بررسی دیدگاههای مدیریت اقتضایی دربارهی سازمان، محیط و انسان از منظر قرآن

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
ديدگاه مديريت اقتضايي (Contingency Management) در دهة 1960م با تلاشهاي تام برنز (Tom Burns) و جورج استاکر (George Stalker) جامعهشناسان بريتانيايي، و لاورنس (Lawrence) و لورش (Lorsch) نظريهپردازان آمريکايي سازمان، ظهور کرد. ايشان از نخستين افرادياند که معتقدند ساختار سازمان بايد بر اساس شرايط فراروي محيطي خود سامان يابد (هچ، 1389، ص 162). نظريهپردازان ديگري مانند فيدلر، گالبرايت، خانم ودوارد، پرو و پارسونز در سالهاي 1970،1960م به اين مهم پرداختهاند. مديريت اقتضايي که خود تکامليافتة ديدگاه سيستمي در مديريت است، بر اجتناب از اصولگرايي مطلق و جهانشمول تأکيد دارد و مطلوبيت هر شيوه و روشي را در مديريت وابسته به شرايط و موقعيت زماني و مکاني ميداند که بر سازمان احاطه دارد (رضائيان، 1388، ص 69). اين ديدگاه معتقد است که عملکرد مدير در هر زمان، ميبايست با توجه به «وضعيت و موقعيت و مجموعه شرايط فعاليت وي ارزيابي شود». در رويکرد اقتضايي، تلاش ميشود تا واکنشهاي مديريتي با مسائل و فرصتهاي منحصربهفرد و وضعيتهاي گوناگون، هماهنگ گردد (همان). به عبارتي، مديريت اقتضايي، مديران را تشويق ميکند تا رفتار سازماني را متناسب با شرايط و موقعيتهاي موجود اتخاذ کنند؛ يعني موقعيتهاي ايجادشده تعيين ميکنند که در هر زمان و مکاني کدام يک از تکنيکهاي متنوع مديريتي مناسب است.
قرآن کريم معجزة جاويد پيامبر خاتم، مطمئنترين و کاربرديترين مرجع و منبع مديريت اسلامي است و ميتواند بشر را در نيل به اهداف و به حداکثر رساندن بهرهوري و دستيابي به مديريت بايسته از منظر اسلام، راهنمايي کند. قرآن کريم بهصورت تدريجي در مدت 23 سال نازل شده است و سورهها و آيههاي آن به مکي و مدني تقسيم ميشوند؛ لحن و خطابهاي اين دو دسته کاملاً متفاوتاند. اين مهم نشان ميدهد که اوامر و نواهي و آيات قرآن کريم، متناسب با توانمنديهاي مکلفين و موقعيتهاي زماني، مکاني و محيطي نازل شده است. ازاينرو، روشن است که در قرآن کريم به اقتضائات زمان و مکان توجه اساسي شده است و در اين بين ميتوان به احکام ثانويه نيز اشاره کرد که جايگاه ويژهاي در هندسة معرفت ديني دارد؛ اما بايد توجه داشت که از منظر کلام وحي، اصول، احکام ثابت و ارزشهاي بنيادي تحت هيچ يک از شرايط زماني و مکاني تغيير نميکند و آنچه تغيير ميپذيرد، موضوعات و مصاديق است. بر اين اساس، بررسي نقش زمان و مکان و اقتضائات محيطي ناظر به حوزههاي سهگانة انسان، سازمان و محيط در قرآن کريم ضروري مينمايد تا از اين مسير، ديدگاه اين کتاب شريف دربارة مديريت اقتضايي روشن شود.
روش تحقيق
پژوهش حاضر، با استفاده از روش تلفيقي مبتني بر روش اکتشافي، فراترکيب و استنطاقي سامان يافته است. بدين ترتيب، در گام نخست با استفاده از روش اکتشافي و مطالعه اسناد و آثار مکتوب، امکان دستيابي به دادههاي
قابل توجهي دربارة ديدگاه مديريت اقتضايي فراهم شده است؛ در مرحلة دوم، با بهرهگيري از روش فراترکيب، طي فرايند سه مرحلهاي: 1. شناسايي و انتخاب پژوهشها، 2. ارتباط و پيوند پژوهشها، 3. چگونگي ترکيب و عملياتي کردن (کمالي، 1397، ص 192)، فهرستي از پرسشهاي اساسي در زمينة ديدگاههاي آن فراهم شده و پروتکلي از سؤالها و محورهاي نقد مشخص گرديده است؛ و در مرحلة سوم، با بهرهگيري از روش موضوعي استنطاقي، سؤالهاي به دست آمده به قرآن کريم عرضه شدهاند؛ تا بر اساس فلسفة روش استنطاقي، پاسخها از آموزههاي وحياني کشف و استخراج شوند و زمينة مقايسه بين گزارههاي قرآن و يافتههاي مديريت اقتضايي فراهم گردد و از اين رهگذر، انديشههاي ناب کلام وحي در حوزه رد، اصلاح، تکميل يا توسعه يافتههاي مکتب اقتضايي به تصوير کشيده شود.
1. ديدگاههاي مديريت اقتضايي
ديدگاههاي مکتب مديريت اقتضايي را ميتوان در سه حوزه (سازمان، انسان و محيط) تجزيه و تحليل کرد:
1-1. ديدگاههاي مديريت اقتضايي در حوزة سازمان
مديريت اقتضايي در حوزة سازمان دو ديدگاه مهم را مطرح کرد: الف) سازمان بهمثابة موجود ارگانيک؛ ب) تعامل و دادوستد سازمان و محيط. بديهي است که اين دو ديدگاه، در مديريت سيستمي نيز مورد توجه قرار گرفته بود؛ لکن در اين مکتب به شکل برجسته و پررنگ مطرح شدند.
1-1-1. سازمان بهمثابة موجود ارگانيک
ديدگاه مديريت اقتضايي، سازمان را موجودي زنده و برخوردار از نوعي چرخة حيات معرفي ميکند و تأکيد دارد که سازمانهاي اثربخش به ميزان مطلوبي از تفکيک و تلفيق ميرسند که با خواستهها و اميال محيطي سازگار باشند (لارنس و لورش، 1967، ص 120). بديهي است که خاستگاه و آبشخور نظرية اقتضايي، تفکر سيستمي است. ديدگاه سيستمي، سازمان را نظامي (علاقهبند، 1385، ص 186) ارگانيک، سيال و داراي چرخة زندگي و کلّيتي متشکل از عناصر وابسته به هم (مورهد، 1385، ص 24) که با هم تعامل معنادار دارند، معرفي و بر روي آن مطالعه کرد. ازاينرو ديده ميشود که لارنس و لورش ضمن پذيرش سازمان به مثابة موجود زنده، تأکيد ميکنند که سازمان بايد در قالب سيستمي از عناصر مرتبط به هم در نظر گرفته شود که در معرض اثرپذيري از محيطشان است (بوريل، 1391، ص 228).
