نظریهی «سیستمها» و کارکردهای قرآنی آن
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
هر دانشی دارای مبانی خاص خود است. این مبانی به علل گوناگون، از جمله تعامل با سایر دانش¬ها، رشد و توسعه پیدا می¬کنند. دانش تفسیر قرآن کریم نیز مبانی خاص خود را دارد رو به گسترش است. نظریۀ «سیستم¬ها»، که در دانش مدیریت طرح و بحث شده، در طول چند دهة گذشته، در رشته¬های گوناگون توسعه يافته و به صورت کاربردی به کار رفته است. اين نظريه طی چند دهة گذشته، ضمن رشد و تکامل و راه يافتن به سایر دانش¬ها، نتایج قابل توجهی به ارمغان آورده است. ازاينرو، میتواند به عنوان یکی از مبانی دانش «تفسیر قرآن کریم»، بررسی شود و توجّه مفسّران و قرآن¬پژوهان را برانگيزد.
نظریه «سیستم¬ها»، یک نظریة علمی است که هدف آن مطالعة ماهیت سیستم¬ها در طبیعت، اجتماع و علم است. بر اساس این نظریه، «سیستم» عبارت است از: مجموعه¬ای از اجزا و عناصر که در بستر شبکه-ای از روابط با هم تعامل دارند. به تعبير ديگر، «سیستم» کل سازمان یافته¬ای مرکب از عناصری متعدد است که آنها را تنها در ارتباط با یکدیگر و بر حسب مکانی، که در این کل دارند، می¬توان تعریف کرد.
بر اساس زبانشناسی «سیستمی ـ نقشی» (Systemic- Functional Linguistics ) هلیدی (Halliday)، هر متنی به مثابة یک سیستم است و برای فهم و تفسیر آن، باید سیستمی عمل کرد (هلیدی، 1978، ص10-11). قرآن کریم نيز از اين نظر که یک متن وحیانی است و به زبان بشری نازل شده، چونان سیستمی است که فهم و تفسیر آن بر مبنای سیستمی، نتایج خاص خود را دارد. ازاينرو، نگاه سيستمي به قرآن و برداشت¬های سیستمی از آن اهمیت می¬یابد.
مسئلة اصلی در این مقاله آن است که نظریة «سیستم¬ها» چه کمکی به فهم و تفسیر قرآن کریم می-کند؟ به دیگر سخن، این نظریه چه کارکردهای قرآنی برای فهم و تفسیر قرآن کریم دارد؟ آیا میتوان بر اساس این نظریه، برداشتهای جدیدی از قرآن کریم ارائه داد که با منطق و اصول تفسیری نیز همخوانی داشته باشد؟
در این نوشتار، نخست نظریة «سیستم¬ها» تعریف و لوازم آن بررسی میشود. در ادامه، پس از اثبات این نکته که قرآن کریم یک سیستم است، به برخی از کارکردهایِ قرآنی نظریة «سیستم¬ها» اشاره مي-شود.
درآمدی بر نظریه «سیستم¬ها»
1. تعریف سیستم
برای «سیستم»، قريب 30 تعریف ارائه شده است (ر.ك. سادوسکی، 1361، ص130). هرچند این تعاریف در اصول با یکدیگر تفاوت چندانی ندارند، اما با توجه به اینکه از نظریة «سیستم¬ها» در علوم گوناگون استفاده می¬شود، هر دانشی متناسب با شرایط، موضوع و اهداف خود، تعریفی از «سیستم» ارائه داده است. در این نوشتار، از میان تعاریف «سیستم»، دو تعریف برگزیده شده است:
نخست تعریفی عمومی از «سیستم» که با اندکی تسامح، می¬توان آن را نمایندة بيشتر تعاریف دانست: «سیستم مجموعه¬ای از اجزا و روابط میان آنهاست که توسط ویژگی¬هایی معین، به هم وابسته یا مرتبط می¬شوند، و این اجزا با محیطشان یک کل را تشکیل میدهند» (رضائیان، 1376، ص27، به نقل از: فاگن و هال، 1968، ص81).
دوم تعریفی از یک زبانشناس برجسته به نام دوسوسور (Ferdinand de Saussure) است. وی در مبانی زبانشناختی خویش، زبان را یک «نظام» یا «دستگاه» یا همان «سیستم» میداند. بر این اساس، تعریف او از سیستم، تعریفی زبانشناختی است: «سیستم عبارت است از: کل سازمان یافته¬ای مرکب از عناصری متعدد که آنها را تنها در ارتباط با یکدیگر و بر حسب مکانی که در این کل دارند، می¬توان تعریف کرد» (دوران، 1376، ص14). این تعریف از این نظر برگزیده شده که با پژوهش حاضر، که دربارة قرآن کریم است، کاملاً انطباق دارد؛ زیرا قرآن متنی زبانی و در نتیجه، سیستمی زبانی است.
بهطورکلی، سیستم مجموعه¬ای از دو یا چند جزء است که سه شرط اصلی دارد: 1. رفتار هر جزء بر رفتار کل تأثیر دارد (مانند: بدن انسان و اجزاي آن). 2. رفتار اجزا و تأثیر آنها بر کل، به هم وابسته است (نحوة رفتار هر جزء و نحوة تأثیر آن بر کل ـ دست کم ـ به نحوة رفتار یک جزء دیگر بستگی دارد و هیچ جزئی تأثیر مستقل بر کل ندارد). 3. بدون توجه به نحوة تشکیل زیرسیستمها یا گروههای فرعی، هر کدام از سیستمهای فرعی، بر رفتار کل تأثیر دارند (اجزاي یک سیستم چنان به هم متصلند که سیستم¬های فرعی مستقل در آنها شکل نمیگیرد). بنابراین، «سیستم کلی است که نمیتوان آن را به اجزاي مستقل از يكديگر تفکیک کرد». سه خاصیت مهم دیگر سیستم عبارت است از: 1. هر بخش از سیستم خواصی دارد که اگر از سیستم جدا شود، از دست میرود. 2. هر سیستم خواصی دارد- خاصیتهای ضروری ـ که هیچکدام از بخش¬ها به تنهایی واجد آن نیست. 3. سیستم خاصیت هم-افزایی دارد (محمدی، 1389، ص31-32).
2. عناصر سیستم
عناصر هر سیستم همان اجزای تشکیل¬دهندۀ آن هستند که وظایف اساسی سیستم را بر عهده دارند. البته بسیاری از این عناصر، خود یک سیستم به حساب می¬آیند. هنگامی که بتوان عنصری از یک سیستم را به منزلة سیستمی جداگانه در نظر گرفت، آن عنصر «خرده سیستمی» از سیستم بزرگ¬تر تلقی می¬شود. هر خرده سیستم نیز ممکن است از خرده¬سیستم¬های دیگری تشکیل شده باشد. عناصر یک سیستم عبارتند از:
الف. ورودی¬ها: ورودی¬ یک سیستم ممکن است ماده، انرژی، انسان، محصول، خدمت يا اطلاعات باشد.
ب. فراگرد (خانة پردازش): در فراگرد سیستم، ورودی به خروجی تبدیل می¬شود. ممکن است عواملی نظیر ماشین، انسان، سازمان، کامپیوتر و مانند آن انجامدهندة عمل تبدیل در فراگرد یک سیستم باشند.
ج. خروجی¬ها: خروجی¬های¬ یک سیستم نیز مانند ورودی¬های آن، ممکن است نوعی ماده، انرژی، انسان، محصول، خدمت و اطلاعات باشد (رضائیان، 1376، ص29-36).
3. سیستم¬های باز و بسته
«سیستم بسته»، سیستمی است که عملیات خود را به طور خودکار، از طریق اِبراز واکنش نسبت به اطلاعات تولید شده توسط خود، کنترل یا تعدیل میکند. «سیستم باز» نيز سیستمی است که با محیط خود تبادل انرژی، ماده و اطلاعات دارد (همان، ص58).
