعلیت آگاهانة انسان در فرایند تصمیم‌سازی راهبردی تأکید دارد. مدیر یا کنشگر راهبردی، موجودی مختار و پاسخ‌گو تلقی می‌شود که نسبت‌به پیامدهای تصمیم‌های خود مسئولیت اخلاقی دارد. 
    عقلانیت بصیر و غایت‌سنج: ناظر به نوعی عقلانیت است که فراتر از محاسبة ابزاری عمل می‌کند و تشخیص غایت صحیح کنش را در کانون توجه قرار می‌دهد. این عقلانیت، امکان سنجش هم‌زمان هدف و ابزار را فراهم می‌سازد. 
    عاقبت‌اندیشی و بازنگری مستمر: بر لزوم ارزیابی مداوم مسیر و اصلاح تصمیم‌ها بر اساس نتایج و پیامدهای واقعی تأکید دارد. این مؤلفه، پویایی و انعطاف الگو را تضمین می‌کند. 
    3ـ5. روابط درونی و پویایی الگو

    شکل 2. نمایی کلی از روابط و پویایی درونی الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی 
    همان‌گونه‌که در شکل 2 مشاهده می‌شود، روابط میان مؤلفه‌های الگوی هدایت‌محور رابطه‌ای خطی و ایستا نیست؛ بلکه به‌صورت شبکه‌ای و چرخه‌ای عمل می‌کند. تدبیر فرجام‌نگر به‌عنوان نقطة آغاز، افق کلی تصمیم‌سازی را تعیین می‌کند و هدایت ارزشی مسیر، جهت حرکت را مشخص می‌سازد. در ادامه، اختیار و مسئولیت‌پذیری کنشگر، تصمیم‌ها را از سطح واکنش‌های سیستمی فراتر می‌برد و به کنش‌های آگاهانه تبدیل می‌کند. 
    عقلانیت بصیر و غایت‌سنج نقش پیونددهنده میان هدف و ابزار را ایفا می‌کند و امکان ارزیابی مستمر مسیر را فراهم می‌آورد. در نهایت، عاقبت‌اندیشی و بازنگری مستمر، چرخة تصمیم‌سازی را تکمیل کرده، الگو را به فرایندی یادگیرنده و اصلاح‌پذیر تبدیل می‌کند. 
    4ـ5. کاربردهای عملی الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور 
    الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور در سه سطح کاربرد عملی دارد: در سطح تصمیم‌گیری سازمانی به مدیران کمک می‌کند که با ترکیب عقلانیت راهبردی و مسئولیت‌پذیری اخلاقی، گزینه‌های تصمیمی را جامع‌تر ارزیابی کرده، تصمیماتی عقلانی، ارزش‌محور و پاسخ‌گو اتخاذ کنند؛ در سطح سیاست‌گذاری و حکمرانی، این الگو به‌عنوان چهارچوبی برای ارزیابی سیاست‌ها پیش از اجرا به‌کار می‌رود و با تأکید بر عاقبت‌اندیشی راهبردی، امکان سنجش پیامدهای آینده و جلوگیری از سیاست‌های مقطعی و فاقد پشتوانة ارزشی را فراهم می‌کند؛ همچنین در سطح فرهنگ سازمانی و تربیت مدیران می‌تواند مبنایی برای آموزش مدیران و تقویت ارزش‌های سازمانی باشد و به شکل‌گیری مدیرانی تحلیلگر، اخلاق‌مدار و آینده‌نگر کمک کند. در نتیجه، این الگو افزون بر چهارچوب نظری، ابزاری عملی برای ارتقای کارآمدی، اخلاقمندی و پایداری تصمیم‌گیری در مدیریت و حکمرانی به‌شمار می‌آید. 
    6. بحث و تحلیل تطبیقی
    هدف این بخش، تفسیر تحلیلی یافته‌های پژوهش و تبیین جایگاه الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی در نسبت با رویکردهای متعارف و مبانی فلسفی اندیشة اسلامی است. بدین منظور، نتایج حاصل از خوشه‌بندی مفهومی آیات قرآن کریم (جدول 1)، مقایسة تطبیقی با مدیریت راهبردی متعارف (جدول 2) و پیوند نظری مؤلفه‌های الگو با مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی علامه مصباح یزدی (جدول 3) به‌صورت تلفیقی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. 