برنز و استاکر، از نظريهپردازان بنام اين مکتب، مينويسند که در محيط متحول و پيوسته در حال تغيير و تحول امروزي، سازمانها بايد ساختار زيستي داشته باشند و با انعطافپذيري، مانند موجودات زنده به حيات خويش ادامه دهند (رنگريز، 1395، ص 262). در نتيجه، مديريت اقتضايي با الهامگيري از ديدگاه سيستمي، نگرش جديدي را به سازمان ميدهد که نگاه مديريت کلاسيک را که بر پاية روابط رسمي، بازدهي، و کارايي و ساختار مکانيکي بنا نهاده شده بود، اصلاح ميکند.
دربارة جمعبندي ديدگاه مديريت اقتضايي ميتوان گفت: در اين ديدگاه، سازمان به موجود زندهاي تلقي ميشود که ضمن سازگاري و تطبيقپذيري، بهمرور زمان گرفتار بيساماني، اضمحلال و قانون طبيعي و همگاني آنتروپي (entropy) ميشود؛ بر اساس اين قانون، سازمان به طور طبيعي تمايل به کهولت، از همپاشيدگي و بينظمي خواهد داشت و ناگزير است از طريق بهرهگيري از آنتروپي منفي (negative entropy) و ارتباط و سازگاري با محيط، اقدام به ترميم خود کند و تعادل و بقايش را تضمين نمايد (قليپور، 1380، ص 110).
2-1-1.تعامل سازمان با محيط
نظريهپردازان مديريت اقتضايي بر پاية اين اصل که سازمانها براي تأمين انرژي و منابع مورد نياز خود و نيز ارائه کالاها يا خدمات توليد شده با محيط تعامل و داد و ستد دارند (ايراننژاد پاريزي و همکاران، 1390، ص 308)؛ مسئلة تعامل سازمان با محيط را مطرح نمودند. اين ديدگاه، نگرش مديريت علمي را که بر روابط رسمي، بازدهي و... پايهريزي شده بود، محل ترديد قرار داد و بر نقش عوامل و شرايط محيطي و تأثير شگرف آن بهعنوان متغير مستقل (رنگريز، 1396، ص 260) تأکيد کرد. مهمترين دليل توجه ديدگاه اقتضايي به محيط، ناکارآمدي نگاه سنتي به سازمان بوده است؛ زيرا در نگاه سنتي، سازمان قادر به ادراک و تعامل معنادار با عوامل پيراموني خود در محيطهاي متغير و پويا نيست (پورعزت، 1387، ص 89)؛ در صورتي که به اذعان لارنس و لورش، سازمانها براي بقا و ادامة حيات و توسعه و بالندگيشان چارهاي جز بدهبستان با عوامل محيطي (لارنس و لورش، 1969، ص 30-32) و پاسخگويي به نيازهاي محيط ندارند. بر اين اساس، نکتة کانوني ديدگاه مکتب مديريت اقتضايي در حوزه محيط اين است که محيط يک عامل مستقل و اثرگذار بر سازمان است؛ به عبارت ديگر، در اين ديدگاه، سازمان از راه مبادلهاي با محيط قادر به حفظ خود خواهد بود (بوريل و مورگان، 1391، ص 216). بيگمان مديران نيز بايد تعاملات سازمان با محيط را بهخوبي درک و فهم کنند (شفريتز و هايد، 1997، ص 167)؛ زيرا تأثير محيط بر سازمان را نميتوان ناديده انگاشت (اسکات، 1387، ص 209).
افزون بر اين به عقيدة وارن بنيس، به دليل افزايش در سرعت تغييرات، رشد در اندازة سازمان، افزايش و تنوع، تغيير در رفتارهاي مديريتي، ضروري است که سازمانها پيدرپي به تطابقها با محيط و موقعيتهاي موجود بپردازد (فرهنگي، شاه ميرزايي و همکاران، 1395، ص 227).
2-1. ديدگاه مديريت اقتضايي در حوزة انسان
شناخت انسان و قابليتهاي آن، يکي از مهمترين بنيانهاي علوم انساني است. تعريف ماهيت انسان و ظرفيتهاي وي، در نظريهپردازي در حوزههاي مديريت، اقتصاد، جامعهشناسي، علوم تربيتي، روانشناسي و... نقشي تعيينکننده دارد. درعينحال شناخت انسان و قابليتها و توانمنديهاي او، چنان موضوع پيچيدهاي است که فيلسوف و انسانشناس آلماني، ماکس شلر (Max Scheler)، اذعان ميکند: در هيچ برههاي از تاريخ، انسان تا اين اندازه مسئله (مبهم و ناشناخته) نبوده است. افزونبر اينکه دانش تخصصي که با محوريت انسان به سرعت در حال توسعه و گسترش است، توانايي شناخت و معرفي او را ندارد و بيش از آنکه روشنگر ذات حقيقي انسان باشد، پنهانگر اين موجود در پردة حجاب است (کاسيرر، 1360، ص 46). اختلاف در روش، خطمشيها، گزارههاى پراكنده و ناهماهنگ، و سرانجام وجود آشفتگى و هرجومرج در انديشهها، مهمترين بحران در انسانشناسى معاصر است(واعظى،1377،ص 8).
بيگمان توجة عميق به انسان و قابليتهاي وي در علوم انساني بهصورت عام، و در دانش سازمان و مديريت بهصورت خاص، محور اصلي پژوهش و نظريهپردازي است. ازاينرو، پس از معرفي انسان اقتصادي و ماشيني در ديدگاه مديريت علمي، به بيان ديدگاه روابط انساني (انسان اجتماعي) پرداخته شد. در اين بين، از ديد کساني که از سازمان بهعنوان يک سيستم فني و اجتماعي تعبير ميکردند انسانگرايي نقطة کانوني مطالعة تئوري سازمان و مديريت قرار گرفت (قلي پور، 1380، ص 62).
مهمترين نظريههاي مطرح شده در دورة نگرش روابط انساني، نظرية داگلاس مگ گريگور، تحت عنوان تئوري x و y (وي ريچ و کونتز، 1388، ص 509)، نظرية سلسله مراتب نيازهاي انسان، ارائه شده توسط آبراهام مازلو (آبراهام مازلو، 1371، ص 83)، و نظرية کريس آرجريس است که با محور قرار دادن شخصيت انسان بيان ميکند: برخي از اقدامات و فعاليتهاي سازمان با شخصيت افراد بالغ سازگاري ندارند (مورهد، 1385، ص 84).