سیستمهای پیچیده
«سيستمهای پيچيده» نگاهی نو به پديده¬هايی است که به علت ارتباط بين اجزای آنها و همچنين ارتباط با ديگر پديده¬ها، از پيچيدگی بالايی برخوردارند و رفتار جمعی متفاوتی بروز می¬دهند؛ بدين معنا که با مطالعة تک تک اجزای یک سيستم پيچيده نمی¬توان به رفتار جمعی آنها دست يافت. به عبارت ديگر، سیستم پیچیده معرف پارادایم «پیچیدگی» است كه عناصر سازندة آن شبكه¬ای را تشكیل می¬دهند كه اجزاي آن دارای برهم كنش هستند و از اندیشة کل¬نگر بهره می¬گيرند. به دیگر سخن، هر سیستم پیچیده دارای سطح ساختارمندی بسیار بالایی است که آن ساختار را با تغییرات گوناگون نشان می¬دهد و عمدتاً تشخیص و درک ماهیت و عملکرد روابط درونی اجزاي آن دشوار است؛ زيرا در آن واکنش¬های چندگانه بین متغیرهای گوناگون وجود دارد (ر.ک. خورسندی طاسکوه، 1387، ص131ـ135).
سیستم¬های پیچیده دارای ویژگی¬ها و خصلت¬های منحصر به فردی هستند؛ از جمله:
در سیستم¬های پیچیده، روابط میان عناصر، اجزا و اعضا از نوع علت و معلولی، ساده و خطی نیست. روابط میان عناصر و محیط پیچیده، غیر قابل پیش¬بینی و متکثر است.
سیستم¬های پیچیده سیستم¬هایی چند لایه¬اند؛ به این معنا که عناصر و اجزاي سیستم¬های پیچیده، خود پیچیده هستند.
سیستم¬های پیچیده دارای شبکۀ روابط پویا و متکثر هستند؛ يعني شبکه¬های متعدد و کوچک درون سیستم با یکدیگر تعامل و ارتباط پویا و سازگار دارند (همان، ص135-137).
قرآن کریم و نظریة «سیستم¬ها»
دست کم از دو جهت می¬توان اثبات کرد که قرآن کریم یک سیستم است: نخست اینکه زبان یک سیستم است که در گفتار و نوشتار، خود را نشان می¬دهد. بنابراین، هر متنی نیز به نوبة خود، یک سیستم است. در این میان، قرآن کریم، که متنی وحیانی است، به واسطة متن بودنش، یک سیستم قلمداد می¬شود. از سوی دیگر، هر دینی و از جمله دین اسلام، یک سیستم است و به دنبال آن، متنی که دین را معرفی می¬کند نیز، خود باید یک سیستم باشد تا بتواند دین را به صورت کامل برای مخاطبانش بیان و به آنان منتقل کند. ازاین¬رو، قرآن کریم، که مبیِّن دین اسلام است، یک سیستم است.
این سیستم- قرآن کریم- نیز مانند هر سیستمی، عناصری دارد. ورودی این سیستم، «پرسش» است (سيد رضي، خ158). که از جنس اطلاعات به شمار ميآيد، و فراگرد آن، «مفسّر» است که انسان، و خروجی آن «پاسخ به پرسش» بوده که آن نیز از جنس اطلاعات است. این عناصر در شکل ذيل نشان داده شده است.
یکی از مفسران قرآن کریم در توصیف ارتباط عناصر سیستمی قرآن کریم، معتقد است: مفسّر در طلیعۀ تفسیر، با سؤال کردن، مطلب مورد نیاز خویش را بر قرآن کریم عرضه می¬کند. پس از عرضة سؤال، وظیفة مفسر «صمت» است، نه نطق؛ چنانکه رسالت متن مقدس در این مرحله، «نطق» است، نه صمت. از سوی دیگر، روشن است که مفسران هر کدام با پیش¬فهم¬ها و پیش¬فرض¬های مخصوص خود، سؤال¬هايي را بر متن مقدس عرضه می¬کنند. پس در مقام پاسخ، لازم است سکوت پیشه کنند تا پاسخ را از زبان گویای متن مقدس استماع کنند. در غیر این صورت، صدای خود را، که ناشی از غلبة پیش¬فرض¬ها و پیش¬دانسته-هایشان است، به جای پاسخ متن خواهند شنید. گفتنی است که متن گرچه بدون پیش¬فرض و پیش¬فهم صامت است؛ اما بعد از اصول موضوعه و طرح سؤال، کاملاً ناطق است، و منظور از «نطق» متن همان دلالت آن است که نسبت به آن راهنمایی دارد (جوادی آملی، 1381، ج1، ص225-227).
از سوي دیگر، قرآن کریم و یک «سیستم باز» است؛ زیرا با محیط خود تبادل اطلاعات دارد. از آن رو که قرآن کریم معجزۀ جاودان پیامبر اکرم، است و هدایت همۀ نسل¬ها و عصرها را به عهده دارد، لازمۀ تحقق این امر، پاسخ¬گویی به نیازهای هدایتی بشر و پرسش¬هایِ انسان در همۀ زمان¬ها و مکان¬هاست. با توجه به دگرگونی نیازهای انسان در طول تاریخ و به ویژه در دنیای معاصر و به دنبال آن، پدید آمدن پرسش¬های نو، نحوة مواجهة انسان امروزی با قرآن کریم بسیار گسترش یافته است. ازاینرو، تحولات دنیای معاصر سبب ظهور شبهات و مسائل جدید شده، پاسخ¬های نوینی از قرآن کریم طلب می¬کند. بنابراین، انسان معاصر پرسش¬هایی را بر قرآن کریم عرضه می¬کند که پیش از این مطرح نبوده است. نتیجه آنكه قرآن کریم متناسب با نیاز و پرسشِ هر محیطی، اطلاعات و پاسخ¬هایِ جدیدی ارائه می¬کند و این داد و ستد فعال نشانگر پویایی قرآن کریم و باز بودن سیستم آن است. این نکته در آیات قرآن کریم و روایات نیز آمده است؛ چنان¬كه از امام باقر خطاب به خیثمه روايت شده است:
«يا خيثمة، القرآن نزل أثلاثا: ثلث فينا و في أحبائنا، و ثلث في أعدائنا و عدو من كان قبلنا، و ثلث سنة و مثل، و لو أن الآية إذا نزلت في قوم ثم مات أولئك القوم ماتت الآية لما بقي من القرآن شيء، و لكن القرآن يجري أوله على آخره ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ، و لكل قوم آية يتلونها [و] هم منها من خير أو شر» (عياشي، 1380، ج1، ص10).
قرآن کریم افزون بر اینکه یک سیستم باز است، یک سیستم پیچیده نیز هست؛ زیرا عناصر و اجزاي قرآن کریم بسان شبکهاي بسیار پیچیده و درهم¬ تنیده است و میان تک تک عناصر، ارتباطات معنایی شبکه¬ای برقرار است، به گونهاي که هر مفهومی دارای شبکۀ معنایی خاصی است و این شبکه بر سایر شبکه¬های معناییِ مفاهیم دیگر قرآن کریم تأثیرگذار است (ر.ک. پهلوان¬نژاد، 1390، ص44ـ49). ازاینرو، تفسیر درست هر مفهوم و موضوعی در پرتو روح حاکم بر قرآن کریم به دست می¬آید؛ زیرا ارتباطات شبکه¬ای بین مفاهیم و موضوعات و نیز آیات و سوره¬های قرآن وجود دارد. در بسیاری از آیات قرآن کریم، هنگامی که مفهومی به هر شکلی توضیح داده می¬شود، در پایان آیه، این مفهوم با مفاهیم دیگر گره میخورد. براي نمونه، در سراسر آیۀ 177 سورۀ بقره، سخن از «بِرّ» است، اما در پایان آیه، سخن از «صدق» و «تقوا» آمده است. این سبک قرآن کریم زمینه را برای درهم¬تنیدگی مفاهیم و به دنبال آن، پیچیدگی ارتباطات شبکه¬ای میان معانی، مفاهیم و موضوعات فراهم ساخته است.