    1ـ6. تفسیر یافته‌ها در چهارچوب عقلانیت قرآنی
    یافته‌های ارائه‌شده در جدول 4 نشان می‌دهد که مفاهیم مرتبط با تصمیم‌سازی و جهت‌دهی راهبردی در قرآن کریم، واجد انسجام درونی و پیوستگی مفهومی‌اند. خوشه‌های پنج‌گانة استخراج‌شده بیانگر آن هستند که عقلانیت راهبردی قرآنی، عقلانیتی فرایندی و چندبعدی است که از تشخیص افق و فرجام کنش آغاز می‌شود و تا ارزیابی پیامدهای نهایی ادامه می‌یابد. این عقلانیت، برخلاف الگوهای خطی تصمیم‌گیری، بر چرخه‌ای بودن تدبیر، هدایت، انتخاب آگاهانه و بازنگری تأکید دارد. 
    تحلیل تفسیری آیات نشان می‌دهد که قرآن کریم تصمیم‌سازی را کنشی صرفاً فنی تلقی نمی‌کند؛ بلکه آن را در پیوند با ارزش، مسئولیت و عاقبت معنا می‌بخشد. ازاین‌رو راهبرد در منطق قرآنی بخشی از فرایند هدایت انسان در مسیر صلاح و کمال تلقی می‌شود، نه صرفاً ابزاری برای تحقق اهداف مقطعی. 
    2ـ6. مقایسة الگوی هدایت‌محور با مدیریت راهبردی متعارف
    بر اساس مقایسة ارائه‌شده در جدول 4، تفاوت الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی با رویکردهای متعارف، تفاوتی بنیادین و ناظر به سطح مبانی است. درحالی‌که مدیریت راهبردی متعارف عمدتاً بر عقلانیت ابزاری، کارآمدی و نتایج کوتاه‌مدت تمرکز دارد، الگوی هدایت‌محور، راهبرد را فرایندی غایت‌محور و ارزش‌بنیاد می‌داند. 
    جدول 4. مقایسة مدیریت راهبردی هدایت‌محور اسلامی با مدیریت راهبردی متعارف
    مؤلفه    مدیریت راهبردی غربی    مدیریت راهبردی هدایت‌محور اسلامی
    مبنای معرفتی    عقلانیت ابزاری و کارکردی؛ تمرکز بر بهینه‌سازی ابزار    عقلانیت بصیر و غایت‌سنج؛ پیوند عقل با ارزش و غایت
    تعریف راهبرد    مجموعة تصمیم‌ها برای تحقق اهداف از پیش تعریف‌شده    فرایند هدایت‌محور جهت‌دهی کنش‌ها در مسیر اقوم
    غایت    بقا، رشد، مزیت رقابتی، کارایی    صلاح، عدالت، قرب الهی و سلامت عاقبت
    نقش ارزش‌ها    حاشیه‌ای یا تزیینی (بیانیة مأموریت)    تعیین‌کنندة مسیر و معیار داوری تصمیم
    نقش مدیر    تصمیم‌گیر فنی/سیستمی    کنشگر مختار، اخلاقاً مسئول و پاسخ‌گو
    معیار موفقیت    نتایج کوتاه‌مدت و شاخص‌های عملکرد    پیامدهای نهایی، تاریخی و اخلاقی
    نگاه به پیامدها    تمرکز بر خروجی‌های فوری    عاقبت‌اندیشی و ارزیابی بلندمدت
    نسبت هدف و ابزار    ابزارمحور؛ هدف مفروض    سنجش هم‌زمان درستی هدف و سلامت ابزار
    مشروعیت تصمیم    کارآمدی و پذیرش بازار/سازمان    مشروعیت ارزشی، اخلاقی و دینی
    منطق بازخورد    اصلاح بر اساس داده‌های عملکردی    بازخورد عاقبتی و اصلاح مسیر هدایت

    همان‌گونه‌که جدول 4 نشان می‌دهد، تفاوت مدیریت راهبردی هدایت‌محور اسلامی با رویکردهای متعارف، تفاوتی صرفاً تکنیکی نیست؛ بلکه ناظر به تمایز در مبانی معرفتی، غایت کنش و معیارهای ارزیابی موفقیت راهبردی است. 