اما در ديدگاه نظريهپردازان مديريت اقتضايي، انسانها موجوداتي پيچيده و تحولپذيرند و نيازهاي متعدد، متنوع و متغيري دارند. ايشان توصيه ميکنند که بايد براي رهبري و اداره کردن کارکنان (انسانها)، از سبکهاي چهارگانة دستوري، ترغيبي، حمايتي و تفويضي، با توجه به شناخت مديران از وضعيت، بهره جست (رضائيان، 1382، ص 12). درعينحال صاحبنظران اين ديدگاه، انسانها را موجودي خنثي ميدانند که خميرمايه و گوهر وجوديشان داراي سرشت خوب و بد نيست؛ بلکه اين محيط است که تعيين ميکند انسان خوب شود يا بد. در واقع، محيط نقش تعيينکننده در صعود و سقوط انسان دارد. ازاينرو اين ديدگاه اذعان دارد که از نظر خلقت و آفرينش، انسان خنثي آفريده شده است و ذاتاً بد و خوب نيست؛ بلکه محيط سازماني است که بدي يا خوبي را بر انسان تحميل ميکند. در نتيجه ميگويند: انسانها بهشيوة مکانيکي يا حتي جبري، در برابر موقعيتهايي که در جهان خارج با آنها روبهرو ميشوند، واکنش نشان ميدهند. پس چگونگي تعامل موجودات انساني و تجربياتش، محصول محيط هستند (بوريل، 1383، ص 10). لذا اين ديدگاه فعاليتهاي انسان را کاملاً تعيينشده از ناحيه موقعيت يا «محيط» ميدانند و او را اسير و در چنگال محيط تلقي ميکنند (رضائيان، 1392، ص 73). ازاينرو خانم فالت ميگويد: «هم رئيس و هم مرئوس، هم کارفرما و هم کارگر، بايد از قانون موقعيت تبعيت کنند»؛ يعني ديگر فرد دستوردهنده نيست؛ بلکه موقعيت است که دستور ميدهد. بر اساس اين قانون، «بايد همة افراد بر اساس شرايط و مقتضيات (موقعيت) تصميمگيري کرده، از آن دستورها يا قانون موقعيت تبعيت و فرمانبرداري کنند» (فالت، 1942، ص 46). فيدلر هم عملکرد موفقيتآميز گروه و رهبر را وابسته به موقعيت و شرايط ميداند و تصريح ميکند که اثربخشي سبک رهبري، مبتني بر اقتضاي موقعيت است (ايران نژاد پاريزي و همکاران، 1390، ص 448-451).
3-1. ديدگاه مديريت اقتضايي در حوزة محيط
در اوايل پيدايش دانش سازمان و مديريت، محيط و نقش محوري آن مورد توجه قرار نگرفت و به نوعي ناديده انگاشته شده بود؛ اما همزمان با توسعه و تکامل نظريههاي سازمان و مديريت در دهههاي اخير و بهويژه ظهور ديدگاههاي جديد، دانشمندان مديريت اقتضايي در ضمن مطالعاتشان به اين باور رسيدند که تجزيه و تحليل محيط را در کانون پژوهش سازمان و مديريت قرار دهند؛ زيرا تمامي سازمانها و سيستمهاي اجتماعي و اداري، در يک فضا و محيط خاصِ (فيزيکي، تکنولوژيکي، فرهنگي و اجتماعي) فعاليت ميکنند و عواملي نظير تغييرات فناوري، اختراعات و اکتشافات، تغيير و تحول در بازارها، روشها و ابزارهاي توليد، به سرعت سازمانها را درگير کرده، نيازهاي جديدي را بر آنها تحميل ميکنند (احمدي، 1383، ص 188)؛ نيازهايي که اگر به شيوهاي مناسب پاسخ داده نشوند، روند رشد سازمانها را متوقف يا کند ميکنند و حتي بقاي آنها را با خطر جدي مواجه ميسازند. ازاينرو ضروري است که سيستمها با تلاش مداوم و مستمر، جريان چرخة حياتشان را از طريق افزايش اثربخشي و انطباق با محيط حفظ کنند (سيد جوادين، 1388، ص 620 و 636)؛ زيرا اقدامات و کنشهاي هيچ سازماني در خلا صورت نميگيرد و طيفي از عوامل تأثيرگذار محيطي آن را احاطه کرده است.
به اعتقاد پژوهشگران مديريت اقتضايي، بررسي و توجه به محيط، تحليل انواع آن، تلاش براي همساني و پاسخگويي سازمان به اقتضائات محيطي به جهت گذر از موقعيت موجود و رسيدن به موقعيت مطلوب، ضروري مينمايد؛ زيرا ايشان هوشمندانه دريافتند که سازمان، يک سيستم سازگار، منعطف و بخش تجزيهناپذير از محيط است (فرهنگي، شاه ميرزايي و همکاران، 1395، ص 276). ازاينرو تصريح کردند که امکان شناخت هيچ سازماني جدا از محيط آن وجود ندارد (اسکات، 1387، ص 43). افزون بر اين، محيط منبع تزريق اطلاعات و انرژي به سيستم است و خود نيز دريافتکنندة محصول و خدمات از آن ميباشد (نيکو اقبال، 1389، ص ص 375).
در مجموع ميتوان گفت در مورد محيط، قابليتها و ميزان تأثيرگذاري عوامل نقشآفرين محيطي بر کميت و کيفيت اقدامات و کنشهاي سازمان، (رابينز، 1391، ص 178؛ سيد جوادين، 1388، ص 620 و 636)، نظريهپردازان اقتضايي، به «تعادل پويا»ي سازمان در مقابل برداشت «ايستا» از آن اعتقاد دارند (حاتمي صادق، 1384، ص 1، 263) و به مطالعة محيط اهميت ميدهند؛ زيرا از يک سو ساختار در اشکال گوناگونش را همانند فناوري، محصول محيط ميدانند و از سوي ديگر، طراحي سازماني مناسب را نيازمند انطباق با واقعيتهاي متغير محيطي ميدانند (اسکات، 1387، ص 42). افزونبر اينکه بقاي سازمان را درگرو آگاهي کامل از محيط دانسته بر اين باورند که سازمانها همانند موجودات جاندار ديگر، براي ادامة حيات و بقاي خود، ناگزير از انطباق با شرايط و عوامل محيطي هستند (ايراننژاد و ساسان گهر، 1390، ص 94) و بدون انطباق با نيازهاي متراکم و مختلف محيطي، ادامة فعاليت بر ايشان ميسر نخواهد بود.
2. نقد قرآني ديدگاههاي مديريت اقتضايي
تاکنون با استفاده از روش اکتشافي و مطالعة اسناد و آثار مکتوب، و با بهرهگيري از روش فراترکيب مشتمل بر شناسايي و انتخاب پژوهشهاي حوزة مديريت اقتضايي و برقراري ارتباط و پيوند ميان آنها، پژوهش در محورهاي اصلي ديدگاه مديريت فراهم شد. افزون بر اين بر اساس اين محور، فهرستي از پرسشهاي اساسي در قالب پروتکلي از سؤالها تهيه شد تا با بهرهگيري از روش موضوعي استنطاقي، سؤالهاي به دست آمده، به قرآن کريم عرضه شود. حاصل اين بررسيهاي قرآني يا به عبارت ديگر، پاسخهاي قرآن کريم به سؤالات مطرحشده، در راستاي تأييد، اصلاح، جايگزيني و توسعة محور اساسي ديدگاه مديريت اقتضايي در حوزة سهگانة؛ سازمان، انسان و محيط است که با استفاده از روش استنطاقي کشف و تبيين شده است و يافتههاي آن به ترتيب در ادامه ارائه ميشود.