قرآن کریم ازآن رو یک سیستم پیچیده است که خرده¬سیستم¬های آن (سوره¬ها و موضوعات) نیز خود سیستم¬هایي پیچیده¬اند و ارتباطات پویا، سازگار و متعددی میان آنان برقرار است¬. این تعاملات از یک سو، سبب شده است لایه¬های گوناگونی میان اجزاي متن یا همان آیه¬ها هویت پیدا کند، و از سوی دیگر، انسجام قرآن کریم را گستره و عمق بخشد. همچنين زمینه را برای توسعۀ تفسیر قرآن کریم در جهت پاسخ¬گویی به نیازها و چالش¬های متنوع انسان معاصر فراهم ميآورد (ر.ک. قائمینیا، 1389، ص136-170/ همو، 1390، ص403ـ307).
کارکردهای قرآنی نظریة «سیستم¬ها»
چنانكه گذشت، قرآن کریم متنی سیستمی است. ازاينرو، برداشتهای سیستمی از آن اهمیت دارد. از سوي ديگر، گفته شد كه نظریۀ «سیستمها» زمینه را برای تفسیر سیستمی قرآن کریم مهیّا می¬كند. براين¬اساس، در ادامه، به برخی از کارکردهای قرآنی نظریۀ «سیستم¬ها» اشاره ¬شود تا راه برای بهره¬گیری از این نظریه در تفسیر قرآن کریم هموارتر شود.
الف. نگاه سیستمی؛ درون¬مایة روش تفسیر قرآن به قرآن
یکی از روش¬های تفسیر قرآن کریم روش تفسیر «قرآن به قرآن» است. بن¬مایة روش تفسیري مزبور، تفسیر یک آیه بر اساس سایر آیات مرتبط با آن در قرآن کریم است. در این روش، هر آیه از قرآن کریم با تدبّر در سایر آیات قرآنی و بهره¬گیری از آنها باز و شکوفا می¬شود. نیز آیات فرعی به وسیلة آیات اصلی و محوری تبیین می¬گردند (جوادی آملی، 1381، ج1، ص61). یکی از مبانی این روش، «نگاه سیستمی» به قرآن کریم است. همین نگرش سبب شده نکات بدیعی از قرآن کریم استخراج شود که تا پیش از آن، نظیری برای آن در تفاسیر وجود نداشته است. نگاه سیستمی به قرآن کریم، نه تنها میان همۀ آیات و سوره¬های قرآن کریم ارتباط برقرار می¬کند، بلکه میان همۀ واژگان و جملات درون آیات با یکدیگر نیز ارتباط برقرار می¬سازد. علامه طباطبائی دربارۀ این مبنا نوشته است:
«فانما ذلك لكون المعارف و الاحکام الدينيه مرتبطه بعضها ببعض بحیث لو أخلّ بأمر واحد منها أخلّ بجمیعها و خاصة في التبليغ لكمال الارتباط»؛ معارف و احکام الهی همه با هم مرتبط¬اند، به¬گونهاي¬که اگر خللی در یکی از این معارف و احکام به وجود آید، این خلل بر سایر معارف نیز تأثیرگذار خواهد بود (طباطبائی، 1417ق، ج6، ص46).
همان گونه که از لحاظ صنعت فصاحت و بلاغت و هنر ادبی، واژگان قرآن همآوای هم هستند، و از لحاظ مبادی تصوری مفاهیم الفاظ قرآن همسوی یکدیگرند، و از جهت مبادی تصدیقی مقاصد آیات قرآن همسان هم هستند، و در نهايت، از جنبة تفسیر ظاهر، مطالب قرآن مفسر یکدیگرند، از حيث باطن نیز همة معارف قرآنی در همة مراحل باطنی آن، همسوی یکدیگر بوده، مفسر یکدیگرند و هرگز اختلافی بین باطن¬ها و مراحل درونی قرآن وجود ندارد. بنابراین، سراسر مطالب قرآن از همه جهت هماهنگ است؛ یعنی هم ظاهرها با هم، هم باطنها با هم، هم پیوند هر ظاهر با باطنِ برتر از خود همچنان محفوظ است (جوادی آملی، 1381، ج1، ص128).
در روش تفسير «قرآن به قرآن»، هر سورۀ قرآن کریم از یک سو، نسبت به کل قرآن کریم خرده سیستم است، و از سوی دیگر، به سبب دربرداشتن آیات- که هر دسته آیه و یا یک آیه، خود خرده سیستمی نسبت به کل یک سوره است- سیستم است. این روند تا تک تک واژگان ادامه دارد؛ یعنی هر واژه خود خرده سیستمی است نسبت به جمله¬ای که این واژه در درون آن جمله قرار گرفته است؛ زیرا یک جمله، که متشکل از واژگانی(خرده سیستمها) است، خود یک سیستم است.
علامه طباطبائی با این نگاه، که کل قرآن کریم مانند کلام واحدی است، به تفسیر قرآن پرداخته و در تفسیر آیة 36 سورة نساء، نگاه سیستمی به قرآن کریم را در تفسیر آیات نشان داده است:
خداوند در نهی از پرستش بت¬ها می¬فرماید: «واعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئاً». ظاهر این آیه نهی از پرستش بت¬هاست. با تأمل و دقت می¬توان دریافت که نهی از پرستش بت¬ها بدان سبب است که این کار نوعی خضوع و فروتنی در برابر غیر خداست و بت بودن معبود فی نفسه خصوصیتی ندارد؛ چنان¬که خداوند اطاعت شیطان را نیز عبادت او شمرده و از آن نهی كرده است: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين» (یس: 60). در تحلیلی دیگر، درمییابیم که در اطاعت انسان، میان خود و غیر تفاوتی نیست و همان¬گونه که از غیر نباید اطاعت کرد، از خواسته¬های نفس نیز نباید پیروی كرد: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» (جاثیه: 23). با تحلیل دقیقتری آشکار می¬شود که توجه به غیر خدا و غفلت از خالق هستی بکلی ممنوع است؛ زیرا توجه به غیر خدا، استقلال دادن به او و خضوع در برابر اوست که این خود نوعی پرستش است. خداوند میفرماید: (وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»؛ و در حقیقت، بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم ... آنها همان غافل¬ماندگانند (اعراف: 179). در نگاه آغازین، لایۀ آشکار عبارت «و لا تشرکوا به شیئاً» در آية سي¬وششم سورة نساء، نهی از پرستش بتهاست. با اندکی تدبر، بطن نخست آیه، که نهی از خضوع و فروتنی در برابر غیر خداست، معلوم میشود، و با تأمل بیشتر، بطن دوم آیه، یعنی منع پیروی از هوای نفس، به دست میآید و سرانجام، با نظر وسیعتر، بطن سوم آیه، که نهی از توجه به غیر خدا و غفلت از خالق هستی است، آشکار میشود (ر.ك. طباطبائي، 1417، ج4، ص353). همین ترتیب، یعنی ظهور یک معنای سادۀ ابتدایی از آیه و ظهور معنای وسیع¬تری به دنبال آن و همچنین ظهور و پیدایش معنایی در زیر معنایی، در سرتاسر قرآن مجید جاری است (طباطبائي، 1350، ص20ـ21).
از سوی دیگر، در سنت تفسیر قرآن کریم، وضع اصطلاحات عام و خاص، مطلق و مقیّد، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبیّن و محکم و متشابه، نشانگر نگاه سیستمی مفسران به قرآن کریم بوده است و در حقیقت، این اصطلاحات رابطه¬های گوناگوني میان آیات و خرده¬سیستم¬های قرآن کریم برقرار كرده، داد وستدهای میان عناصر سیستم قرآن کریم را برجسته میسازند. وفور این گونه اصطلاحات، که هر یک خود به انواعی تقسیم میشود، پیچیدگی سیستم قرآن کریم را بیش از پیش نشان میدهد.
این نکته را هم بیفزاییم که تفسیر موضوعی، که به نوعی در زیرمجموعۀ تفسیر «قرآن به قرآن» قرار می¬گیرد، بر پایۀ نگاه سیستمی به قرآن کریم استوار است. در تفسیر موضوعی، بر این اساس که همۀ آیات قرآن کریم با یکدیگر ارتباط دارند، آیات مربوط به یک موضوع جمع میشود و برایند این آیات به عنوان تفسیر درست آن موضوع مطرح می¬شود. به دیگر سخن، برای دستیابی به تفسیر درست یک آیه، آیات دیگری که به آن موضوع پرداخته، در کنار یکدیگر قرار می¬گیرند و یک سیستم را تشکیل می¬دهند که آیة منظور خرده سیستمی در درون سیستم موضوعی آن آیات به شمار می¬آید.