    در این چهارچوب، اهداف راهبردی خود نیازمند داوری عقلانی و اخلاقی‌اند و نمی‌توان آنها را مفروض و غیرقابل پرسش تلقی کرد. همچنین معیار ارزیابی موفقیت راهبرد، از شاخص‌های صرفاً عملکردی فراتر می‌رود و پیامدهای بلندمدت، اجتماعی و اخلاقی تصمیم‌ها را دربرمی‌گیرد. این تمایز نشان می‌دهد که مدیریت راهبردی اسلامی، نه نسخه‌ای اخلاقی‌شده از مدیریت غربی، بلکه چهارچوبی با منطق معرفتی مستقل است. 
    3ـ6. پشتوانة فلسفی الگو در اندیشة علامه مصباح یزدی
    برای جلوگیری از تلقی الگوی هدایت‌محور به‌عنوان مجموعه‌ای از توصیه‌های تفسیری یا اخلاقی، در جدول 5، پیوند مؤلفه‌های الگو با مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی اندیشة علامه مصباح یزدی تبیین شده است. این جدول نشان می‌دهد که هر یک از مؤلفه‌های الگو، در مباحث بنیادین فلسفة اخلاق، عقل عملی و انسان‌شناسی اسلامی ریشه دارد. 
    جدول 5. پیوند مؤلفه‌های الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی با مبانی فلسفی و معرفت‌شناختی علامه مصباح یزدی؟رح؟
    مؤلفة الگو    مبنای فلسفی/معرفتی    تبیین در اندیشة علامه مصباح یزدی    منبع
    تدبیر فرجام‌نگر    غایتمندی فعل اختیاری    فعل انسانی بدون لحاظ غایت نهایی فاقد عقلانیت حقیقی است و «تدبیر» ناظر به سنجش مسیر در افق عاقبت می‌باشد    مصباح یزدی، 1388، آموزش فلسفه، ج2
    هدایت ارزشی مسیر    تقدم ارزش بر کارآمدی    ارزش‌های الهی معیار تشخیص حسن و قبح افعال‌اند و نمی‌توان مسیر کنش را مستقل از آنها تنظیم کرد    مصباح یزدی، 1392، جستارهایی در فلسفة علوم انسانی
    اختیار و مسئولیت‌پذیری کنشگر    انسان‌شناسی قرآنی    انسان موجودی مختار است و مسئولیت اخلاقی لازمة اختیار واقعی اوست    مصباح یزدی، 1389الف، انسان‌شناسی در قرآن
    عقلانیت بصیر و غایت‌سنج    عقل عملی دینی    عقلانیت دینی فراتر از محاسبة ابزار است و متضمن تشخیص غایت صحیح کنش می‌باشد    مصباح یزدی، 1388، آموزش فلسفه، ج2
    عاقبت‌اندیشی و ارزیابی پیامدها    پیوند فعل و نتیجة اخلاقی    نتایج و پیامدهای افعال اختیاری در ارزش‌گذاری آنها نقش اساسی دارد و عاقبت، معیار داوری نهایی است    مصباح یزدی، 1390، پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی
    جدول 5 نشان می‌دهد که مؤلفه‌های الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی، صرفاً از تحلیل متنی آیات قرآن استخراج نشده‌اند؛ بلکه بر مبانی فلسفی و معرفت‌شناختی منسجم در اندیشة علامه مصباح یزدی استوارند و از این حیث، واجد پشتوانة نظری مستقل و قابل دفاع‌اند. 