1-2. نقد قرآني ديدگاههاي مديريت اقتضايي در حوزة سازمان
بر اساس آنچه از بررسي ديدگاه مديريت اقتضايي در تئوريهاي سازمان به دست آمد (يعني دو محور: سازمان بهمثابة موجود زنده، و تعامل سازمان با محيط) نقدهاي متناسب با آن از منظر قرآن کريم تجزيه و تحليل شود.
1-1-2. نقد قرآن کريم براي محور اول
بر اساس آيات متعدد از کلام وحي، نظام احسن جهان هستي که در درون خود سازمانها را نيز جاي داده بهمثابة موجود ارگانيک و زنده است؛ اما نه آنگونه که مکتب اقتضايي ميگويد؛ بلکه با اين بيان که خالق و مدبر کلان نظام هستي، جهان را هدفمند (رعد: 2) و منسجم و يکپارچه (ملک: 3) آفريده و چنان پيوند بين اجزاي هستي ايجاد کرده است که آيتالله جوادي آملي ميگويد: «سلسله اجزاي جهان، همانند مراتب عدد رياضياند كه اگر به عددي ستم وارد شود، تمام سلسله مضطرب خواهد شد» (جوادي آملي، 1389، ص 15/ 326). بديهي است اين مجموعة متحد به سوي مقصد نهايي خود در حرکت است و در سير و حرکت نيز خضوع و خشوع دارد و تسليم فرمان مطلق اوست: «كُلٌّ لَهُ قانِتُون» (بقره: 116)؛ چون همة آنچه در آسمان و زمين و عرش و فرش است، مِلْك و مُلْك اوست و قانت و ذليل در برابر اويند (طباطبايي، 1417، ص 261)؛ افزون بر اين، خداوند متعال آنگونه که بخواهد، در آنها تصرف ميكند (طبرسي، 1372، ج 1، ص 366). اين سير در آفاق و انفس با تسبيح و تحميد و تقديس وي عزّ و جلّ همراه است. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَه» (نور: 41). بدين ترتيب، مجموع نظام هستي (جاندار و بيجان) از نوعي ادراک و شعور و آگاهي برخوردار است (جوادي آملي، 1388، ص 332) و آيات فراواني بر اين مطلب دلالت ميکند؛ مانند: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً» (اسراء: 44).
ازاينرو، ميتوان نگاه شبکهاي قرآن کريم به هستي و تمامي آن را پيکرة واحدِ فراهم آمده از اجزاي مرتبط به هم و نه منفصل و جدا از يکديگر در نظر گرفت. درعينحال، از آية شريفة ياد شده و آيات ديگر (بقره: 285؛ آلعمران: 7؛ نساء: 78؛ انعام: 85؛ انفال: 54؛ هود: 6؛ رعد: 2؛ اسراء: 84؛ طه: 135 و روم: 26) ميتوان به اين فهم و درک رسيد که اين هماهنگي و پيوستگي، از نظام احسن واحد و يکپارچه حکايت دارد و ميتوان آن را بهمثابة موجود زنده و ارگانيک، که آگاهانه و هوشمندانه مشغول تسبيح و تنزيه خداوند متعال است، در نظر گرفت.
بر اين اساس، ميتوان نتيجه گرفت که نظام هستي منسجم و يکپارچه بوده و از حيات و شعور برخوردار است. اين وحدت، يکپارچگي، ذيشعور و موجود زنده بودن، دربارة سازمانها نيز - که جزئي از اين کلان نظام هستياند - صادق است. افزونبر آيات کلامالله مجيد که به صورت عام بر اين مهم دلالت داشت، ميتوان از برخي آيات نيز به صورت اختصاصي براي تبيين و تحليل اين برداشت، استفاده کرد. براي نمونه، خداوند متعال ميفرمايد: «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ...» (توبه: 109).
با توجه به واژة «بنيان» و تعريف لغوي آنکه ميگويند به مفهوم قرار دادن اجزا و عناصر يک مجموعهاي در کنار يکديگر به منظور تشکيل سازهاي با هويت خاص مادي يا معنوي است (مصطفوي، 1368، ص 344)، ميتوان گفت: آية شريفه ناظر به مجموعه و بنيان معنوي است و تأکيد دارد که تأسيس اين سازهها - از جمله سازمان- همچنين کنشها، اقدامات، برنامهريزي، تصميمسازي، تصميمگيري و اجراي تصميمات، بايد مبتني بر تقوا، ورع و رضوان الهي باشد؛ يعني لازم است فکر و ذهن انسانسازماني براي برنامهريزي، تصميمگيري، و اقدامات مربوط به سازمان و تشکيلات، بر اساس تقوا و رضوان الهي باشد (فضلالله، 1419، ص 213؛ قرائتي، 1383، ص 507).
از آنجا که سازمان به مثابة سامانة معنوي، بر ساختة ذهن خلاق انسان است و از آرايش نظاممند افراد، منابع مادي و فناوري بهمنظور دستيابي به اهداف خاص شکل ميگيرد، ميتواند مشمول آنچه در ادامة آيه آمده است، قرار گيرد: «لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذي بَنَوْا ريبَةً في قُلُوبِهِمْ...» (توبه: 110). اين آية نوراني ميفرمايد: تمامي بنيانها، از جمله سازمان، زماني که تشکيل و بنا نهاده ميشوند، چون از حيات برخوردارند، همانند موجود زنده بايد تمام اجزاي مختلف آنها در قالب يک کل منسجم لحاظ شوند.
بر اساس آنچه گذشت، در نظريههاي سازمان و مديريت، به ويژه ديدگاه مديريت اقتضايي، مسئلة تعامل و سازگار شدن سازمان با نيازهاي محيط اهميت زيادي دارد و به عنوان اصل اساسي مطرح است؛ در حالي که آية شريفه برخلاف ديدگاه اقتضايي، نه صرفاً جذب منابع از محيط، بلکه تقوا و خشنودي الهي را هم در شکلگيري و هم در جلوگيري از اضمحلال و نابودي سازمان مؤثر ميداند؛ در واقع، عامل مهم در تأسيس و ادامة حيات و رشد و تعالي و شکوفايي سازمان را متفاوت با ديدگاه اقتضايي بيان کرده است و با ظرافت تمام، به تقوا و رضوان الهي بهمثابة انتروپي منفي در راستاي حفظ سازمان از فرسايش و نابودي آن نيز اشاره ميکند.
قرآن حکيم در سورة ديگري مسئلة قانون طبيعي آنتروپي را - که يکي از دلايل اصلي نيل به زوال سازمانها و ساير سيستمهاست به خوبي تبيين و تشريح ميکند و راهکارهاي جلوگيري از آن را بيان مينمايد. به عبارت ديگر، در آيات اول تا سوم سورة عصر، هم به قانون طبيعي آنتروپي و هم به راه مقابله با آن، يعني آنتروپي منفي، اشاره ميکند.