ب. معناشناسی واژگان قرآن کریم
یکی دیگر از کارکردهای قرآنی نظریة «سیستم¬ها»، معناشناسی واژگان قرآن کریم است. از آن رو كه هر متني دستگاه و سيستمي است كه تمام عناصر آن با يكديگر همبستهاند و تبيين هر عنصر تنها با حضور همزمان عناصر ديگر امكانپذير است، معناشناسی واژگان قرآن کریم نیز از اين نظر كه قرآن متني زباني است، بر مبنای نگاه سیستمی، به زبان و متن استوار است؛ زيرا در هر متني، همه چيز بر بنياد روابط استوار است؛ همان روابطي که در یک سیستم برقرار است.
هرچند واژههاي زبان هر كدام با معنايي مشخص و مستقل ارتباط دارند، ولي با در نظر گرفتن ويژگي ديگر زبان، كه با عنوان «دستگاه»، «نظام» و «سيستم» خوانده ميشود، براي تعيين معناييِ هر عنصر زباني بايد به روابط دروني نظام زبان توجه كرد؛ زيرا با اينكه هر لفظ با معناي خاصي ارتباط دارد، ارزش معنايي واقعي يك واژه، در درون جمله و در ارتباط با اجزاي ديگري كه با آن همنشين شدهاند و يا ميتوانند جانشين آن بشوند، روشن ميگردد. بدين روي، بارهاي معنايي هر واژه درون سيستم متن گسترش يافته، ميتواند مرتب در ارتباط با عناصر ديگر، مفاهيم و معاني گوناگون ارائه نمايد. در حقيقت، اين قابليتِ ارائۀ مفاهيم گوناگون به خودِ واژه به تنهايي مربوط نميشود، بلكه از رابطۀ همنشيني آن با عناصر ديگر بر روي زنجير گفتار ناشي ميگردد. بنابراين، هر واژه ميتواند در معناي واژههاي همنشين با آن در جملات گوناگون تأثير داشته باشد. به ديگر سخن، هر نشانۀ زباني دو معناي «مستقيم» و «غير مستقيم» دارد؛ زيرا هر واژه علاوه بر اينكه در فهرست واژگاني زبان مستقيماً با معناي مستقل و مشخصي ارتباط مييابد، به طور غير مستقيم نيز ميتواند در معناي واژۀ جانبي خود تأثير بگذارد و حتي گاهي ابهام معنايي آن را برطرف سازد (باقري، 1370، ص253-251).
از آن رو که هر واژه و اصطلاح جزئي از سيستم و نظام بزرگتر معنايي متن قرآن کریم است، برای دستیابی به معنای دقیق یک واژه در قرآن کریم، افزون بر پی¬گیری ریشه¬شناسیِ آن واژه در فرهنگ¬های لغت عربی و قرآنی و احیاناً در فرهنگ¬نامه¬های زبان¬های سامی، لازم است تمام کاربردهای آن واژه در سراسر قرآن کریم بررسی شود و همۀ واژه¬های هممعنا (مترادف) و متضاد آن و واژه¬های همنشین و جانشین آن نیز تجزیه و تحلیل گردد. علاوه بر این، تمام واژه¬هایی که به نوعی با آن واژه مرتبطند و در حوزة معناشناختی آن جای دارند هر دسته از كلمات در هر متني با يكديگر ارتباط و پيوند دارد، و اين پيوستگيها از جهتهاي گوناگون وجود دارد. ارتباط ميان برخي از كلمات هر دسته با يكديگر، پهنههايي را شكل ميدهد كه در جاهاي متعدد بر روي يكديگر قرار ميگيرند. اين پهنهها يا بخشها را، كه از پيوستگيها و ارتباطات گوناگون كلمات در ميان آنها حاصل مي شود، «ميدان معناشناختي» مينامند (ایزوتسو، 1373، ص24ـ25). باید توجه كر كه این همان نگاه سیستماتیک به معناشناسیِ واژگانی قرآن کریم است.
يك واژه به ندرت ميتواند از واژههاي ديگر كنار بماند و به تنهايي به هستي خود ادامه دهد. به عكس، واژهها در همه جا گرايشي شديد به تركيب با برخي از واژههاي ديگر در بافتهاي كاربردي خود نشان ميدهند. هر واژهاي براي خود ياران برگزيده دارد، تا آنجا كه سراسر واژگان يك زبان به صورت شبكۀ (سیستم) پيچيدهاي از گروهبنديهاي معنايي بيرون ميآيد. باز كردن اين شبكة (سیستم) پيچ در پيچ يكي از وظايف مهم معناشناس است (ایزوتسو، 1373، ص74ـ81).
مثلاً، كلمة «كتاب» در قرآن كريم، ارتباط خاصي با «الله»، «وحي»، «تنزيل»، «نبي» و «اهل» دارد كه به آن رنگ معناشناختي خاصي بخشيده كه بسيار پيچيده است. (همو، ص14ـ15). یا مثلاً، كلمة «ايمان» واژه¬ای است كه در پيرامون آن كلمات كليدي ديگري مشاهده ميكنيم (همو، ص29). شكل ذيل اين اصطلاح را نشان ميدهد:
[شکل (2): ارتباط سیستمی واژۀ «ایمان» با سایر واژه¬ها]
شکل (2): ارتباط سیستمی واژۀ «ایمان» با سایر واژه¬ها]
بنابراین، با استفاده از نظریۀ «سیستم¬ها»، معناشناسي در قرآن كريم، در دو گام خلاصه ميشود: گام تجزيه و گام تركيب. در گام تجزيه، هر خردهسيستمي در جايگاه خود بررسي ميشود، و در گام تركيب، برايند تمام خردهسيستمها به عنوان يك سامانه و سيستم، مطمح نظر قرار ميگيرد.
روشن است كه يك واژه در درون جمله، معناي دقيق خود را نشان ميدهد. اين مطلب هنگامي اهميت بيشتري پيدا ميكند كه آن واژه، معاني گوناگوني داشته باشد. با توجه به اينكه يكي از ويژگيهاي قرآن كريم استفاده از معاني متعدد واژهها در كاربردهاي گوناگون است، از يك سو، توجه به جايگاه يك واژه در درون يك جمله، و از سوي ديگر، ارتباط ميان جملهها در يك آيه، اهميت دوچندان مييابد. اين بررسي تنها به جمله و آيه محدود نميشود، بلكه در امتداد آن، سوره، و در نهايت، كل قرآن كريم به مثابۀ يك متن و یک سیستم در شناخت دقيق معناي يك واژه و يك جمله دخيل است و اين دقيقاً همان سيستمي بودنِ قرآن است كه پيشتر دربارۀ آن سخن گفته شد.
گذشته از اين، هر سيستمي نسبت به سيستمهاي بزرگتر از خود، يك خرده¬سيستم به حساب ميآيد؛ همچنان كه يك خردهسيستم نسبت به خردهسيستمهاي درون خود، يك سيستم به شمار ميآيد. قرآن كريم نيز از اين قاعده مستثنا نيست. هرچند قرآن كريم خود يك سيستم است، اما نسبت به سيستمهاي بزرگتر از خود، مانند سيستم زمان، سيستم مكان، سيستم فرهنگ جاهلي، سیستم آداب و رسوم، سیستم هنجارها، سیستم اقتصاد، سیستم سیاست، سيستم دين و مانند آن، يك خرده سيستم محسوب ميشود. بنابراين، همچنان كه معناي يك واژه بر اساس معانيِ واژههاي ديگرِ جملهاي كه اين واژه در درون آن جمله است و بر اساس ساير كاربردهايِ آن واژه در ساير جملات، آيات و سورهها تدقيق ميشود، بر اساس زبان، فرهنگ، آداب و رسوم، هنجارهای جامعه، رخدادهای سیاسی و اقتصادی عصر و مكان توليد متن و در يك عبارت، جغرافياي متن نيز تدقيق ميشود. البته روشن است كه اين تأثيرات سلسله مراتب دارد و تأثير واژههاي همنشين آن واژه در يك جمله، در معناشناسيِ آن واژه به مراتب بيش از تأثير جغرافياي متن در معناشناسيِ آن واژه است؛ ولي اين تأثيرِ مراتبي، نقش جغرافياي متن را در معناشناسيِ متن، سوره، آيه، جمله و در نهايت واژه، صفر نميكند.
