شناسایی ویژگیهای کارگزاران بااستعداد از منظر امام علی علیه السلام (با تأکید بر ویژگیهای مالک اشتر)
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
با توجه به زمينههاي فرهنگي و اجتماعي متفاوت و متمايز علوم انساني غربي و اسلامي در ابعاد هستيشناسي، شناختشناسي، انسانشناسي، روششناسي و ارزشها، در دهههاي اخير در جوامع اسلامي با انتقاد به مفروضات نظريههاي غربي، جنبشي به راه افتاده است تا علوم انساني را با توجه به مفروضات و نگرشهاي ديني با يک دگرگوني همراه سازند و تحولآفريني را در اين حوزه به وجود آورند. در اين موج احياگري جديد که از دهة 1970 ميلادي آغاز شده است، تلاشهاي فکري انديشمندان مسلمان، متوجه پاسخ به چالش علوم انساني در جهان اسلام و مواجهه با علوم انساني غرب در شکل کلي آن بود. با وجود اين، در شکل خاص آن، هر يك از اين انديشمندان تلاش داشتند تا با توجه به توانايي و تبحر ويژة خود، در حوزة خاصي از علوم انساني فعاليت کنند و الگويي اسلامي از اين علوم را ارائه دهند (ايمان و کلاتهساداتي، 1392، ص 21). در حقيقت، اصطلاح «اسلاميسازي» به تغييرات برنامهريزي شده و سازمانيافتهاي برميگردد که به منظور توسعة افراد و جوامع و متناسبسازي آنان با هنجارها و ارزشهاي اسلام به عمل ميآيد (احمد، احسان و شاهد، 2013، ص 33).
از آنجا که شيوة رهبري و مديريت هر جامعه به ساخت فرهنگ و تمدن آن بستگي دارد (رضاييان، 1388، ص 7)، علم مديريت نيز به عنوان جنبهاي از علم انساني، از اين احياگري مستثنا نيست و انديشمندان بسياري به اسلاميسازي مفاهيم و دانش مديريت توجه كردهاند. آنچه در بحث مديريت اسلامي مطرح است، حاکم بودن ارزشهاي اسلامي و معيارهاي الهي بر مديريت در کنار بهرهمندي از چارچوبها و ساختارهاي علمي و مديريتي است. در واقع به نظر ميرسد مديريت اسلامي بر مبناي ارزشهاي الهي اسلام زمينههاي تعالي انسان را فراهم ميآورد (تولايي، 1387، ص 71-53).
از طرفي، از جمله مباحثي که در سالهاي اخير تفکرات و انديشهها را در صحنههاي اقتصادي و مديريتي به خود مشغول داشته، صحبت از اطلاعات، دانش و اقتصاد دانشبنيان و خلق و انتقال دانش است. از ويژگيهاي اقتصاد دانشبنيان، نقش انسان و توانايي او در خلق و انتقال دانش ميباشد. نظريههاي نوين اقتصادي با تأکيد بر اقتصاد دانشبنيان، موفقترين اقتصاد را در آينده، اقتصادي ميدانند که به توليد و توزيع دانش بپردازد و از آن به صورت تجاري بهرهبرداري کند. فعاليت در چنين جهاني نيازمند الگوهاي سازماني جديد و همچنين کارگزاران و سرمايههاي انساني مناسب است. ازاينرو، در نظريات نوين اقتصادي، نقش سرمايههاي انساني در توليد دانش و کسب درآمد، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است (طهماسبي و ديگران، 1391، ص 6) و يکي از نتايج آن، مطرح شدن سرماية انساني به عنوان منبع اصلي مزيت رقابتي در اقتصاد جهاني است (آلنياسيک، 2012، ص 1336). در اقتصاد دانشبنيان، ترکيب داراييها نيز تغيير ميكند؛ به گونهاي که امروزه هشتاد درصد از اموال شرکتها را داراييهاي نامشهود تشکيل ميدهند (آل-علي، 2003، ص 6). جايي که انسان به عنوان کارگزار بااستعداد يا سرماية انساني چنين اهميت گستردهاي مييابد، اهميت و ضرورت مديريت چنين دارايي استراتژيک و با اهميتي انکارناشدني است (خاتري و همکاران، 2010، ص 40). بنابراين، سازمانهاي سراسر جهان براي دستيابي به کاگزاران بااستعداد، خود را درگير رقابت با ديگران مييابند. ازاينرو تمامي سازمانها بايد توانايي شناخت کارگزاران بااستعداد، ارائة آموزش لازم به آنها و حفظ و نگهداري کارگزاران با ارزش را براي بلند مدت داشته باشند (داناباکيام و کوکيلابام، 2014، ص 24).
از طرفي، مراجعه به ادبيات مربوط به استعداد و مديريت آن، گوياي اين است که انديشمندان توصيف دقيقي از معناي استعداد ندارند (راس، 2013، ص 166) و نظريهها و مفاهيم ضمني بسياري به منظور توصيف اين عبارت ارائه شده است و تمامي صاحبنظران کوشيدهاند استعدادها را با توجه به هدف و مقصود خود توصيف کرده، ويژگيهاي آنها را مشخص كنند. سخت بودن تعريف استعداد و شناسايي ويژگيهاي آن نيز فعالان حوزه منابع انساني را نيز با چالشهايي مواجه ساخته است (گالاردو، 2010، ص 65). انديشمندان نيز بر اين باورند که به رغم توجه روزافرون به مباحثي مانند استعداد و مديريت آن، اين سؤال که استعداد چيست و چه ويژگيهايي دارد بدون پاسخ رها شده است (مييرز و همکاران، 2013، ص 305) و اين موضوع، سؤالات بسياري را دربارة شناسايي ويژگيهاي استعدادها مطرح کرده (گنجعلي و همکاران، 1396، ص 42) و طراحي مطالعاتي به منظور شناسايي ويژگيهاي استعدادها و به عبارت بهتر، شناسايي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد را از اهميت و ضرورت بسيار برخوردار ساخته است. به عبارت ديگر، در زماني که تمامي سازمانها در جستو جوي کارگزاران بااستعدادند (داناباکيام و کوکيلامبال، 2014، ص24)، شناسايي ويژگيهاي استعدادها از اهميت بسياري برخوردار است. بنابراين، تحقيقاتي براي توسعة الگوها و ديدگاههاي تحليلي (Analytical approache) لازم است تا مفهوم کارگزار بااستعداد را مشخص کنند و شرايط تحليل سيستمي (Systems analysis) را در حوزة تصميمگيري در ارتباط با استعدادها فراهم سازند (لوايز و هکمن، 2006، ص143).