کلام وحي در آيات فوق ميفرمايد: خسران (آنتروپي) فراگير تمام هستي، عالَم انساني (طباطبايي، 1417، ص 355) و سازمان را - که برساختة ذهن اوست - احاطه کرده و عمر ايشان که سرماية اصلي آنهاست، هر لحظه در حال نقصان است (طبرسي، 1372، ص 815). به همين دليل، انسان (و سازمان) هماره در معرض زيان و ضرر قرار دارند (بهرام پور، 1384، ص 324)؛ به طوري که هر روز بخشى از داراييهايي که در اختيار دارند، چه بخواهند، چه نخواهند، از کفشان ميرود؛ و اين يعني فرسايش بشر و سازمان که بر ساختة ذهن خلاق وي و در نهايت، زيان مداوم اوست (مکارم شيرازي، 1374، ص 295). ازاينرو، همة انسانها در حال از دست دادن داشتههاي (مادي و معنوي) خويشاند و بدينسان در زيان بزرگي گرفتار آمدهاند (هاشمي رفسنجاني، 1387، ص 547).
بنابراين، ميتوان گفت که قرآن کريم اصل قانون آنتروپي را براي انسان و بهتبع او سازمان - که حاصل اعتبار و فعل انساني است - به عنوان اصل مسلم و قطعي تأييد ميکند؛ اما براي جلوگيري از فروپاشي و اضمحلال آن، راهکارهايي پيشروي بشر قرار داده است. اين در حالي است که دانش سازمان و مديريت، نسبت به برخي از اساسيترين راهکارهاي ارائهشده توسط قرآن کريم ساکت بوده و هنوز بدان بيتوجه است. جالبتر اينکه قرآن کريم ابديت را براي انسان و سازمان (با وجود تمامي تعاملش با محيط) تضمين ميکند.
در جمعبندي نهايي ميتوان گفت: گزارههاي وحياني تصريح و تأکيد کردهاند که بقا و ماندگاري سازمان، صرفاً در گرو جذب منابع از محيط نيست؛ بلکه عوامل ديگري مانند ايمان، عمل صالح، تواصي به حق و تواصي به صبر، در تأسيس و شکلگيري سازمان و استمرار حيات آن اهميت بسياري دارد.
2-1-2. نقد قرآن کريم در خصوص محور دوم: تعامل سازمان با محيط
بر اساس گزارههاي وحياني قرآن کريم، سازمان در تعامل دائمي با محيط است و عناصر آن محيط، هماره در صعود و سقوط سازمان ايفاي نقش ميکنند؛ زيرا سازمان بسياري از منابع را از محيط دريافت و محصولات و خدماتش را به آن ارائه ميکند؛ درعينحال اين داد و ستد بهمعناي مجبور بودن سازمان دربرابر محيط - آنگونه که نظريهپردازان ديدگاه اقتضايي مطرح ميکنند - نيست؛ زيرا قرآن کريم ضمن پذيرش تأثير عوامل و متغيرهاي محيط بر سازمان، جبر محيطي بر سازمان را نفي ميکند.
قرآن کريم دربارة تأثير محيط در عملکرد انسان و بهتبع او سازمان ميفرمايد: «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً...» (اعراف: 58). در واقع، اين آية کريمه تصريح و تأکيد ميکند که محيطهاي پاک غالباً محصول پاک ميدهند و محيطهاي آلوده محصول معيوب و ناکارآمد. در واقع، ثمربخشي يا کماثري سازمان، متأثر از محيط است (هاشمي رفسنجاني، 1387، ص 38). نمونة ديگر از اثرپذيري نهادهاي اجتماعي و سازمان از محيط را ميتوان در عملکرد قوم بنياسرائيل مشاهده کرد. ايشان سالها تحت تعاليم حضرت موسي آموزشهاي لازم را کسب کرده و به چشم خود معجزاتي چون شکافتن دريا و جوشش آن، شكافتن سنگ و جوشش چشمههاي متعدد از آن، نزول مَنّ و سَلْوي و رهايي از چنگال آل فرعون (جوادي آملي، 1389، ص 204) و غرق شدن آنان را ديده بودند؛ اما هنگامي که با گروهي از بتپرستان که مشغول طاعت و عبادت بتهايشان بودند، مواجه شدند، خطاب به حضرت موسي گفتند: «يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ» (اعراف: 138) اين درخواست، عملکرد تأثير محيط را بهخوبي نشان ميدهد. البته ممکن است درخواست بنياسرائيل از حضرت موسي به سبب رسوب روحية بتپرستي در اين جماعت بوده باشد و همانگونه که علامه فضلالله گفته است، مشايعت و همراهي آنان با حضرت موسي بر اساس ايمان و باور نبوده؛ بلکه براي رهايي از چنگال فرعون و ظلمهاي بيحد و حصر او بوده است. ازاينرو، وقتي زمينه و بستر را فراهم ديدند، چنين درخواستي را مطرح کردند (فضل الله، 1419، ص 226).
نمونة ديگر از تأثير محيط را ميتوان درخواست عذاب الهي توسط حضرت نوح براي قومش پس از نوميدي از هدايت ايشان و اصرارشان بر کفر مشاهده کرد. قرآن کريم در اينباره ميفرمايد: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّاراً» (نوح: 2) آن حضرت دليل تقاضاي خويش را اينگونه بيان ميکند: «إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً» (نوح: 27)؛ اينان اگر باقي بمانند بندگانت را گمراه ميکنند و وارثاني گناهپيشه و کافر از خويش باقي ميگذارند.
از اين دو آية کريمه بهصراحت استفاده ميشود که محيط نقش محوري در رشد و تعالي و تکامل يا اضمحلال و فروپاشي اقوام نهادهاي اجتماعي و سازمانها دارد. ازاينرو حضرت نوح ميفرمايد: اين جماعت، محيط و فضايي را خواهند ساخت که در آن، کودکان در کافر ستمگران محيط کفر ميشوند. به عبارت ديگر، محيط قالبي از کفر و ستم براي کودکان فراهم ميکند که آنان فرصتي براي ديدن نور نمييابند؛ بهطوريکه از لابهلاي آنچه محيط گمراه برايشان تهيه ميبيند و توطئههايي که براي آنان ميچيند، فضاي پوچگرايي و گمراهي را بر مردمان حاکم ميکنند و ميگسترانند و عادات و اوضاع و مقررات و آدابي را پديد ميآورده، و بنياد مينهند که در آن، کودکان بزهکار و کافر رشد ميکنند و قوام مييابند (سيد قطب، 1412، ص 3717). يکي از مفسران بزرگ به نام ابن عاشور، دربارة دليل دعاي حضرت نوح مينويسد: اين دعا به منظور محافظت از جامعة بشري در برابر ناخالصيها و آلودگيها و پاکسازي آنها از عناصر مخرب محيط صورت گرفته است (ابن عاشور، بيتا، ص 199).