ج. تدبّر سیستمی
یکی از مراحل فهم قرآن کریم، «تدبّر» است. تدبّر را «فهم روشمند، هماهنگ و همگاني ظاهر متن قرآن» تعریف کرده¬اند (الهی¬زاده، 1392، ص12). تدبّر از حیث روش، در تقسیم اولیه بر دو قسم است: «تدبّر ترتیبی» و «تدبّر موضوعی» که هر یک از این دو¬ از حیث گستره بر دو قسم است. در تدبّر ترتیبی، اگر فهم هماهنگی میان آیات درون یک سوره دنبال ¬شود، به آن «تدبّر درون سوره¬ای گفته می¬شود، و اگر فهم هماهنگی میان سوره¬های قرآن مدّ نظر باشد، «تدبّر میان سوره¬ای» نام دارد (الهی زاده، بی¬تا، ص14). هرچند مبنای نگاه سیستمی به قرآن کریم در همۀ اقسام تدبّر ساری و جاری است، اما آنچه این نگاه را بیشتر تقویت می¬کند، تدبّر میان سوره¬ای است.
برخی از مفسّران و قرآن پژوهان از ارتباط میان انتها و ابتدای دو سوره، که در کنار یکدیگر قرار گرفته-اند، در آثار خود بحث کرده¬اند که خود یکی از سطوح پایین نگاه سیستمی به قرآن کریم است (ر.ك. طبرسی، 1372، ج9، ص3، 31، 59، 91، 106)؛ اما آنچه از نظر این دانشمندان مغفول مانده، ارتباطات و هماهنگی¬های شگفت¬انگیز میان سوره¬ها یا همان تدبّر میان سوره¬ای است. اگر هر سوره را نسبت به کل قرآن کریم، که یک سیستم است، خرده¬سیستم در نظر بگیریم، میان خرده¬سیستم¬ها، یعنی میان سوره¬ها، ارتباطات تنگاتنگ و هماهنگی¬های اعجاب¬آوری وجود دارد که با کمک نظریة سیستم¬ها می¬توان پرده از بخشی از راز و رمز¬های نهفته میان این سوره¬ها برگرفت (بازرگان، 1372، ص100- 99 ، 112، 127، 137 و 187).
برای روشن شدن بحث، به یک نمونه تدبّر موضوعی در قرآن کریم، که بر اساس نگاه سیستمی به سورهها شکل گرفته، اشاره میشود:
در هفده سورة قرآن، سخن از «قتال» به میان آمده است و از میان 114 سورة قرآن، سورة چهل و هفتم «قتال» نام دارد که پیش از سورۀ «فتح» قرار گرفته است. اگر به یاد آوریم که نخستین و مهمترین جنگ رویاروی مسلمانان با کفار، که با پیروزی معجزه آسای مسلمانان پایان پذیرفت، جنگ «بدر» است که در روز هفدهم رمضان سال دوم هجرت پیامبر اكرم به وقوع پیوست، هماهنگی شگفتی جلب توجه میکند. از این گذشته، با نگاهی به فهرست اسامی هفده سورة مذکور ـ که در ذیل میآید، معلوم میشود که دست اعجازآفرین نظم بیان قرآنی، سورۀ «قتال» را درست در میان هشت سوره از یک طرف و هشت سوره از طرف دیگر، که در رابطه با موضوع قتال هستند، قرار داده است. اسامی و شمارۀ ردیف این هفده سوره در ترتیب آسمانی قرآن به این قرار است:
مزمل (73)، منافقون (63)، صف (61)، ممتحنه (60)، حشر (59)، حدید (57)، حجرات (49)، فتح (48)، قتال (47)، احزاب (33)، حج (22)، توبه (9)، انفال (8)، مائده (5)، نساء (4)، آل عمران (3)، بقره (2). (رضایی اصفهانی، 1389، جلد سوم، ص220).
ظاهراً در آثار تفسیری، دربارة ارتباط میان سورههای جزء سیام قرآن کریم مطلبی نیامده است که فاصله گرفتن از نگاه سیستمی به قرآن کریم، میتواند یکی از علل آن باشد. الهیزاده معتقد است: میان همة سورههای جزء سیام قرآن کریم ارتباط غرضی برقرار است؛ مثلاً، در سورة «نبأ»، مسئلة معاد به صورت عقلانی مطرح شده و در سورة «نازعات» که پس از سورة «نبأ» قرار دارد، از تحقق معاد به پشتوانة قدرت الهی سخن به میان آمده است. این در حالی است که در سورة «عبس»، که پس از سورة «نازعات» جای دارد، معاد تبیین شده است (الهيزاده، 1390).
د. پاسخ به شبهات
یکی دیگر از کارکردهای قرآنی نظریة «سیستم¬ها»، پاسخ دقیق، منطقی و قانع کننده به شبهات و پرسش-های نو در ساحت معارف قرآن کریم است. برخی شبهات به واسطة تحولات دنیای معاصر رنگ و بوی دیگری یافته¬اند و پاسخ¬های سنتی نمی¬تواند مخاطب را قانع سازد. ازاینرو، لازم است پاسخ¬های دقیق¬تری توسط مفسران ارائه گردد تا از یک سو، مغرضان را در جای خود بنشاند، و از سوی دیگر، مخاطبان را مجاب سازد همچنين عمق دقایق و ظرایف قرآنی و جامعیت این کتاب وحیانی را در برابر منصفان قرار دهد.
یکی از شبهاتی که در گذشته نیز مطرح بوده، بحث «ارث زن و مرد» از دیدگاه قرآن کریم است. در قرآن کریم آمده است: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْن» (نساء: 11). بر این اساس، این سؤال مطرح می¬شود که چرا ارث مرد دو برابر ارث زن است؟ مفسران و قرآن پژوهان در طول اعصار گذشته و دوران معاصر، پاسخ¬هایی به آن دادهاند (جوادی آملی، 1388، ج17، ص540 و 552-556/ مکارم شیرازی، 1374، ج3، ص290-292)؛ اما به خاطر نبود نگاه سیستمی، همواره این پاسخ¬ها از سوی مخالفان و شبهه¬افکنان نقد شده و اقبال عام نیافته است. اين در صورتی است که اگر به این پرسش با نگاه سیستمی پاسخ داده شود، نه تنها قرآن کریم از بی¬عدالتی میان زن و مرد برکنار خواهد بود، بلکه ظرایفی بس شگفت¬آور از عدالت قرآن آشکار می¬شود که مخالفان را وامیدارد در برابر آستان قرآن کریم سر تعظیم فرود آورند.
بر اساس نگاه سیستمی به قرآن کریم، زن و مرد، هر یک ویژگی¬هایی دارند که مختص آنان است (ر.ک. آقا محمدیان، 1381، ج1، ص52-82). همین ویژگی¬های اختصاصی سبب شده است که وظایف و حقوق آنان نیز با یکدیگر متفاوت باشد. از سوي دیگر، بحث¬های اقتصادی و از جمله ارث زن و مرد، خردهسیستمی در میان سایر خرده¬سیستم¬های زن و مرد، از جمله سیاست، تعلیم و تربیت، حقوق، ارتباطات، تحصیلات، پوشش، روانشناسی، فیزیولوژی، ازدواج، خانواده و فرزند¬پروری است. خرده سیستم اقتصاد با این خرده سیستم¬ها رابطة داد و ستد دارد و از هر گونه فعل و انفعالی در این خرده¬سیستم¬ها تأثیر می¬پذیرد و متقابلاً بر آنها اثر می¬گذارد. از سوي دیگر، خرده¬سیستم اقتصاد در قرآن کریم، خود بسان سیستمی است که در درون خود انبوهی خرده¬سیستم دارد؛ از جمله: درآمد، ارث، نفقه، شغل، دیه، مسکن، مهریه، انفاق، صدقه، قصاص، خمس، زكات، انفال، قرضالحسنه، جرایم اقتصادی، ترک اعمال واجب و مانند آن. هر یک از خردهسیستمهای اقتصاد نیز با یکدیگر تعامل فعال دارند. شکل ذيل این تعاملات را به تصویر کشیده است:
شکل (3): ارتباط خرده¬سیستم¬های اقتصادی با سایر خرده¬سیستم¬هایِ غیر اقتصادی
بنابراين، نمی¬توان به راحتی بدون توجه به این ارتباطات و تعاملات و صرفاً با یک نگاه جزء¬محورانه، انگشت بر یک حکم قرآنی نهاد و آن را غیر عادلانه برشمرد. این¬گونه شبهات حاکی از نگاه تکبعدی به قرآن کریم است.