ازاينرو، از يک سو، با توجه به لزوم اسلاميسازي علوم انساني (ايمان و کلاتهساداتي، 1392، ص 4) و از سوي ديگر با توجه به اهميت شناسايي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد (گنجعلي و همکاران، 1396، ص 42) و همچنين نياز به راهنما و الگويي تمام عيار در اين حوزه، هدف مقالة پيشرو، شناسايي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد از ديدگاه حضرت امير و پاسخ به اين سؤال است که يک کارگزار بااستعداد از ديدگاه حضرت علي چه ويژگيهايي دارد. چنانكه گفته شد، بااستعدادها را به افرادي شايسته تعريف کردهاند که داراي توانمنديها و مهارتهاي چندگانهاند؛ به گونهاي كه توانايي انجام گسترهاي از فعاليتها و وظايف را دارند (ويليامز، 2000، ص35؛ مايکلز و همکاران، 2001؛ تنسلي و همکاران، 2006، ص 2)؛ از سوي ديگر، مالک اشتر يكي از چنين شخصيتهايي است كه در نظام حکومتي حضرت علي از سوي آن حضرت به عنوان مشاور، جنگاور، حاکم مصر و... خدمت كرده است؛ تا آنجا كه مقام معظم رهبري با تأكيد بر شخصيت مالک اشتر ايشان را به عنوان الگو معرفي ميكنند و ميفرمايند: الگوي ما مالک اشتر است؛ برترين سردار بلند پاية جنگهاي پرماجراي اميرالمؤمنين؛ شجاعترين مرد عرب (خاناحمدي و همكاران، 1392، ص 227). بر اساس آنچه گفته شد، ميتوان ويژگيهايي را برشمرد که معرف مالک اشتر به عنوان کارگزاري مستعد و برجسته باشد؛ لذا اين مطالعه بر ويژگيهاي ذکر شده از طرف حضرت امير براي توصيف مالک اشتر متمرکز است تا با شناسايي ويژگيهاي مد نظر حضرت در مورد کارگزاران بااستعداد (استعدادها)، بتواند الگويي را جهت شناسايي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد در عصر حاضر و در جامعة ديني معرفي كند و پاسخي مناسب به سؤال پژوهش ارائه نمايد.
1. ادبيات نظري پژوهش
1-1. مفهومشناسي
1-1-1. استعداد
عبارت «استعداد» که در ادبيات مديريت منابع انساني در فارسي به كار ميرود، ترجمة عبارت Talent است؛ يک واژة قديمي انگليسي که از واژة لاتين Talenta مشتق شده است و آن نيز در کلمة يوناني Talenton به معناي تعادل، وزن و واحد پول ريشه دارد. اين واژه در طول زمان معاني مختلفي را به خود گرفته است. در قرن سيزده ميلادي، واژة استعداد به عنوان يک کيفيت طبيعي (Natural quality) از شخصيت يک فرد به آن نگريسته ميشد. اين مفهوم، همان اصطلاحي است که امروزه در ادبيات کسب و کار و مديريت بار معنايي خاصي پيدا کرده است؛ يعني تواناييهايي که يک فرد را قادر ميسازد تا بهگونهاي موفق، از پس انجام وظايف خود برآيد. در قرن نوزدهم واژة استعداد به معناي تواناييهاي مجسم در افراد با استعداد (Embodied in the talented) به کار گرفته ميشد و از برخي افراد به عنوان افراد با استعداد و توانمند ياد ميکردند. نهايتاً اينکه در دهههاي اخير با توجه به مطرح شدن اقتصاد دانشبنيان و اهميت يافتن سرمايههاي انساني در اين نوع اقتصاد، واژة استعداد براي توصيف افرادي به كار ميرود که ويژگيهاي خاصي دارند و ميتوانند بر عملکرد شرکت تأثير بگذارند (گالاردو، 2010، ص 27-19).
با مرور ادبيات، ميتوان تعاريف متفاوتي را براي اين اصطلاح شناسايي كرد. استعدادها را ميتوان به داراييهاي نامشهودي (Intangible asset) تعريف کرد که ميتوانند براي شرکت ارزش و مزيت رقابتي ايجاد کنند (شير، 2010). برخي ديگر استعدادها را نيروهايي توصيف ميکنند که ميتوانند شرکتها را قدرتمند سازند (چس و همکاران، 2008، ص 13). انديشمندي ديگر در توضيح مفهوم استعداد، بر عملکرد تأکيد ميكند و معتقد است که استعدادهاي با کيفيت خوب ( Good quality talent)، افرادي با عملکرد بالا هستند که داراي مهارتها، ويژگيها Attributes) و تجربياتي مناسب در يک محيط جهانياند (اوئي، 2009، ص 14). به طور کلي بااستعدادها را ميتوان افرادي برخوردار از مهارتهاي چندگانه توصيف كرد که در پستهاي کليدي يک سازمان قرار دارند و به عنوان کارگزاراني توانمند و نقشآفريناني متعهد قادرند از طريق ايجاد تغييرات اثربخش، در تحقق چشمانداز و اهداف سازماني تسريع كنند و آن را تسهيل نمايند.
2. رويکردها به شناسايي و تعريف استعدادها
تمامي تلاشها و تعاريف در زمينة توضيح مفهوم استعداد را ميتوان به دو رويکرد اصلي تقسيم کرد: يكي رويکرد عيني (Objective approach) و ديگري رويکرد ذهني و نامشهود (Subjective approach).
1-2. رويکرد عيني به استعداد
اين رويکرد، استعداد را تواناييها و ويژگيهاي فردياي ميداند که به افراد در انجام وظيفه و شغل به صورت عالي کمک ميکند؛ ويژگيهايي مانند: مهارتها، دانش، تجربيات، هوش، و صلاحيت (شايستگي). در اين رويکرد ميتوان استعداد را حاصل ضرب سه عنصر شايستگي، (Competence) تعهد (Competence) و نقشآفريني (Contribution) در نظر گرفت؛ يعني استعداد = شايستگي × تعهد × نقشآفريني.
با توجه به اين تعريف، ضعف در يک عنصر (ويژگي) با عنصر ديگر جبران نميشود. اين رويکرد، ويژگيها و مشخصات استعدادها را با توجه به عملکرد گذشته و حال آنها شناسايي ميكند (ديويس، 2007، ص6؛ گالاردو، 2010، ص 33-28).
2-2. رويکرد ذهني (نامشهود) بهاستعداد
در اين رويکرد، دو ديدگاه دربارة استعداد ديده ميشود: ديدگاه تجمعي (Inclusive) و ديدگاه انفرادي (Exclusive).