ازاينرو ميتوان گفت که قرآن کريم بهصورت نسبي تأثيرگذاري محيط بر نهادهاي اجتماعي و سازمان را پذيرفته و نمونههايي از آن را در آيات مختلف ارائه نموده و بيان کرده است که عوامل محيطي مانند عوامل اقتصادي، فرهنگي، سياسي و...، در اين بين اهميت دارد. افزونتر اينکه برخلاف ديدگاه مديريت اقتضايي که صرفاً در برابر تأثيرات محيط واکنش نشان داده و در برابر آن منفعل است، قرآن کريم اقدامات فعال، پويا و پيشگيرانه را با هدف اصلاح يا تغيير محيط و عوامل آن مدنظر قرار ميدهد (مائده: 105؛ انفال: 30؛ قصص: 22).
2-2. نقد قرآني ديدگاه مديريت اقتضايي در حوزة انسان
انسان اشرف موجودات در عالم هستي و يکي از اصليترين محورهاي نظريههاي سازمان و مديريت است که مورد توجه انديشمندان در دورههاي مختلف قرار گرفته؛ به گونهاي که هر يک از ديدگاههاي مديريت، با توجه به بينشهاي خاص خود، از انسان و قابليتهاي او سخن گفتهاند.
اساسيترين نقد قرآن کريم بر انديشة ديدگاه مديريت اقتضايي و رهاوردهاي آن در حوزة انسان اين است که در اين ديدگاه، انسان منقطع از مبدأ و مقصد و در سطح وجود طبيعي و زميني آن معرفي گرديده است؛ و اين موجب شده است که اين ديدگاه نتواند تصوير جامع و کامل از حقيقت و ماهيت و حالات و شئونات و کنشهاي انسان ارائه کند. اين در حالي است که با توجه به پيشفرض ما دربارة قرآن کريم، اين کتاب آسماني بيان حق و مطابق با واقع بوده و نزول آن براي هدايت انسان است؛ به طوري که سخن قرآن کريم دربارة ديگر اشيا نيز از باب ارتباط و پيوند آنها با انسان است. قرآن کريم در آيات متعدد، تصوير جامع و کاملي از انسان ارائه داده است؛ ازاينرو مشاهده ميشود که برخي آيات به تبيين ماهيت انسان (ر. ک: نساء: 23؛ انبياء: 37؛ حجر: 26؛ مرسلات: 20؛ روم: 30؛ اسراء: 100؛ کهف: 54؛ اسراء: 11؛ عصر: 2؛ عاديات: 6 و... .)، برخي به تبيين حالات و شئونات او (يوسف: 15؛ احزاب: 72؛ فصلت: 51؛ علق: 16؛ کهف: 54؛ نحل: 4 و... .) و برخي نيز به کنشهاي او (زلزال: 7 و 8؛ عصر: 3؛ طلاق: 2-4؛ اعراف: 56-58؛ يوسف: 22 و 56؛ نحل: 30؛ زمر: 10؛ محمد: 3 و... .) پرداختهاند.
با اين نگاه ويژه و متفاوت از آنچه نظريهپردازان مکتب اقتضايي گفتهاند، درمييابيم که قرآن کريم قابليتهاي انسان را به خوبي به تصوير کشيده است؛ زيرا بر اساس آموزههاي وحياني، نفس انسان با شکوفايي عقلاني خود، از چنان قابليت و ظرفيتي بهرهمند ميشود که ضمن حرکت و سير در دو مسير صعود و سقوط، ميتواند در سير صعودي و تکاملي در آفرينش بر همة موجودات برترى يابد (مؤمنون: 14؛ صافات: 125) و به سمت بينهايت حرکت کند (انشقاق: 6) و به «اعليعليين» (نجم: 8-10) نائل آيد و در سير نزولي و سقوط از حيواني و نباتي و جمادي فروتر رود و از سنگ - كه نماد ستبري و تصلّب است - نيز سختتر شود و به اسفلالسافلين (تين: 5) تنزل يابد.
غرض آنکه گزارشهاي کلام وحي دربارة انسان و قابليتها و توانمنديهاي آن، حکايت از آن دارند که انسان موجودي ابدي است و اين ابديت با مرگ از بين نميرود؛ بلکه از محيطي به محيط ديگر منتقل ميشود؛ و ديگر اينکه انسان موجود ثابت است نه ساکن. اگر ساکن باشد در درازمدت خسته و فرسوده و بيتحرک ميشود؛ اما موجود ثابت، فرازماني و فرامکاني است و خستگي و فرسودگي و بيتحرکي و انفعال در او راه ندارد. ازاينرو قرآن کريم تصريح ميکند که انسان ميتواند با اتصال به وحي و تمسک به حبل متين آويختة الهي، در هر دو مسير صعود و سقوط، به سمت بينهايت سير کند. بر اين اساس، کلام وحي هيچگونه اسارت و محدوديت و خنثي بودن - را آنگونه که ديدگاه مديريت اقتضايي مدعي است - نميپذيرد؛ بلکه او را خالق محيط معرفي نموده، تأکيد ميکند که انسان ميتواند محيطش را تسخير و رام کند (ابراهيم: 32-33؛ نحل: 12-14؛ حج: 65؛ لقمان: 20؛ زخرف: 13؛ جاثيه: 12-13؛ ملک: 15).
البته در اينجا سخن از انسان مطلوب قرآن کريم است؛ اما بيشتر انسانهاي فعلي و مجتمعهاي انساني، براي خود و ديگران محدوديتهايي ايجاد کرده و به نوعي مقهور محيط شدهاند. اين موجود، نيازمند بازگشت به خويشتن خويش و قرآن کريم است تا ظرفيتهاي بالقوة خود را بالفعل کند و هدايت يابد و رستگار شود.
3-2. نقد قرآني ديدگاه مديريت اقتضايي در حوزة محيط
اصل توجه و اهتمام ديدگاه مديريت اقتضايي نسبت به محيط و نقش مؤثر و سازندة آن در رشد و بالندگي يا انحطاط سازمان، سخن درست و مورد پذيرش قرآن کريم است؛ اما درعينحال قرآن کريم عوامل محيطي را فراتر از آنچه صاحبنظران رويکرد اقتضايي مطرح کردهاند، مورد توجه قرار داده و به حقايقي پرداخته است که در نظر گرفتن آنها موجب ارتقاي کارايي و اثربخشي سازمانها ميشود.