یکی از نویسندگان معاصر با نگاه سیستمی به قرآن کریم و روایات، پاسخ دقیقی برای شبهة بالا ارائه کرده است که حتی خوانندگان زن را به خضوع در برابر این حکم مستحکم الهی وامیدارد. وی معتقد است: در نظام اقتصادی اسلام، حقوق مالی با توجه به تکلیف¬ها و مسئولیت¬های اقتصادی و مانند آن توزیع شده است. بر اساس آیات قرآن کریم و روایات ائمة معصومین، مرد در بیش از هفده زمينه، وظایف و مسئولیت¬های اقتصادی دارد که زن در آنها هیچ¬گونه وظیفۀ اقتصادی در برابر مرد ندارد؛ مانند: مهریه، هزینة مسکن زن، حق الزحمه زن، حق الزحمه زن به خاطر شیر دادن فرزند خود و حضانت فرزند، تأمین خوراک، پوشاک و وسایل آرایش زن، هزینۀ طلاق رجعی، هزینۀ زندگی پدر و مادر خود و فرزندان خود، مهریۀ همسر فرزندان، و بجا آوردن نمازها و روزه-های قضا شدۀ پدر (حسینی، 1381، ص221).
وی می¬نویسد: «این تکالیف اقتصادی نشاندهندۀ اقتصادی بودن احکام مربوط به قصاص، دیات و مانند آن است. علاوه بر آن، شاهد دیگر بر دخالت جنبه¬های اقتصادی در ارث، قصاص و دیه، این است که احکام یاد شده در برخی جاها استثنا دارد که نشان دهندۀ آن است که به خاطر اقتصادی بودن آن، هرگاه جنبه¬های اقتصادی آن کم باشد یا به گونه¬ای باشد که بتوان آن را نادیده گرفت، احکام نیز متفاوت خواهد بود؛ مثلاً، دیۀ زن و مرد در کمتر از یک سوم، با یکدیگر برابر است (همان، ص222).
حسینی با نگاه سیستمی به قرآن کریم، میان ارث زن و سایر خرده¬سیستم¬های اقتصادی و غیر اقتصادی مربوط به زن در قرآن کریم از یک سو، و میان مرد و سایر خرده¬سیستمهای اقتصادی و غیر اقتصادی مربوط به مرد در قرآن کریم از سوي ديگر، پیوند برقرار کرده و روشن ساخته است که در نظام اقتصادی دینی، مرددست¬کم هفده مسئولیت مالی دارد بنابراین، گردش مالی او به گونهای است که بيشتر مردان نیاز به حمایت¬های همهجانبه دارند، و در مقابل، زن هیچ مسئولیت مالی ندارد. ازاينرو، نظامی که تمام تکالیف اقتصادی را بر عهدۀ مرد نهاده باشد و او را در سود (و نه زیان) با زن برابر قرار داده باشد، ظالمانه¬ترین نظام اقتصادی است. پس نظام اقتصادی دینی از سهم زنان در بهره¬مندی¬های اقتصادی چیزی کم نکرده، بلکه بسیار بیش از سهم مردان برای آنان در نظر گرفته است (همان، ص224).
نگاه سیستمی به شبهة مذکور این نکته را روشن می¬سازد که تفاوت در ارث زن و مرد، ریشه در تفاوت وظایف اقتصادیِ زن و مرد دارد که آن نیز ریشه در تفاوت خرده¬سیستم¬هایِ هر یک و به دنبال آن، تفاوت سیستمی زن و مرد با یکدیگر دارد. نگاه سیستمی میان خرده¬سیستم¬های هر یک پلی برقرار می¬کند و در نتیجه، برایند متفاوت هر سیستمی را به تصویر می¬کشد. بر این اساس، می¬توان به شبهاتی از این دست مانند تفاوت پوشش زن و مرد، دیة زن و مرد و قوام بودن مرد بر زن نیز پاسخ داد.
ه. نظم قرآن کریم
از نظریة «سیستم¬ها» برای پاسخ به برخی شبهات قرآنی نیز می¬توان استفاده کرد. شبهاتی که در گذشته پاسخ¬های دقیقی برای آنها ارائه نشده است. مفسّران و قرآن¬پژوهان با استمداد از روش¬های گوناگون عقلی و نقلی، به شبهات، پاسخ¬هایی داده¬اند که در جای خود، معتبر و قابل اعتناست. در این میان، استفاده از روش¬های یقین¬آور علمی نیز میتواند یکی از روش¬هایی باشد که از طریق آن، بتوان پاسخی قانع¬کننده به سؤالات و شبهات بالا داد. این نکته هنگامی اهمیت پیدا می¬کند که شیوه¬های پیش¬گفته کمتر به اقناع شبهه¬افکنان انجامیده است. این در حالی است که آنان به واسطۀ سیطرۀ فضای علمی بر همۀ اضلاع تمدن غربی، شیوه¬های علمی را بیشتر پذیرا هستند. در ادامه، با استفاده از نظریۀ «سیستم¬های» پیچیده، یکی از این دست شبهات بررسی و پاسخی قانع کننده دربارۀ آن ارائه می¬شود:
قرآن کریم از سوی خداوند متعال در طول 23 سال به تدریج، بر پیامبر اکرم نازل شده است. هرچند چینش سوره¬ها و آیات بر اساس ترتیب نزول سامان نیافته، اما به دستور پیامبر در جای خود قرار گرفته است. از سوی دیگر، هنگامی¬که آیات قرآن کریم در درون یک سوره مطالعه ميشود، خوانندۀ ظاهربین در بيشتر سوره¬ها، نه تنها انسجام و ارتباطی میان آیات نمی¬بیند، بلکه پرش¬ها و جهش¬های پی-درپی در آیات، از یک موضوع به موضوع دیگر، خواننده را به این نکته رهنمون میسازد که شاید این متن وحیانی نبوده و از یک ذهن مغشوش سرچشمه گرفته باشد. از سوی دیگر، روشن است که فضا و جغرافیایِ هر متن به نوعی در آن متن خودنمایی می¬کند و این نکته در خصوص قرآن کریم نیز درست است. هنگام مطالعة قرآن کریم، به راحتی می¬توان ردپایِ این فراز و فرود¬ها و تغییرات و تحوّلات زمان نزول را بر تنوّع و یا پراکندگیِ آیات درون سوره¬ها بررسی كرد. نیز تکرارهای زیادي كه دربارة برخی موضوعات وجود دارد بر این ناهمسانی¬ها می¬افزاید. این مسائل دستاویزی شده است که برخی ادعا کنند قرآن کریم و به دنبال آن سوره¬ها، از انسجام لازم برخوردار نیستند.