ديدگاه تجمعي، استعداد به عنوان تمام افراد: در اين ديدگاه، استعداد به معناي تمام افراد سازمان است. در واقع، اين ديدگاه تمام افراد يک سازمان را استعدادهايي ميداند که ميتوانند سازمان را از رقيبان متمايز کنند. بر اساس اين ديدگاه، هر يك از افراد سازمان داراي نقطة قوتي است که ميتواند براي سازمان ارزش افزوده ايجاد کند. براي مثال در صنايع خدماتي، تمامي افراد به همراه هم در افزايش کيفيت خدمات و رضايت مشتريان نقش دارند.
ديدگاه انفرادي، استعداد به عنوان برخي از افراد: در اين ديدگاه، استعداد به افرادي اشاره دارد که داراي ويژگيهايياند و ميتوانند عملکرد سازمان را تعالي بخشند؛ مانند افرادي با عملکرد بالا و نيز افرادي که به صورت بالقوه توانايي عملکرد بالايي دارند. به طور کلي ميتوان گفت كه اين رويکرد نشاندهندة ويژگيهايي است که ميتواند عملکرد آينده و بالقوة افراد را به نمايش بگذارد؛ ويژگيهايي مانند: تخصصها ( Expertise)؛ تواناييهاي بالقوه ( Potential)؛ کميتها (Quantification)؛ و ... (ديويس، 2007، ص6؛ گالاردو، 2010، ص 40-35).
3. کارگزاران بااستعداد (استعداد) از منظر حضرت امير
با مرور تحقيقات انجام شده در ارتباط با موضوعات مديريتي از ديدگاه حضرت امير ميتوان دريافت که در زمينة شناسايي مفهوم استعداد از منظر ايشان، تلاش شايستهاي انجام نشده است. اگرچه پژوهشگراني كوشيدهاند تا با مرور بيانات ايشان ويژگيهايي را براي مديران، کارگزاران و به طور کلي افراد برجسته استخراج كنند، وليکن بررسي مفهوم استعداد از ديدگاه حضرت امير، به صورت مستقيم در دستور کار قرار نگرفته است.
يکي از مرتبطترين مفاهيم با مفهوم استعداد، در پژوهشهاي انجام شده مبتني بر ديدگاه حضرت علي، اصطلاح «نخبه» است. اين اصطلاح بيشتر مورد توجه كساني قرار گرفته است که با رويکرد مديريت دولتي به واکاوي در انديشههاي حضرت پرداختهاند. به عبارت ديگر، مفهوم «نخبه» در اينگونه نوشتارها به افراد توانايي اشاره دارد که مناصب حکومتي را بر عهده ميگيرند. (سليماني،1389، ص 156-129) نيز در مقالة «آسيبشناسي نخبگان تأثيرگذار در حکومت علوي»، نخبگان را افرادي توصيف ميکند که به سبب برخورداري از ويژگيهاي فوقالعاده، همواره مورد توجه مردماند و رأي و نظر آنان در هدايت افکار عمومي تأثير اساسي دارد (همان، ص 130).
نوروزي و همکاران در تحقيقي به بررسي ويژگيهاي افراد تربيتيافته در مکتب حضرت امير، ميپردازد و، توضيح ميدهند که آنچه يک فرد تربيت يافته در مکتب امام علي بايد داشته باشد را ميتوان در چند بعد دستهبندي کرد: بعد فردي (جنبة ظاهري، جنبة ذهني، عواطف و روان)؛ بعد معنوي؛ بعد دنيوي؛ بعد علمي و فرهنگي؛ بعد اجتماعي (خانواده: رعايت حقوق خانوادگي، گفتار و کردار، حقوقمداري)؛ بعد اقتصادي و بعد سياسي (نوروزي و همکاران، 1392، ص 23-12). همچنين ويژگيهايي را که امام علي، براي مديران برشمردهاند، ميتوان توصيفي از ويژگيهاي لازم براي استعدادها در نظر گرفت. ويژگيهاي مديران در سخنان امام به فراواني ديده ميشوند؛ ويژگيهايي مانند: وقار و زيبايي آدمي؛ زيبايي باطن و سرشت؛ مدارا و سعة صدر؛ خويشتنداري و بازداشتن خشم؛ خوشرويي؛ بخشش؛ درنگ و تامل کردن؛ دور انديشي؛ پيشرفت دائمي؛ عدالت در رفتار و گفتار؛ و حسن معاشرت (باقر موسوي، 1386، ص 96-93). ايشان همچنين مدير مناسب را فردي ميدانند که داراي چنان شخصيتي باشد که جايگاه مديريتي او را مقهور خود نسازد و حجم کارهاي او را درمانده نکند (مقيمي، 1395، ص 62). جوادي آملي (1392، ص 434) معتقد است که از منظر حضرت امير برترين مديران کسانياند که سه ويژگي مهرباني، بخشش و عدالت در آنها وجود داشته باشد. (مقيمي 1385، ص 62) با واکاوي عهدنامة حضرت امير با مالک اشتر، بيست ويژگي يک مدير مسلمان از ديدگاه حضرت را به شرح زير معرفي ميکند: خداباوري (تقوا و پرهيزگاري)، شايستگي و توانايي، تسلط بر هواي نفس، صاحب تجربه و حسن سابقه، امانتداري، نرمخويي، ميانهروي و اعتدال، سعة صدر، وفاي به عهد، بصيرت، معرفتپذيري، تفکر نظاممند، انصاف و عدل، قدرشناسي، وارسي، پاسخگويي و مسئوليتپذيري، مديريت زمان، پايش، مثبتگرايي و مشارکتجويي (همان، ص 3-8).
به صورت کلي، تمامي مطالعات انجام شده بر اساس متن نهجالبلاغه به چند دستة کلي تقسيم ميشوند: الف) پژوهشهايي که به بررسي ويژگيهاي افراد باصلاحيت براي حکمراني پرداختهاند؛ نظير تقوي رفسنجاني (1381) و دژن (1391)؛ ب) مطالعاتي که به معيارهاي کلي گزينش کارگزاران توجه داشتهاند؛ مانند باقري (1380)، کهن ترابي (1389) و محمدي (1393)؛ ج) بررسيهايي که موضوع نظارت امام بر کارگزارن را بررسي كردهاند؛ مانند رضوي (1381) و زارع بيدکي (1388) (پورعزت و همکاران، 1395، ص 77). با توجه به مطالب شرح داده شده، قابل مشاهده است که به رغم توجه به کارگزاران در نهجالبلاغه، شناسايي مفهوم (ويژگيهاي) کارگزاران با استعداد يا به عبارت ديگر، مفهوم استعداد از ديدگاه حضرت امير، به صورت مستقيم و خاص مورد توجه و مطالعه قرار نگرفته است و اين موضوع ميتواند نقطة تمايز اين پژوهش با پژوهشهاي پيشين به شمار آيد.