    بر اساس این مبانی، عقلانیت دینی عقلانیتی غایت‌سنج است که بدون لحاظ مقصد نهایی انسان به خطا می‌رود. همچنین اختیار انسان شرط امکان مسئولیت اخلاقی و پاسخ‌گویی کنشگر است و تصمیم‌سازی راهبردی بدون پذیرش این اصل به فروکاست کنش انسانی به واکنش‌های سیستمی می‌انجامد. بدین ترتیب، الگوی هدایت‌محور بر بنیانی فلسفی استوار است که امکان دفاع نظری آن را در سطح علوم انسانی فراهم می‌سازد. 
    4ـ6. جمع‌بندی تحلیلی بر اساس جدول‌ها
    برآیند تحلیلی جداول نشان می‌دهد که الگوی هدایت‌محور مدیریت راهبردی اسلامی، حاصل پیوند نظام‌مند میان متن قرآن کریم، تفسیر تحلیلی آیات و مبانی فلسفی مشخص است. جدول 3 مبنای قرآنی و خوشه‌بندی مفهومی مؤلفه‌های راهبردی را روشن می‌سازد؛ جدول 4 تمایزهای بنیادین این الگو با مدیریت راهبردی متعارف را در سطح مبانی معرفتی و معیارهای ارزیابی تبیین می‌کند و جدول 5 پشتوانة نظری و فلسفی الگو را به‌صورت مستند نشان می‌دهد. این هم‌افزایی تحلیلی، الگوی پیشنهادی را از سطح توصیف‌های پراکنده فراتر می‌برد و آن را به چهارچوبی منسجم و قابل دفاع در مطالعات بینارشته‌ای قرآن و مدیریت تبدیل می‌کند. 
    5ـ6. نوآوری‌ها و محدودیت‌های پژوهش
    نوآوری اصلی این پژوهش، استخراج مستقیم الگوی مدیریت راهبردی از متن قرآن کریم و تبیین آن بر اساس مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی علامه مصباح یزدی است. بااین‌حال پژوهش حاضر محدود به سطح تحلیل نظری و متنی است و الگوی پیشنهادی به‌صورت تجربی آزمون نشده است. این محدودیت، زمینه را برای پژوهش‌های آینده در حوزة عملیاتی‌سازی و ارزیابی تجربی الگو در سازمان‌ها و نظام‌های حکمرانی فراهم می‌سازد. 
    6ـ6. چالش‌های پیاده‌سازی الگو و نوآوری‌های پژوهش
    الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور با وجود پشتوانة نظری، در مرحلة اجرا با چالش‌هایی روبه‌روست. غلبة نگاه تکنوکراتیک در سازمان‌ها، تمرکز بر شاخص‌های کوتاه‌مدت و کم‌توجهی به ابعاد ارزشی، از مهم‌ترین موانع‌اند. همچنین ترجمة مفاهیم دینی و هنجاری به سازوکارهای اجرایی، نیازمند ابزارها، شاخص‌ها و آموزش‌های ویژه است. تنوع در برداشت‌های دینی نیز می‌تواند تفسیرهای متفاوتی از مؤلفه‌های الگو ایجاد کند و ضرورت گفت‌وگوی علمی و اجتهادی را برجسته سازد. 
    در کنار این چالش‌ها، پژوهش دارای چند نوآوری اساسی است: نخست با روش تحلیل کیفی، مفاهیم «هدایت»، «اختیار»، «عقلانیت» و «مسئولیت» از متون دینی استخراج و در قالب الگوی مدیریتی بازسازی شده‌اند؛ دوم، پژوهش با مقایسة الگوی پیشنهادی و رویکردهای رایج مدیریت راهبردی، تفاوت‌ها و ظرفیت‌های تکمیلی الگوی هدایت‌محور را نشان می‌دهد؛ سوم، پیوند مؤلفه‌های مدیریتی با مبانی اندیشة اسلامی و دیدگاه‌های علامه مصباح یزدی، گامی در توسعة ادبیات مدیریت مبتنی بر مبانی اسلامی است. به‌طور کلی نوآوری اصلی پژوهش، ارائة چهارچوبی است که عقلانیت راهبردی را با نظام ارزشی هدایت‌محور تلفیق می‌کند. 