برخی از مسلمانان و مستشرقان قرآن کریم را مجموعه¬ای از مطالب جُنگ مانند تلقی کنند و محتوای آن را گسیخته و فاقد ارتباط برشمارند که از سر تصادف در کنار هم جمع¬آوری شده¬اند (ر.ک. بی¬آزار شیرازی و دیگران، 1374، ص8). ریچارد بِل (Richard Bel) معتقد است:
«یکی از ویژگیهای اصیل سبک قرآن کریم این است که جسته جسته است و به ندرت، می¬توان در طول بخش عمده¬ای از یک سوره، اتّساق و انسجام معنایی مشاهده کرد (ر.ک. فقهی¬زاده، 1374، ص144/ خامهگر، 1382، ص32). آرتور جان آربری (Arthur John Arberry) معتقد است:
«قرآن از هر انسجامی که مربوط به ترتیب نزول باشد و نیز از انسجام منطقی بسی بدور است ... خوانندة قرآن، به ویژه اگر ناچار باشد که به یک ترجمه اکتفا کند، هرچند که آن ترجمه از نظر زبانشناختی دقیق باشد، بیشک از نسج جسته جسته و ناپیوستة بسیاری از سوره¬های قرآن حیران و هراسان خواهد شد» (خامهگر، 1382، ص32، به نقل از: سهلاني، ص48).
برای پاسخ به اینشبهه میتوان گفت: در عالم طبیعت، سیستم¬های پیچیده¬ای وجود دارند که با یک نگاه ابتدایی، کاملا بی¬نظم و آشوبناک به نظر می¬رسند، اما هنگامی که زاویة دید را نسبت به آن سیستم پیچیده تغییر می¬دهیم و آن را در درون سایر سیستم¬های بزرگتر تجزیه و تحلیل می¬کنیم، به نظم شگفتانگیز آن پی می¬بریم.
براي مثال، شرایط اتمسفری ذاتاً غیر قابل پیشبینی است و در بهترین حالت، حداکثر تا 2 یا 3 روز مي¬توان آن را پيشبيني كرد. به طور عمده، آب و هوا، مانند طبیعت، مخلوط فوقالعاده پیچیده¬ای از بی-ثباتی در باثباتی است. آب و هوا می¬تواند فقط تا چند روز جلوتر آن قابل پیش بینی باشد؛ ولی در محدوده-ای باقی می¬ماند. می¬دانیم که لندن درجه حرارتی بیش از 90 فارنهایت را در ماه ژانویه نخواهد داشت و در سنگاپور برف نمی¬بارد (ویگینز، 1377، ص17). یا مثلاً، در نگاه ابتدایی به معماری شهر منچستر، آن را شهری موفق محسوب کنیم؛ زیرا نظم یافته و به چند منطقه تقسیمشده و کارخانه¬ها و محله¬های مسکونی و بازرگانی هر کدام در بخشی قرار گرفته¬اند. اما از نگاهی بالاتر، آن را شهری ناموفق میبینیم؛ زیرا قابلیت انعطاف را از شهر سلب کرده و قدرت تطبیق و رقابت آن را کاهش داده است. در مقابل، شهر بیرمنگام، سازمان نایافته، با بسیاری از مؤسسات متفاوت و مختلف که درهم و برهم مينمايد، از موفقیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا همین بی¬نظمی، وضعیتی تطبیق¬پذیر و سازگار با شرایط متغیّر ایجاد کرده و تا به امروز، این شهر توانسته است پیشرفت¬های بیشتری نسبت به منچستر داشته باشد (الوانی، 1381، ص51).
این نکته بر قرآن کریم نیز صادق است. هنگامی که آیات یک سوره را مطالعه كنيم، در بادی امر، متوجه می¬شویم که نظمی بر موضوعات و محتوای سوره حاکم نیست؛ اما اگر به این اصل پایبند باشیم که هر سوره¬ای دارای پیام و غرض خاصی است که آیات گوناگون و ناهمجور سوره بر محور آن غرض در کنار یکدیگر قرار گرفته¬اند (الهي¬زاده، 1392، ص16) و با این عینک به سراغ بررسی مجدد محتوای آیات برویم، آن¬گاه از افقی بالاتر به نظمی شگفتانگیز در سوره دست خواهیم یافت و بی¬نظمی در آیات، جای خود را به نظم خواهد داد.
تحلیل دیگر این تغییر نگاه این است که هرگاه به ارتباط میان دو یا چند آیه می¬پردازیم، به واسطۀ نگاه جزءمحورانه به آن آیات، ارتباط میان آنها و نظم آنها کشف نمی¬شود؛ اما هنگامی که از سطحی بالاتر، یعنی یک دسته آیات، یک سوره، چند سوره و یا کل قرآن می¬نگریم، اغراض و اهداف ارتباطی میان آن دسته آیات و یا سوره کشف می¬شود. هنگامی¬که به غرض یک سوره دست پیدا می¬کنیم، تمام آیات آن سوره با آن غرض ارتباط تنگاتنگی برقرار می¬کند و همان آیاتی که تا پیش از این نگاه سیستمی و غرضمند به سوره، ناهماهنگ به نظر می¬رسیدند، کاملاً هماهنگ و هدفدار جلوه می¬کنند؛ زیرا در این حالت، از یک خرده سیستم خارج شده و درون یک سیستم قرار گرفته¬ایم، و در این سیستم، خردهسیستم مذکور با سایر خردهسیستمهای درون سوره ارتباط برقرار کرده، به واسطۀ این ارتباطات، اجزاي سیستم یا همان خردهسیستم¬ها معنادار شده¬اند. اگر زاویۀ نگاه دربارۀ قرآن کریم دگرگون شود، بی¬نظمی ابتدایی قرآن کریم نیز به نظمی شگفتانگیز تبديل خواهد شد.
کارکرد اینگونه چینش در قرآن کریم، افزون بر تحریک حس کنجکاوی خواننده برای دستیابی به فهم حداکثری از قرآن کریم و غوص در دریای بیکران معارف قرآنی و در نتیجه، انس بیشتر با کلام وحی، به دست دادن انبوهی اطلاعات و آموزه¬های دانشی و کاربردی در ساحت هدایت در متنی فشرده برای پاسخ¬گویی به نیازهای هدایتی انسان در طول عصرها و نسل¬هاست که این ویژگی در غیر این چینش به دست نمی¬آمد.
بر پایبست این اصل، قرآن کریم پیوسته در آیات گوناگون در کنار مسائل حقوقی، به نکات اخلاقی روی آورده و در کنار آموزه¬های اخلاقی، از اقتصاد سخن گفته و آیات غرر را در میان آیات فقهی نهاده است. قرآن کریم با اینگونه چینش، در پی ارائة مفاهیم بلند در قالب عباراتی کوتاه بوده است تا از یک سو، ارتباطات میان خردهسیستم¬های قرآن کریم، مانند اقتصاد، حقوق، اخلاق، فقه، تعلیم و تربیت، حکومت و ولایت و مانند آن را به حداکثر ممکن برساند تا از این طریق، معانی بیشتری را به خواننده منتقل سازد؛ زیرا هر چه این ارتباطات بیشتر شود، بر اساس قاعدۀ ریاضی، که هر چه اجزاي یک سیستم بیشتر گردد، ارتباطات میان آن اجزاء به صورت «توان» افزایش پیدا خواهد کرد، معانی آیات به صورت «توانی» افزایش پیدا خواهد کرد. از سوی دیگر، در پي آن بوده است تا همة اضلاع هدایتی انسان را و نقش هر یک را در هدایت وی تبیین سازد و از این رهگذر، انسانی جامع تربیت کند که در عین زندگی در دنیا، برای آخرتش توشه برگیرد و در عین داد و ستد با مردم، برای خدا کار کند. همچنين، تأثیر و تأثرات هر یک از حوزه¬ها را در سایر حوزه¬ها نشان دهد و پیوندهای میان آنان را تقویت کند.
استاد جوادی آملی در این باره مینویسد: یکی از ویژگیهای قرآن کریم این است که خدای سبحان معارف اعتقادی، اخلاقی، فقهی و سیاسی را به طور مجزا در قرآن ذکر نكرده است و بسیار می¬شود که آنها را در کنار یکدیگر میآورد تا هدایتی همهجانبه نسبت به آنها داشته باشد و جامعة انسانی را از یکسونگری در عالم و نقصان در عمل باز دارد و درس همه بُعدی بودن و عمل به همة معارف دینی را به امت اسلامی بیاموزد، تا جامعهای جامع و کامل بپروراند. قرآن مانند کتب تخصصی فلسفه و اخلاق و فقه و سیاست نیست که فقط در یک زمینه سخن بگوید و بس. قرآن به دلیل آنکه نور است و برای هدایت جامعه با همة ابعاد سعادت فرستاده شده، همراه تعلیم مطلبی فقهی نکته های اخلاقی و معارف دیگر را که ضامن اجرای حکم فقهی است بیان میکند. اگر تعبد را ارائه دهد، تعقل و تحلیل را کنارش میآموزد. سراسر قرآن مملو از این ویژگی قرآنی است.(جوادی آملی، 1389، قرآن در قرآن، ص444-443) .