4. روش تحقيق
اين پژوهش از نظر طرح، کيفي است و از نظر هدف در زمرة پژوهشهاي توسعهاي قرار ميگيرد. طرحهاي پژوهش کيفي در انتقاد به ناکارآمدي تحقيقات کمي در حوزة علوم رفتاري توسعه يافته و در سالهاي اخير از جايگاه ويژهاي در ادبيات پژوهش برخوردار است (داناييفرد و همکاران، 1391، ص 12). تحقيق توسعهاي نيز فرايندي است که به منظور توسعة الگويي براي تطابق با موضوعي خاص انجام ميشود (يعقوبي و همکاران، 1391، ص 100). پژوهش پيش رو از اين جهت در زمرة تحقيقات توسعهاي قرار ميگيرد که با توجه به بررسيهاي صورت گرفته در نهجالبلاغه و مطالعة دقيق خطبهها، نامهها و حکمتهاي آن و استخراج سخنان حضرت علي دربارة توصيف ويژگيهاي مالک اشتر و تحليل اين سخنان، به دنبال شناسايي و معرفي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد از ديدگاه امام و ارائة الگويي مناسب در اين زمينه است. همچنين با توجه به اين موضوع که يک طرح پژوهش کيفي به منظور از دست دادن نتايج متقن و قابل اعتماد نيازمند روشي مناسب و نظاممند است (نوئل و همکاران، 2017، ص 1)، پژوهش پيش رو با استفاده از روش تحليل محتواي کيفي انجام ميشود.
تحليل محتواي کيفي روشي براي تفسير ذهني محتوايي دادههاي متني از طريق فرايندهاي طبقهبندي نظاممند، کدبندي و تمسازي يا طراحي الگوهاي شناخته شده است (ايمان و همكاران، 1390) که در آن بيشتر به مضامين نهان متن توجه ميشود و استنباط و استخراج معنا از آن مدنظر است و پژوهشگر با استفاده از اين روش ميتواند هر نوع محتواي ارتباطي (سخنراني، متنهاي كتابها و مقالات، روزنامهها، تصاوير، مصاحبهها، سايتها و...) را كه طبقهبندي شده باشد، تحليل كند (مؤمنيراد و همکاران، 1392). تحليل محتواي کيفي، روشي مستقل از چارچوب و رويکردهاي نظري، همانند نظرية دادهبنياد و پديدارشناسي است که فرايند تحليل دادههاي کيفي در راستاي پاسخ به پرسش پژوهش را در پنج گام اصلي به انجام ميرساند (زراعي متين و همکاران، 1391، ص 80).
1. کدگذاري باز: کدگذاري باز به اين معناست که يادداشتها و سرفصلها در متن به هنگام خواندن آنها، نوشته و دوباره مطالعه گردد و عناوين ضروري و حياتي در حاشيه يادداشت شود تا همة ابعاد محتوا را تشريح کند. در اين پژوهش به منظور استخراج عبارات مناسب در راستاي پاسخگويي به سؤال پژوهش، به مطالعة متن کامل نهجالبلاغه اقدام شد و هجده عبارت توصيف کنندة ويژگيهاي مالک اشتر از بين خطبهها، نامهها و حکمتهاي آن استخراج گرديد.
2. فهرست کردن کدها: در اين گام، عناوين يادداشت شده در حاشية متون به صفحة مجزايي انتقال مييابد تا پس از آن، به منظور استخراج دستهها، بر روي آنها تحليل صورت پذيرد. در اين مرحله از پژوهش، عبارات استخراج شده در مرحلة قبل مطالعه شده، در يازده کد مختلف از يکديگر متمايز شدند. جدول شمارة 1، کدها و عبارات مربوطه (مراحل اول و دوم تحليل محتواي کيفي) را نشان ميدهد.
جدول 1. مراحل اول و دوم تحليل محتواي کيفي
شماره عبارت نشاني عبارت مفهوم
1 کژيها را راست و بيماريها را درمان کرد (دشتي،1382، ص331) خطبه 228 اصلاحگري
2 سنت پيامبر را بهپا داشت و فتنهها را پشت سر گذاشت خطبه228 ولايتمداري
3 مرگ خود را ملاقات کرد؛ در حالي که ما از او خشنود بوديم نامه34
4 در پيشروي و عقبنشيني، بدون فرمان من اقدام نميکند نامه38
5 با دامني پاک و عيب اندک درگذشت خطبه228 بصيرت
6 به نيکيهاي دنيا رسيد و از بديهاي آن رهايي يافت خطبه228
7 مالک، نه سستي به خرج ميدهد، و نه دچار لغزش ميشود، نه در جايي که شتاب لازم است، کندي دارد و نه در جايي که کندي پسنديده است، شتاب ميگيرد نامه13
8 وظايف خود در برابر پروردگار را انجام داد خطبه228 تقواي الهي
9 چنانکه بايد، از کيفر الهي ميترسيد خطبه228
10 بندهاي از بندگان خدا نامه38
11 همانا مردي را فرماندار مصر قرار دادم که براي ما خيرخواه و بر دشمنان ما سختگير است نامه34 خيرخواهي براي حکومت و سازمان
12 در روزهاي وحشت نميخوابد و در لحظههاي ترس، از دشمن روي نميگرداند نامه38 شجاعت
13 بر بدکاران از شعلههاي آتش تندتر است نامه38 قاطعيت
14 سختي او را برابر دشمنانتان پسنديدم نامه38
15 او شمشيري از شمشيرهاي خداست که نه تيزي آن کند ميشود و نه ضربت آن بياثر ميگردد نامه38 استقامت در راه حق
16 او را به سوي شما فرستادم؛ زيرا او را براي شما خيرخواه ديدم نامه38 خيرخواهي براي مردم
17 همانا تو از کساني هستي که در ياري دين از آنها کمک ميگيرم و غرور گناهکاران را در هم ميکوبم و مرزهاي کشور اسلامي را که در تهديد دشمن قرار دارند، حفظ ميکنم نامه46 قابل اعتماد بودن
18 به خدا اگر کوه بود، در سرفرازي کوهي بود يگانه؛ و اگر سنگ بود، سنگي سخت و محکم بود که هيچ روندهاي به اوج قلة او نميرسيد و هيچ پرندهاي بر فراز آن پرواز نميکرد حکمت443 عملکرد عالي
3. گروهبندي کردن: پس از مرحلة اول و دوم، در اين مرحله کدهاي باز با يکديگر تحت عناوين کليتر گروهبندي ميشوند. هدف از مرحلة گروهبندي، کاهش تعداد کدها با ادغام کدهاي مشابه در کدهاي کليتر است.