انديشمندان ديدگاه مديريت اقتضايي در تقسيمبندي خود از محيط سازماني به داخلي و خارجي، و عوامل آن به عوامل اقتصادي (يا محيط اقتصادي)، عوامل فناوري (يا محيط فناوري)، عوامل اجتماعي (يا محيط اجتماعي)، عوامل سياسي، حقوقي (يا محيط سياسي)، کمتر سخني از عوامل غيبي و ماوراي به ميان آوردهاند؛ حال آنکه بر اساس آموزههاي وحياني قرآن کريم، عوامل غيبي نيز سهم تعيينکنندهاي در رشد يا انحطاط جوامع، نهادهاي اجتماعي و سازمانها دارند. قرآن کريم در رأس عوامل غيبي، خداوند متعال را عامل مستقل معرفي ميکند و دربارة نقش مؤثر او در سطح کلان نظام هستي و بهخصوص حيات بشري ميفرمايد: «فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (ابراهيم: 10) و در آية ديگر ميفرمايد: او «فَعَّالٌ لِما يُرِيد» (هود: 107) است؛ و در آية ديگر تصريح ميکند که ارادة او فوق ارادههاست و تا زماني که او نخواهد، نتيجه و ثمر و رسيدن به رشد و کمال ممکن نيست «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ» (انسان: 30) در آياتي ديگري از قرآن کريم اعطاي رزق و روزي؛ آب (بقره: 60)، باران (غافر: 13)، باغ و ميوهها (نحل: 67)، حبوبات و دانههاي گياهي (سبا: 15)، منّ و سلوي (بقره: 57)، و بارورسازي ابرها را به خداوند متعال منتسب ميکند. افزون بر اين موارد بيان شده، حکومت و دولت، عزت (آلعمران: 26-27) و نبوت (هود: 88) را نيز جز و ارزاق محسوب ميکند و اعطاي آنها به بندگان را نيز به خداوند نسبت ميدهد.
بر اين اساس، نقش خداوند متعال بهصورت طولي بر همة افعال و رفتار و عملکرد و نيل به اهداف، مؤثر و برجسته بوده و بهطور جدي در عرصههاي گوناگون تأثيرگذار ميباشد. با اين حال مشاهده ميشود که ديدگاه مديريت اقتضايي کمتر به اين مهم توجه کرده است؛ درحاليکه موارد بيان شده ميتواند چهارچوبي حمايتي و هدايتکننده براي مديران فراهم آورد که در پرتو آن، سازمانهاي با کارايي، اثربخشي بيشتر را اداره کنند.
افزون بر اين، صاحبنظران ديدگاه مديريت اقتضايي، تأثير محيط بر سازمان را بيش از آنچه هست، برجسته نموده و بقا و ادامة حيات سازمان را منوط و وابسته به برآوردن نيازهاي محيطي تلقي کردهاند و به نحوي نقش انسان و سازمان را - که بر ساختة ذهن و فعل انساني است - کمرنگ و تحت شعاع آن قرار دادهاند؛ درحاليکه اين برداشت از رابطة سازمان و محيط درست نيست؛ زيرا بر اساس بيان کلام وحي، انسان ميتواند خالق و تنظيمکنندة محيط سازماني باشد و به نحوي خواستهها و نيازهاي محيطي را به سمتوسوي اهداف و خواستههاي خود سوق دهد. براي مثال، عوامل محيطي از قبيل اقتصاد، سياست، فرهنگ، فناوري و... که نقش بسزاي در تأثيرگذاري عملکرد سازمانها دارند، قابلتغيير و تحول جدياند؛ چنانکه که پيامبر گرامي اسلام با بعثت خود، معادلات و عوامل محيطي جامعة عصر نزول را متحول ساخت؛ براي نمونه، در مسئلة اقتصاد جامعة عصر نزول چيزي تحت عنوان انفاق و بخشش، بخشي از سرمايه وجود نداشت لکن رسول اکرم از جانب خداوند متعال مسئله انفاق را مطرح نمود و تصريح کرد که اين نوع بذل و بخشش نهتنها ضرر محسوب نميشود، بلکه افزايش چند برابري سرمايه را به همراه دارد. قرآن کريم در اينباره ميفرمايد: «مَّثَلُ الَّذِينَ ينفِقُونَ أَمْوَلَهُمْ فى سبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَت سبْعَ سنَابِلَ فى كلِّ سنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يضعِف لِمَن يشاءُ ...» (بقره: 261).
هدف قرآن کريم از گسترش و نهادينه شدن انفاق در جامعه، از يک بُعد، تلاش براي افزايش سطح معاش مجموعه و طبقة کمبرخوردار از منابع اقتصادي است؛ مجموعهاي که بدون کمک مالي ديگران قادر به ادارة روند حيات روزمرهشان نيست و از بُعد ديگر، کم شدن فاصله طبقاتي و نزديک شدن «افق بهرهمندي فقرا و نيازمندان با اغنيا و ثروتمندان» در عرصة اقتصادي و معيشتي است (طباطبايي، 1417، ص 382).
به ديگر سخن، اين نوع هزينه کردن، هرچند از منظر سرمايهداران و علماي عصر نزول قرآن کريم و شايد عصر حاضر توجيه اقتصاد نداشته باشد، اما در منطق قرآن کريم ماية تعديل ثروت، حفظ و افزايش آن است. اين نوع نگاه و انديشه، تغييرات جدي در عرصة معادلات اقتصادي جامعة مسلمين را دربر داشت و بسياري از تهديدات اقتصادي، از قبيل گرسنگي، تشنگي، ممانعت از تجارت، و عدم پرداخت بدهيها را که متوجه مسلمين بود، هوشمندانه مهار کرد (ابنهشام، 1396، ص 339 و 342). در شرايط فعلي نيز گزارة اقتصادي پوياي انفاق، همان کارايي را داشته و دارد و در صورت اعمال دقيق و کارشناسانه، بخش عظيمي از ناهنجاريها و نابسامانيهاي مربوط به عرصة اقتصادي را جبران خواهد کرد. انفاق در راه خدا گذشته از بسط عدالت اقتصادي در جامعه و بهبود اوضاع زندگي طبقات گوناگون آن، يكى از مهمترين ابزارهاي رهايي از گرفتاريهايي است که در قيامت دامنگير انسان شود (مکارم شيرازي، 1374، ص 312).