ایشان در تفسیر آیۀ «و لا تتمنوا ما فضل الله ...(نساء: 32) نوشته است: در قرآن کریم، تعلیم و تربیت در هم تنیده شده و مسائل علمی آن با نکات تربیتی- اخلاقی همراه است. در این آیه نیز پیش و پس از حکم فقهی- حقوقی، هشدار تربیتی آمده است. (جوادي آملي، 1389، ج18، ص488). در قرآن کریم، تعلیم و تربیت در هم تنیده و در آیات آن، دلیل عقلی، حکم فقهی و مسائل علمی یا حقوقی با مسائل اخلاقی آمیخته است. گاهی در آیهای نکتهای اخلاقی در طلیعهاش بیان میشود، و زمانی در پایان آن، در آیه محل بحث هشدار تربیتی پیش و پس از حکم فقهی- حقوقی آمده است. جنبة تربیتی و اخلاقی در بخش اول و سوم کاملاً مشهود و در بخش دوم جنبة فقهی و حقوقی مسئله محفوظ است، گرچه جنبة تربیتی هم دارد؛ زیرا «اکتساب» مسائل معنوی را نیز دربر میگیرد (همان، ج18، ص494).
نتيجهگيري
نظریۀ «سیستم¬ها» که در دانش مدیریت طرح و بحث شده و در طی چند دهه از یک سو، رشد و تکامل یافته، و از سوی دیگر، به سایر دانشها راه یافته است، می¬تواند به عنوان یکی از مبانی دانش «تفسیر قرآن کریم»، بررسی و محل توجه مفسّران و قرآن¬پژوهان قرار گیرد. از آن رو که قرآن کریم متنی سیستمی است، برداشت¬های سیستمی از آن اهمیت می¬یابد و به دنبال آن، کارکردهای گوناگونی برای این نظریه مجال طرح پیدا خواهد کرد. در این نوشتار، تنها به پنج کارکرد قرآنی نظریۀ «سیستمها» اشاره شد که عبارت است از: نگاه سیستمی، درون¬مایة روش تفسیر «قرآن به قرآن»، معناشناسی واژگان قرآن کریم، تدبّر سیستمی، پاسخ به شبهات و نظریۀ «آشوب» و نظم قرآن کریم. به کارگیری این نظریه در تفسیر قرآن کریم، نتایج سودمندی دارد که عبارت است: دوری از تفسیر جزءنگرانه، دستیابی به معانی دقیق واژگان قرآن کریم، کشف روابط میان آیات و سوره¬ها، ارائۀ پاسخهای قانعکنندهتر به سؤالات و شبهات عصری، و نشان دادن نظم شگفت¬انگیز قرآن کریم. این کارکردها و نتایج نشان می¬دهد که لازم است مفسّران در تعامل با سایر دانش¬ها، به توسعه، تقویت و تدقیق مبانی دانش تفسیر قرآن کریم همّت گمارند تا راه برای افق¬گشاییهای جدید از آموزههای قرآن کریم هموار گردد.
- ایزوتسو، توشیهیکو، 1373، خدا و انسان در قرآن، ترجمة احمد آرام، تهران، نشر؟؟؟؟.
- آقا محمدیان، حمیدرضا و همكاران، 1381، «تفاوتهای رفتاری زن و مرد: پایه های فیزیولوژیک و غیر فیزیولوژیک»، مجموعه مصاحبهها، مقالات و میزگردهای همایش اسلام و فمینیسم، دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، قم، نشر معارف.
- بازرگان، عبدالعلی، 1372، نظم قرآن، تهران، قلم.
- باقری، مهری، 1370، مقدمات زبانشناسی رشتة ادبیات و زبان فارسی، تهران، دانشگاه پیام نور.
- بیآزار شیرازی، عبدالکریم و همكاران، 1374، میثاق در قرآن، چ پنجم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- پهلواننژاد، محمدرضا و همكاران، 1390، «معادلیابی واژگان قرآنی در پرتو روابط موجود در نظریه شبکه معنایی»، مطالعات اسلامی، علوم قرآن و حدیث، سال 43، ش 3/86.
- جوادی آملی، عبدالله، 1381، تسنیم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، تسنیم، ج سیزدهم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، تسنیم، ج هجدهم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1388، تسنیم، ج هفدهم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، قرآن در قرآن، چ نهم، قم، اسراء.
- حسینی، سیّدمرتضی،1381، «گمانههای نابرابری در ساختار اسلامی حقوق زن»، مجموعه مصاحبهها، مقالات و میزگردهای همایش اسلام و فمینیسم، دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، قم، نشر معارف.
- خامهگر، محمد، 1382، ساختار هندسی سورههای قرآن، تهران، امیرکبیر.
- خورسندی طاسکوه، علی، 1387، گفتمان میان رشتهای دانش، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
- دوران، دانیل، 1376، نظریّة سیستمها، ترجمة محمد یمنی دوزی سرخابی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1389، منطق تفسیر قرآن (3)، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی،.
- رضائیان، علی، 1376، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، تهران، سمت.
- سادوسکی، و. ن. و دیگران، 1361، نظریه¬ی سیستم¬ها: مسائل فلسفی و روش¬شناختی، ترجمة کیومرث پریانی، تهران، نشر تندر.
- طباطبائي، محمد حسين، 1350، قرآن در اسلام، مصحح محمد باقر بهبودی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- ـــــ ، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعة مدرسين.
- طبرسی، فضلبن حسن، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چ 3، مقدمه محمد جواد بلاغى، تهران، ناصر خسرو.
- عیاشی، محمدبن مسعود، 1380،كتاب التفسیر، تحقیق سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، چاپخانة علمیه.
- فقهیزاده، عبدالهادی، 1374، پژوهشی در نظم قرآن، تهران، جهاد دانشگاهی.
- قائمینیا، علیرضا، 1389، بیولوژی نص، نشانه¬شناسی و تفسیر قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- ـــــ ، 1390، معناشناسی شناختی قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- کمالی، علیرضا، 1384، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، دفتر نشر معارف.
- محمدی، داود و دیگران، 1389، تجزیه و تحلیل سیستم¬ها: تفکر سیستمی با رویکرد تصمیم¬گیری و حل مسائل سازمانی، تهران، ققنوس.
- مکارم شیرازی، ناصر،1374، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- واسطی، عبدالحمید، 1424، نگرش سیستمی به دین، مشهد، مؤسسة تحقیقاتی آموزشی اندیشة نور.
- الوانی، سید مهدی و همكاران، 1381، تئوری نظم در بی نظمی و مدیریت، تهران، صفار.
- ویگینز، استیفن، 1377، جهان بی نظم و بحران در تئوریها و مدیریت سازمانهای نوین، ترجمة محمد علی حقیقی، نسرین افشاری آزاده، تهران، ترمه.
- الهیزاده، محمد حسین، 1392، درسنامة تدبر در قرآن، جزء 28-29، تدوین عباس اسماعیلیزاده و دیگران، مشهد، مؤسسة فرهنگی تدبر در قرآن و سیره.
- ـــــ ، 1390، لوح فشرده تدبّر میان سوره¬ای در قرآن کریم، ش دوم، مشهد، مؤسسة فرهنگی تدبّر در قرآن و سیره.
- ـــــ ، بي تا، «جزوة آموزش تدبّر در سورههای قرآن کریم»، مشهد، ادارة آموزش علوم قرآن و حدیث آستان قدس رضوی.
- Hallliday, M.A.K.,(1978), Languahe as Social Semiotic: The Social Interpretation of Language and Meaning, London, Edword Arnold.
- Systems theory and it’s usages in Quranic studies