4. دستهبندي کردن: در اين مرحله، گروههاي مشابه با يکديگر ادغام ميشوند و دستهها به وجود ميآيند. نکتة مهم اين است که گروههاي ذيل هر دسته بايد به آن تعلق داشته باشند و هدف از اين مرحله، فراهم ساختن ابزاري براي توصيف پديده براي افزايش فهم و همچنين توليد دانش است. در اين پژوهش، پس از انجام کدگذاري باز، کدهاي استخراج شده به منظور دستيابي به دستههايي منسجمتر، در يکديگر ادغام شدهاند و همانگونه که در جدول شمارة 2 قابل مشاهده است، در سه دستة اصلي قرار گرفتهاند.
جدول 2. مرحله چهارم تحليل محتواي کيفي
شماره گروه دستهبندي
1 قاطعيت ويژگيهاي فردي
2 شجاعت
3 ولايتمداري
4 بصيرت
5 تقواي الهي
6 استقامت در راه حق
7 خيرخواهي براي حکومت و سازمان ويژگيهاي سازماني
8 عملکرد عالي
9 قابل اعتماد بودن
10 اصلاحگري ويژگيهاي اجتماعي
11 خيرخواهي براي مردم
5. انتزاع: انتزاع به معناي فرموله کردن توصيفي کلي از موضوع تحقيق از طريق توليد دستههاست. زيردستههاي با رويدادهاي مشابه براي تشکيل دستهها، و دستهها به منظور تشکيل دستة اصلي، با يكديگر ادغام ميشوند. همانگونه که در نمودار شمارة 1 قابل مشاهده است، واکاوي مفهوم کارگزاران با استعداد در نظر حضرت امير بر اساس ويژگيهاي مالک اشتر، نشان ميدهد که ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد (استعدادها) از منظر ايشان ميتواند به سه دستة کلي تقسيم شود: بعد ويژگيهاي فردي؛ بعد ويژگيهاي سازماني و بعد ويژگيهاي اجتماعي؛ که اين ابعاد مستقل از يکديگر نيستند و بر يکديگر تأثيرگذارند.
نمودار 1. مرحلة پنجم تحليل محتواي کيفي
5. توضيح يافتهها
يافتههاي پژوهش پيشرو گوياي اين است که بنابر سخنان حضرت امير، اطلاق واژة «کارگزار با استعداد»، مناسب فردي است که از ويژگيهاي سهگانة فردي، سازماني و اجتماعي برخوردار بوده و در هر سه بعد توسعه يافته باشد.
1-5. ويژگيهاي فردي
شاخصهاي موجود در بعد نخست، يعني ويژگيهاي فردي، عبارتاند از: قاطعيت، شجاعت، ولايتمداري، بصيرت، تقواي الهي و استقامت در راه حق، که در ادامه هر يک به اختصار بيان ميشود.
قاطعيت: حضرت علي در نامهاي که براي مردم مصر، در سال 38 هجري به مناسبت تعيين مالک اشتر به فرمانداري اين کشور نگاشتند، قاطعيت مالک را اينگونه توصيف فرمودهاند: «... بر بدکاران از شعلههاى آتش تندتر است... مردم مصر! من شما را بر خود برگزيدم که او را براى شما فرستادم؛ زيرا او را خيرخواه شما ديدم و سرسختى او را در برابر دشمنانتان پسنديدم» (ن 38). در واقع، «قاطعيت» ويژگياي است که به يک کارگزار کمک ميکند تا ديدگاهها، احساسات و طرز فکر خود را بدون اضطراب و صادقانه بيان كند. افراد برخوردار از ويژگي قاطعيت، همچنين منفعل نيستند و در عين احترام به ديگران، به کسي اجازة سوء استفاده نميدهند و قادر خواهند بود به شيوهاي مدبرانه به برقراري ارتباط و کار با ديگران اقدام كنند (مطهري و همکاران، 1395، ص 645).
شجاعت: شجاعت، ميوه و ثمرة آگاهي و بصيرت است. فردي که با آگاهي و بصيرت گام برميدارد، انساني شجاع و دلير است. از جمله شرايط و ويژگيهاي کارگزاران و افراد برجسته از نظر حضرت امير، ميتوان به شجاعت و نترس بودن اشاره کرد. ايشان در نامه به مالک اشتر (ن 53)، در زمينة انتخاب طرف مشورت و نيز فرماندهي سپاه، شجاعت را از شرايط لازم براي احراز شايستگي ميدانند. همچنين در توصيف شخص مالک ميفرمايند: «در روزهاي وحشت نميخوابد و در لحظههاي ترس، از دشمن روي نميگرداند».شجاعت - که از سوي انديشمندان به روحية ايستادگي و دفاع از درستي و حقانيت توصيف شده - وسيلهاي براي پيروزي و موفقيت است و به افراد کمک ميکند بدون هراس از پيامدها و مقاومتها، براي دستيابي به هدف نهايي تلاش كنند و اقدام صحيحي را که انجام آن آسان نيست، به انجام رساند (حسيني و همکاران، 1398، ص 412).
ولايتمداري: ولايتمداري يعني آنكه فرد ولايت خداوند و ولي بحق او را بپذيرد و رهنمودهايشان را الگوي حرکت و سکون خود قرار داد. به عبارت ديگر، ولايتمداري پيروي از رهبري است. اين پيروي – كه ميتوان آن را «پيروي بصيرانه» ناميد - نيازمند هوشياري، بصيرت، بيداري و هدفمداري است. اين نوع پيروي، دروننگر است؛ يعني پيروي با حالتي دروني و نهادي انجام ميشود (اسکندري و ثمني، 1391، 58). در واقع، ولايتمداري از مهمترين و محوريترين مسائل ديني و اعتقادي در اسلام، بهويژه در مکتب تشيع است و از چنان جايگاه اعتقادي و غناي ارزشي برخوردار است که اگر آن را حقيقت و عصارة اصل دين بهويژه توحيد و خداپرستي و نيز حقيقت تدين و ايمان راستين به معتقدات اسلامي بناميم، گزاف نگفتهايم؛ زيرا توحيد و ولايت يک حقيقتاند و يکي ظهور ديگري است (حصون، 1387).