    نتیجه‌گیری
    پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی مدیریت راهبردی هدایت‌محور بر اساس آموزه‌های قرآنی و در چهارچوب اندیشة اسلامی انجام شد. یافته‌ها نشان داد که مفاهیمی همچون هدایت الهی، عقلانیت راهبردی، اختیار انسانی، مسئولیت‌پذیری و عاقبت‌اندیشی می‌توانند در قالب یک چهارچوب مفهومی منسجم، مبنایی برای فهم و تبیین فرایند تصمیم‌گیری مدیریتی فراهم آورند. الگوی پیشنهادی نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری راهبردی در نگاه اسلامی صرفاً مبتنی بر محاسبات ابزاری نیست؛ بلکه در تعامل با نظامی از ارزش‌های هدایتی و اخلاقی شکل می‌گیرد. 
    اهمیت این الگو از منظر توسعة علوم انسانی اسلامی در آن است که می‌کوشد میان تحلیل‌های مدیریتی معاصر و مبانی معرفتی و ارزشی اندیشة اسلامی پیوند برقرار کند. از این طریق، پژوهش حاضر گامی در جهت بازسازی مفاهیم مدیریتی بر پایة منابع دینی و توسعة چهارچوب‌های نظری بومی در حوزة مدیریت راهبردی محسوب می‌شود. بر این اساس، الگوی ارائه‌شده می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگوی علمی میان رویکردهای متعارف مدیریت و دیدگاه‌های مبتنی بر معارف اسلامی فراهم سازد و مسیر پژوهش‌های آینده در حوزة مدیریت اسلامی و حکمرانی ارزش‌محور را تقویت کند. 

    References: 
    • قرآن کریم.
    • ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
    • ابن‌فارس، احمد (1416ق). معجم مقاییس اللغه. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
    • جوادی آملی، عبدالله (1392). فلسفة مدیریت اسلامی. قم: اسراء. 
    • راغب اصفهانی، حسین‌بن‌محمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت: دار القلم.
    • زمخشری، محمودبن‌عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • طباطبایی، سیدمحمدحسین (1374). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی. 
    • طبرسی، فضل‌بن‌حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو.
    • طبری، محمدبن‌جریر (1415ق). جامع البیان عن تأویل آی القرآن. بیروت: دار الفکر. 
    • العطاس، سیدمحمد نقوی (1995م). اسلام و سکولاریسم. بی‌جا: بی‌نا.
    • فخر رازی، محمدبن‌عمر (1420ق). مفاتیح الغیب. بیروت: دار احیاء التراث العربی. 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1388). آموزش فلسفه. ج2 قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1382). آموزش فلسفه. ج1. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389الف). انسان‌شناسی در قرآن. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1389ب). فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390). پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1392). جستارهایی در فلسفة علوم انسانی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). 
    • مطهری، مرتضی (1386). مجموعه آثار. تهران: صدرا. 
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شیخ زاده، عزیزالله، امینی، بتول سادات. (1404) مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن: الگویی بر مبنای اندیشة علامه مصباح یزدی. دو فصلنامه اسلام و پژوهش های مدیریتی، 15(1)، 7-35 https://doi.org/10.22034/modiriyati.2026.5003115.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عزیزالله شیخ زاده؛ بتول سادات امینی."مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن: الگویی بر مبنای اندیشة علامه مصباح یزدی". دو فصلنامه اسلام و پژوهش های مدیریتی، 15، 1، 1404، 7-35

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شیخ زاده، عزیزالله، امینی، بتول سادات.(1404) 'مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن: الگویی بر مبنای اندیشة علامه مصباح یزدی'، دو فصلنامه اسلام و پژوهش های مدیریتی، 15(1), pp. 7-35

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شیخ زاده، عزیزالله، امینی، بتول سادات. مدیریت راهبردی اسلامی در قرآن: الگویی بر مبنای اندیشة علامه مصباح یزدی. اسلام و پژوهش های مدیریتی، 15, 1404؛ 15(1): 7-35