نتيجهگيري
ديدگاه مديريت اقتضايي، لايههاي پنهان و قابليتهاي بالقوة سازمان، انسان و محيط را که در مکاتب پيشين مغفول مانده بود، کشف و برجسته کرد. در حوزة سازمان، آن را بهمثابة موجودي زنده تلقي کرد که همانند موجودات ديگر متولد ميشود، رشد ميکند و در نهايت در معرض قانون طبيعي و همگاني آنتروپي مثبت مضمحل ميشود؛ اما مديران ميتوانند با بهرهگيري از جذب انرژي، اقدام به ترميم کنند و تعادل و بقاي آن را تضمين نمايند. در مورد انسان، او را موجودي پيچيده با نيازهاي متعدد، متغير و درعينحال خنثي در نظر گرفت که براي مديريت او نميتوان از يک سبک و روش استفاده کرد؛ بلکه حسب اقتضائات، از سبکهاي دستوري، ترغيبي، حمايتي و تفويضي بايد بهره جست. دربارة محيط نيز به نقش و تأثيرگذاري آن بر سازمان اهميت داد و مدعي شد که بقا و ادامة حيات سازمان درگرو برآوردن اقتضائات محيط است. گزارههاي وحياني ضمن ناتمام دانستن يافتههاي ديدگاه مديريت اقتضايي، سازمان را بهمثابة يک کل بهرهمند از حيات ميداند و صرفاً جذب منابع از محيط براي ادامه حيات آن را کافي نميداند؛ بلکه ايمان، صبر، تواصي به حق و تواصي به صبر، تقوا و خوشنودي الهي را با بهرهگيري از اراده و اختيار و تعامل فعال با محيط، هم در شکلگيري و هم در حفظ از اضمحلال و نابودي آن لحاظ ميکند. در حوزة انسان، اسارت و در چنگال محيط بودن را نميپذيرد؛ بلکه او را موجودي ابدي ميداند که با مرگ از محيطي به محيط ديگر منتقل ميشود؛ و ديگر اينکه او را موجود ثابت، نه ساکن ميداند و تأکيد ميکند که انسان با اين خصيصه، خسته و فرسوده و بيتحرک نميشود؛ به شرط اينکه به حبل متين الهي وصل شود. بر اين اساس، کلام وحي اسارت انسان را آنگونه که مديريت اقتضايي مدعي است، نميپذيرد؛ بلکه او را خالق محيط معرفي کرده و تأکيد ميکند که انسان ميتواند محيطش را تسخير و رام کند. البته موانع را نيز ميپذيرد که ممکن است موجب اسارت انسان شود. دربارة محيط نيز قائل به اهميت و نقش بيبديل آن در کارايي و اثربخشي سازمان است؛ لکن تصريح ميکند که تعامل سازمان با محيط، منفعلانه نيست؛ بلکه فعال، پويا و پيشگيرانه، با هدف اصلاح يا تغيير (هدفمند) آن است؛ و عوامل محيطي منحصر به عواملي نظير عوامل اقتصادي، فناوري، اجتماعي، فرهنگي و سياسي نيست؛ بلکه عوامل غيبي و ماورائي نيز در رشد يا اضمحلال سازمان نقش اساسي دارد.
- ابنعاشور، محمدبن طاهر، بيتا، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسة التاريخ.
- ابنهشام، عبدالملک، 1396، سيرت محمد رسولالله: از تبارشناسي تا هجرت، ترجمة مسعود انصاري خوشابر، چ دوم، تهران، مولي.
- احمدي، عليرضا، 1383، مديريت استراتژيک، تهران، توليد دانش.
- اسکات، ريچارد، 1387، سازمانها سيستمهاي عقلايي، طبيعي و باز، ترجمة حسن ميرزايي اهرنجاني، تهران، سمت.
- ايراننژاد پاريزي، مهدي و پرويز ساسان گهر، 1390، سازمان و مديريت از تئوري تا عمل، چ يازدهم، تهران، مؤسسه عالي آموزش بانکداري ايران.
- بهرامپور، ابوالفضل، 1384، تفسير نسيم حيات، قم، آواي قرآن.
- بوريل، گيبسون، 1391، نظريههاي کلان جامعه شناختي و تجزيه و تحليل سازمان، ترجمة محمدتقي نوروزي، تهران و قم، سمت و مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- پورعزت، علياصغر، 1387، مباني دانش اداره دولت و حکومت، تهران، سمت.
- جوادى آملى، عبدالله، 1390، منزلت عقل در هندسه معرفت دينى، چ چهارم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1387، تفسير انسان به انسان، چ چهارم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1388، ادب فناي مقربان، چ سوم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، تسنيم، چ دوم، قم، اسراء.
- حاتمي صادق، محمدعلي، 1384، گستره مديريت در صنعت، تهران، هخامنش.
- رابينز، استيفن، 1391، تئورى سازمان، ترجمة سيدمحمد الواني و حسن داناييفرد، چ دوم، تهران، صفار.
- رضائيان، علي، 1392، مباني سازمان و مديريت، چ شانزدهم، تهران، سمت.
- ـــــ ، 1382، «بررسي تطبيقي نظريههاي علم مديريت با آموزههاي اسلام»، روششناسي علوم انساني، سال نهم، ش 37.
- سيدبن قطب، 1412ق، في ظلال القرآن، بيروت، دارالشروق.
- سيدجوادين، رضا، 1388، مروري جامع بر مفاهيم اساسي نظريات مديريت و سازمان، چ دوم، تهران، نگاه دانش.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسيرالقرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- طبرسي، فضلبن حسن، 1372، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، تهران، ناصر خسرو.
- طوسي، محمدبن حسن، بيتا، التبيان في تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتراث العربي.
- علاقهبند، علي، 1385، مديريت عمومي، چ چهادهم، تهران، روان.
- فخررازى، محمدبن عمر، 1420ق، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، چ سوم، لبنان، دار احياء التراث العربي.
- فرهنگي، علياکبر و همکاران، 1395، نظريهپردازان و مشاهير مديريت، چ چهارم، تهران، مؤسسه کتاب مهربان نشر.
- فضلالله، سيدمحمدحسين، 1419ق، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دار الملاک للطباعة و النشر.
- قرائتي، محسن، 1383، تفسير نور، تهران، مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن.
- قليپور، آرين، 1380، جامعهشناسي سازمانها: رويکرد جامعهشناختي به سازمان و مديريت، تهران، سمت.
- کاسيرر، ارنست، 1360، فلسفه و فرهنگ، تهران، دانشکده علوم توانبخشي.
- كمالي، يحيي، 1397، «روششناسي فراترکيب و کاربرد آن در سياستگذاري عمومي»، سياست (دانشکده حقوق و علوم سياسي)، دوره چهارم، ش 2.
- مازلو، آبراهام، 1371، افقهاي والاتر از فطرت انسان، آبراهام، ترجمة احمد رضواني، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوي.
- مصطفوى، حسن، 1368، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- مکارم شيرازي، ناصر، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- مورهد، گريفين، 1385، رفتار سازماني، ترجمة سيدمهدي الواني و غلامرضا معمارزاده، چ چهاردهم، تهران، مرواريد.
- نيکو اقبال، علياکبر، 1389، برگزيده نظريههاي سازمان و مديريت، چ دوم، تهران، سمت.
- هاشمي رفسنجاني، اکبر و جمعي از محققان، 1387، تفسير راهنما، قم، بوستان کتاب.
- هچ، مري جو، 1389، نظريه سازمان (مدرن، نمادين- تفسيري، پست مدرن)، ترجمة حسن دانايي فرد، چ دوم، تهران، مؤسسه کتاب مهربان نشر.
- واعظى، احمد، 1377، انسان از ديدگاه اسلام، تهران، سمت.
- وي ريچ، هاينز، کونتز، هرولد، 1388، اصول مديريت (چشمانداز جهاني)، ترجمة علي پارسائيان، تهران، ترمه.
- Folett, Mary Parker, 1942, Dynamic Adminstration, the Collected Papers of M.P. follet, Landon, Pittman.
- Lawrence, P. R., & Lorsch, J. W., 1967, Organization and environment, Boston, Harvard University, Graduate School of Business Administration.
- Lawrence, Paul R, and Lorsch, Jay W., 1969, Developing Organizations: Diagnosis and Action, by Addison- Wesley Publishing Company Massachusetts.
- Shafritz & Hyde (F.ds.), 1997, Classics of public Administration, fourth edition, Harcourt.