بصيرت: بصيرت به معناي روشنبيني و فهم عميق است. نظام سياسي اسلام بر مبناي ايمان به خداوند و به منظور اهدافي متعالي شکل گرفته است که به بار نشستن اين اهداف متعالي جز با بصيرت و دورانديشي رهبران و مديران تحقق نخواهد يافت. بصيرت از صفاتي است که هر مسلماني در زندگي فردي و اجتماعي ميبايست از آن برخوردار باشد (خاناحمدي و مدني، 1392، ص 242). حضرت در اهميت بصيرت ميفرمايند: «خدا رحمت کند کسي را که به درستي فکر کند و پند گيرد و آگاهي يابد و بصيرت پيدا کند» (خ، 103). بصيرت به معناي فهم و درک عميق است که زمينة تشخيص حق از باطل و انتخاب راه درست از نادرست را براي يک کارگزار فراهم ميآورد. فرد با بصيرت، فردي آيندهنگر و داراي چشمانداز روشنتر از موضع بحق و همگرا با حق است و در مسير عمل به وظيفه دچار انحراف و اشتباه نميشود (شمولي و همکاران، 1394، ص 151).
تقواي الهي: امام علي شرط ايمان به خدا و تقواي الهي را از شروط اصلي مديران و افراد مستعد حکومت دانستهاند. آن حضرت در ابتداي نامة خود به مالک اشتر در انتصاب او به حکومت مصر، وي را به تقواي الهي و مقدم داشتن اطاعت او بر ديگر کارها و پيروي از آنچه در کتاب خود به آن فرمان داده، امر كرده است (دلشاد تهراني، 1388، ص 79). به عبارتي ديگر، در جامعة اسلامي، داشتن ايمان شرط اصلي براي انتخاب مدير و سرپرست است و اصولاً پستهاي کليدي نبايد به افراد بيايمان واگذار شود (قرائتي، بي تا، 28). داشتن تقواي الهي به اين معناست که فرد به اين درک برسد که نقش او در اين دنيا تلفيق رفاه مادي با ارزشهاي اخلاقي- معنوي است که سرنوشت ما در اين دنيا و دنياي بعد را تعيين ميکند و مفهومي در الگوي الهي است که بر حفظ شأن انسانها، توکل به خدا، آزادي عمل، عدالت، شناسايي حقوق انسانها، باورها و مسئوليتها تمرکز دارد (عطاران و همکاران، 1395، ص 7).
استقامت در راه حق: استواري (صبر)، يکي از مفاهيم متعالي مذهبي است که به معناي ايستادگي در برابر حوادث و درگيري مداوم با مشکلات و فرار نکردن از مقابل آن است. استواري به معناي تسليم نشدن و ادامة مقاومت و مبارزه است (مکارمشيرازي، 1387، ص 63-59). حضرت امير استواري را يکي از دلايل پيروزي انسان ميدانند (حکمت، 153) و دربارة استواري، به مالک ميفرمايند: «در برابر مشکلات از خدا ياري جوي و درشتخويي را با نرمي بياميز. آنجا که مدارا بهتر است، مدارا کن و آنجا که درشتي لازم است، درشتي کن». فرد استوار در اجراي حق، در تمام ابعاد زندگي خويش پيوسته به دنبال اجراي حق و حقيقت است و در اين راه کوتاهي ندارد.
2-5. ويژگيهاي سازماني
شاخصهاي بعد دوم برايي (ويژگيهاي سازماني) عبارتاند از: خيرخواهي براي سازمان و حکومت؛ عملکرد عالي؛ و قابل اعتماد بودن.
خيرخواهي براي سازمان و حکومت: يکي از ويژگيهاي اصلي کارگزاران بااستعداد که در سخنان حضرت امير به آن بر ميخوريم، خيرخواهي براي سازمان و حکومت است. حضرت زمان اعزام مالک به مصر به عنوان کارگزاري بااستعداد براي ساماندهي امور مردم و حکومت، او را خيرخواه حکومت معرفي ميكنند و در اين زمينه ميفرمايند «همانا مردي را فرماندار مصر قرار دادم که براي ما خيرخواه و بر دشمنان ما سختگير است» (نامهها، 34). عنصر «خيرخواهي» يکي از گرايشهاي مقدس انساني است که در نهاد انسان قرار دارد و او را به سمت کمال حقيقي هدايت ميکند. اين ويژگي، تنها در بعد نظري و کمالات کاربرد ندارد؛ بلکه بعد ارزشي و حکمت عملي انسان را نيز ميتواند تحت پوشش قرار دهد و ميتواند رفتارهايي مانند تعاون، کمک به ديگران، نيکوکاري، فداکاري و ايثار (هاشمپور و همكاران، 1391 ص 16) را در يک کارگزار در راستاي تحقق اهداف حکومت برانگيزاند.
عملکرد عالي: يکي از ويژگيهاي متمايز کنندة استعدادها از ديگران، عملکرد عالي و برجستة آنان در همة امور فردي، اجتماعي و... است. حضرت امير مالک را فردي توصيف ميکند که از نطر عملکرد در رتبهاي بسيار عالي قرار دارد: کوهي در سرفرازي يگانه و سنگي سخت و محکم (حکمت، 443). پژوهشهاي انجام شده در زمينة شناسايي ويژگيهاي استعدادها نيز اين افراد را کساني معرفي ميکنند که از عملکردي عالي برخورداند (سويي، 2010، ص 14) و منظور از عملکرد عالي نيز عبارت است از: توانايي انجام گسترهاي از فعاليتها و وظايف (تنسلي و همکاران، 2006، ص 2)؛ برخورداري از مهارتهاي مرتبط با منابع انساني؛ آگاهي دربارة کسب وکار، توانمندي در يادگيري؛ توانايي نفوذ در ديگران؛ پرهيز از سياستزدگي؛ خودآگاهي؛ قابليتهاي اجرايي مناسب؛ و همراستايي با فرهنگ و ارزشهاي سازماني (بارنر، 2006، ص 25-19).
قابل اعتماد بودن: حضرت امير همچنين در نامهاي به مالک اشتر ميفرمايند: «پس از ياد خدا و درود! همانا تو از کساني هستي که در ياري دين از آنها کمک ميگيرم و سرکشي و غرور گنهکاران را درهم ميکوبم و مرزهاي کشور اسلامي را که در تهديد دشمن قرار دارند، حفظ ميکنم...» (ن، 46). اين سخن تداعيکنندة اعتماد حضرت به او و اطمينان از برخورداي از مساعدتهاي وي در راه مبارزه با دشمنان و تحقق و اعتلاي دين است. انديشمندان قابليت اعتماد را يک ويژگي درونفردي پايدار تعريف کردهاند که سبب ميشود پيش از در دسترس بودن هرگونه اطلاعات دربارة يک فرد، به وي اعتماد کنند. پژوهشها نيز نشان دادهاند که قابليت اعتماد، نه تنها از وقوع رفتارهاي انحرافي جلوگيري ميکند که موجبات بهبود و توسعة عملکرد ديگران را نيز فراهم ميآورد (ارشدي و پيريايي، 1391، ص 87).
3-5. ويژگي هاي اجتماعي
آخرين بعد، يعني ويژگيهاي اجتماعي نيز شامل شاخصهاي اصلاحگري و خيرخواهي براي مردم است.
اصلاحگري: يکي از اهداف حکومت ديني، اصلاح روابط طبقات مختلف جامعه است (قدردان قراملکي، 1385، ص 103). کسي را ميتوان استعدادي اصلاحگر برشمرد که در ابعاد فردي و اجتماعي به دنبال اصلاح امور است و افراد جامعه را به سمت هدف رهنمون ميشود؛ کژيها را ميشناسد و براي درمان بيماري امت ميکوشد.
مردمداري و (خيرخواهي براي مردم): مدارا کردن با مردم صفتي است که تنها در رهبراني يافت ميشود که از سر دوستي و محبت به مردم نظر ميکنند. در حقيقت، نمونهاي از حکمت و خرد در انديشههاي حضرت امير، مدارا كردن با مردم است (باقر موسوي، 1386، ص 94). امام زماني که مالک را براي حکومت بر مصر به آنجا گسيل ميدارند، دربارة نحوة ارتباط با مردم، توصيههايي براي او دارند: «دلت را از رحمت بر رعيت خود پر کن تا به آنان لطف و محبت داشته باشي... از بخشش خود چندان آنان را نصيب گردان که دوست داري خداوند بخشش و گذشت خود را نصيب تو گرداند» (ن، 53). مردمداري ميتواند سبکي از مديريت و کارگزاري معرفي شود که در آن، مديريت بر قلوب مردم سبک غالب رهبري و انجام وظيفه است. بالطبع لازمة اين نوع مديريت كه بر محور انگيزة الهي استوار است، همگرايي مديران و کارگزاران با مردم به روشهاي گوناگون است. برخي از اين روشها عبارتاند از: جلوگيري از ايجاد نارضايتي در سازمانها؛ عمل به موازين اسلامي؛ سختگيري نكردن با مردم؛ و شركت دادن آنان در امور (شفيعي، 1385، ص 156-137).
نتيجهگيري
با توجه به اهميت استعدادها و کارگزاران بااستعداد در دوران کنوني و دسترسي نداشتن به ويژگيها و مؤلفههايي مناسب به منظور شناسايي اين افراد از ديگران از يک سو و نيز ضرورت و لزوم اسلاميسازي علوم انساني به ويژه مديريت از سوي ديگر، اين پژوهش به منظور شناسايي ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد از ديدگاه حضرت علي، طراحي و اجرا شد و از مجراي گامهاي منطقي و متوالي، از طريق بررسي و تحليل محتواي کيفي سخنان آن حضرت دربارة توصيف ويژگيهاي مالک اشتر (به عنوان يکي از کارگزارن يا استعدادهايي که در خدمت آن حضرت نقشآفريني كرده است)، در پي ارائة پاسخ به پرسش اصلي پژوهش و تحقق اهداف آن برآمد. نتايج حاصل که در بخشهاي پيشين مقاله به تفصيل بحث و تبيين شد، نشانگر اين است که ويژگيهاي کارگزاران بااستعداد از ديدگاه حضرت علي ميتواند در سه بعد فردي، سازماني و اجتماعي مورد مطالعه و توجه قرار گيرند.
پيشنهادها
به افراد فعال در صنايع گوناگون پيشنهاد ميشود به امکانسنجي، تعديل و استفاده از دستاوردها و نتايج اين مطالعه، به منظور شناسايي کارگزاران بااستعداد و عملياتيسازي شاخصها و اجراي الگو در شرايط واقعي اقدام كنند. پژوهشگران ديگر نيز ميتوانند به مقايسة الگوي پيشنهادي اين پژوهش با الگوهاي غربي بپردازند و نقاط افتراق آن را پررنگ كنند و يا اينکه با شناسايي و بررسي افراد کليدي و اثرگذار در اوضاع و وقايع صدر اسلام (در زمان زمامداري شخص پيامبر و حضرت امير و همچنين امامت و مبارزات سياسي- ديني ديگر ائمه)، نتايج اين مطالعه را تکميل نمايند.
- ارشدي، نسرين و همكاران،1391، «اعتمادپذيري کارکن، قابليت اعتماد سرپرست و اعتماد بينفردي به عنوان پيشايندهاي رفتار انحرافي محيط کار»، مشاوره شغلي و سازماني، ش 4، س13، ص 100-83.
- اسکندري، مجتبي و همكاران،1391، «طراحي و تبيين الگوي پيروي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از منظر امام خميني و امام خامنهاي (مدظله)»، مديريت اسلامي، ش 1، س20، ص 60-39.
- ايمان، محمدتقي و همكاران، 1390، «تحليل محتواي کيفي»، پژوهش، ش 3، س2، ص 44-15.
- ـــــ ، 1392، روششناسي علوم انساني نزد انديشمندان مسلمان (مدلي روششناختي از علم اسلامي)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- باقر موسوي، محسن، 1386، مديريت و نظام اداري از ديدگاه امام علي، ترجمة سيدي حسين، مشهد، آستان قدس رضوي.
- پورعزت، علي اصغر و همكاران، 1395، «تدوين الگوي رفتاري کارگزاران در حکمراني مطلوب از ديدگاه امام علي بر اساس متن نهج البلاغه»، مديريت منابع انساني در نيروي انتظامي، ش، س 4، ص 102- 65.
- تولايي، روحالله، 1387، «الگويي براي شناخت مديريت اسلامي»، توسعه انساني پليس، ش 11، س 4، ص 71-53.
- جواديآملي، عبدالله، 1392، تفسير انسان به انسان، قم، اسراء.
- حسيني، معصومه و همكاران، 1398، «بررسي تأثير برنامه انگيزشي اخلاق بر شجاعت اخلاقي پرستاران بيمارستانهاي نظامي مشهد»، طب نظامي، ش 21، س 4، ص 417-410.
- حصون، 1387، «ولايت و ولايتمداري از ديدگاه امام و رهبري»، پايگاه اطلاعرساني حوزه، حصون، ش 15.
- خاناحمدي، اسماعيل و همكاران، 1392، «منشور فرماندهي کارآمد برگرفته از نهجالبلاغه»، مديريت اسلامي، ش 2، س21، ص 253-223.
- داناييفرد، حسن و همكاران،1391، روششناسي پژوهش کيفي در مديريت: رويکردي جامع، تهران، صفار- اشراقي.
- دشتي، محمد،1382، نهج البلاغه، قم، مؤسسه فرهنگي تبليغاتي اميرالمؤمنين.
- دلشاد تهراني، مصطفي، 1388، دلالت دولت: آئيننامه حکومت و مديريت در عهدنامه مالک اشتر، تهران، دريا.
- رضاييان، علي، 1388، مباني سازمان و مديريت، تهران، سمت.
- زراعيمتين، حسن و همكاران،1391، «تبيين مسائل صنعت گردشگري جمهوري اسلامي ايران»، انديشه مديريت راهبردي، ش 6، ص 106-73.
- سليماني، جواد، 1389، «آسيبشناسي نخبگان تأثيرگذار در حكومت علوي»، حكومت اسلامي، ش 3، س 15، ص 156-129.
- شفيعي، عباس، 1385، «مردم داري در رهبري امام خميني»، متين، س8، ش31 و 32، ص 156-137.
- شمولي، همتالله و همكاران1394، «بصيرتگرايي و بصرتافزايي، راهبردي اساسي در مقابله با جنگ نرم»، بصيرت و تربيت اسلامي، س12، ش35، ص 197-147.
- طهماسبي، رضا و همكاران، 1391، «مديريت استعدادها: شناسايي و رتبهبندي عوامل مؤثر بر جذب و نگهداشت استعدادهاي علمي»، مديريت عمومي، ش 17، ص26-5.
- عطاران، جواد و همكاران، 1395، «تبيين تقوا به عنوان معيار سنجش در خطمشيگذاري فرهنگي در پرتوي آيات قرآن»، پژوهشهاي مديريت عمومي، س 9، ش 33، ص 33-5.
- قدردانقراملکي، محمدحسين، 1385، حکومت ديني از منظر استاد شهيد مطهري، تهران، مؤسسة فرهنگي دانش و انديشه معاصر.
- قرائتي، محسن (بيتا)، سيصد نکته در مديريت اسلامي، تهران، مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن.
- گنجعلي، اسدالله و همكارا، 1396، مديريت استعدادها، چيستي، چرايي و چگونگي، تهران، دانشگاه امام صادق.
- مطهري، مرضيه و همكاران، 1395، «بررسي تأثير آموزش مهارت جرئتورزي بر سطح قاطعيت پرستاران در محيط کار»، دانشگاه علوم پزشکي سبزوار، 23 (4) ص 651-644.
- مکارمشيرازي، ناصر، 1387، پيدايش مذاهب، قم، مدرسه امام عليبن ابيطالب.
- مقيمي، سيد محمد، 1385، منشور مديريت: نگرشي تطبيقي به فرمان امام علي به مالک اشتر، تهران، مهربان.
- ـــــ ، 1395، اصول و مباني مديريت از ديدگاه اسلام، تهران، راهدان.
- مؤمنيراد، اکبر و همكاران، 1392، «تحليل محتواي کيفي در آيين پژوهش: ماهيت، مراحل و اعتبار نتايج»، اندازهگيري تربيتي، س 4، ش14، ص 222-187.
- نوروزي، علي و همكاران،1392، «سيماي تربيت يافتگان از منظر نهجالبلاغه»، مهندسي فرهنگي، ش 78، س 8، ص 23-12.
- هاشمپور، پريسا و همكاران، 1391، «ارتقاي کيفي خانه با عنصر خيرخواهي»، مسکن و محيط روستا، ش 140، ص 28-13.
- يعقوبي، نورمحمد و همكار، 1391، روش تحقيق در مديريت، با رويکردي به نگارش پاياننامه تحصيلي، مشهد، مرنديز.
- Ahsan, A., Shahed, A. K. M., & Afzal Ahmad, M (2013), “Islamization of knowledge: an agenda for Muslim intellectuals”, Global Journal of Management And Business Research, 13(10).
- Al-Ali, N (2003), Comprehensive intellectual capital management: Step-by-step, John Wiley & Sons.
- Alnıaçık, E & Alnıaçık, Ü (2012), “Identifying dimensions of attractiveness in employer branding: effects of age, gender, and current employment status”, Procedia-Social and Behavioral Sciences, 58, 1336-1343.
- Barner, R (2006), Bench Strength: Developing the Depth and Versatility of Your Organization's Leadership Talent, AMACOM Div American Mgmt Assn.
- Davis, T (2007), Talent assessment: a new strategy for talent management, Gower Publishing, Ltd.
- Dhanabhakyam, M., & Kokilambal, K (2014), “A study on existing talent management practice and its benefits across industries”, IMPACT: International Journal of Research in Business Management (IMPACT: IJRBM), ISSN (E).
- Gallardo, E. G (2010), Disentangling the talent concept as applied to the world of work, Doctoral dissertation, Universidad de Barcelona, Barcelona. http://hdl. handle. net/10803/127306).
- Khatri, P, Gupta, S, Gulati, K & Chauhan, S (2010). “Talent management in HR”. Journal of management and strategy, 1(1), 39.
- Lewis, R, E & Heckman, R, J (2006), “Talent management: A critical review”, Human resource management review, 16(2), 139-154.
- Meyers, M. C; Woerkom, M and Dries, N (2013). “Talent – Innate or acquired? Theoretical considerations and their implications for talent management”, Human Resource Management Review, available at: http://dx.doi.org/10.1016/j.hrmr.2013.05.003.
- Michaels, E; Handfield-Jones, H & Axelrod, B (2001), The war for talent, Harvard Business Press.
- Nowell, L; Norris, J. M; White, D. E and Moules, N. J (2017). “Thematic Analysis: Striving to Meet the Trustworthiness Criteria”, International Journal of Qualitative Methods, 16, pp. 1-13.
- Ooi, C (2009), Surviving the war for talent in Asia: how innovation can help. IBM Press.
- Ross, s (2013), “How definitions of talent suppress talent management”, Industrial and Commercial Training, 45 (3), 166-170.
- Schweyer, A (2010), Talent management systems: Best practices in technology solutions for recruitment, retention and workforce planning, John Wiley & Sons.
- SSOoi.C (2010), Surviving the War for Talent in Asia, How Innovation Can Help, International Business Machines Corporation.
- Tansley, C; Harris, L; Stewart, K; Turner, P; Foster, C & Williams, H (2006), Talent management: Understanding the dimensions change agenda, London: CIPD.
- Williams, M, R (2000), The war for talent: Getting the best from the best. CIPD Publishing.