عوامل بازدارنده فساد اداري از نگاه امير المؤمنين علي علیه السلام

سال چهارم، شماره اول، پياپي 9، پاييز و زمستان 1393

علي رضاييان / استاد دانشگاه شهيد بهشتي

حامد اسدالله‌زاده / كارشناس ارشد مديريت تحول مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره           h.asad@chmail.ir

چکيده

نظام اداري هر جامعه، بازوي اجرايي نظام سياسي محسوب مي‌‌شود؛ پرداختن به عواملي که موجب بازدارندگي از فساد، در سطوح مختلف نظام اداري مي‌گردد‌، مي‌تواند کمک به‌سزايي به نظام سياسي داشته باشد. اين مقاله، با رويکرد ديني بخصوص سيره رفتاري و گفتاري اميرالمؤمنين علي عليه السلام، و به روش توصيفي و استنباطي و با رعايت اصل احتياط در پژوهش‌هاي ديني، درصدد يافتن عوامل باز دارندگي از فساد در نظام اداري مي‌باشد.
با توجه به تعاريف متفاوتي که از فساد اداري صورت گرفته است، به‌طورکلي فساد را مي‌توان در دو سطح خرد و کلان مورد بررسي قرار داد. با مراجعه به سيره و اقوال علي عليه السلام مي‌توان گفت: ايشان براي اصلاح ساختار اداري حکومت و جلوگيري از فساد، حداقل پنج سطح از عوامل را مورد اهتمام قرار داده‌اند که عبارتند از: عوامل رواني و رفتاري، عوامل سازماني، عوامل فرهنگي و اجتماعي، عوامل سياسي و عوامل اقتصادي.

کليدواژه‌ها: مديريت، فساد اداري، ارزش‌هاي اسلامي، نهج البلاغه، سيره علوي، حکومت، کارگزار.

 


مقدمه

ماندگاري نظام هاي سياسي تا حد زيادي مرهون سلامت نظام اداري به عنوان بازوي اجرايي آن مي باشد. کارآيي نظام هاي سياسي در عرصه اجرا، به ميزان کارآمد بودن نظام اداري بستگي دارد. ازاين رو، با شناخت آسيب هاي نظام اداري، مي توان علاوه بر کارآمد نمودن نظام اداري، به بقاء و ماندگاري آن نيز کمک کرد. از سوي ديگر، فساد، از عوامل اصلي بازماندن نهادها و جوامع از دست يابي به اهداف، و از موانع اساسي رشد و تكامل آنها به شمار مي رود. به همين دليل، همواره كساني كه درپي سلامت نظام اجتماعي بشر، رشد و تكامل آن بوده اند، به دنبال پيش گيري و مبارزه با اين پديدة شوم اجتماعي بوده اند. پيامبران و اولياي الهي، در اين ميان نقش بسيار برجسته اي داشته اند. آنان مبارزه با فساد و تباهي و برقراري قسط و عدل در جامعه را سرلوحة برنامه هاي تبليغي خود قرار داده، در اين راه، جان نثاري هاي فراواني از خود نشان داده اند (حسني، 1391 ص 104-81).

ازآنجاکه راه حل هايي که براي اصلاح جوامع ارائه مي گردد، بايد براساس ارزش هاي پذيرفته شده در آن جامعه باشد، در جامعه اسلامي نيز مي بايست راه حل هاي اصلاحي، متناسب با الگوها و آموزه هاي اسلامي ارائه گردد. بي ترديد، امروزه يکي از معضلات جامعه اسلامي ما فساد اداري مي باشد که گريبانگير سازمان ها و ادارات شده است. ازآنجاکه بهترين درمان، در جلوگيري از فساد، اقدامات پيشگيرانه براي برون رفت از اين مشکل مي باشد، بايد راه حل هاي اسلامي را که بازدارنده از فساد اداري هستند شناسايي و معرفي شوند. از اين رو، اين پژوهش با مراجعه به سيرة قولي و رفتاري اهل بيت عصمت و طهارت‰، بخصوص اميرالمؤمنين علي عليه السلام درصدد ارائه راه حلي براي پاسخ به اين پرسش است که عوامل و راه کارهاي جلوگيري از فساد اداري چيست؟ در اين مقاله، به تفکيک ابعاد مختلف نظام اداري پرداخته شده و سپس براي هر يک راه كاري ارائه شده است.

تعريف فساد اداري

ارائة تعريفي واحد، از اصطلاح فساد اداري كاري بس دشوار است؛ چراکه فساد اداري، داراي گستره مصداقي فراواني است که بيان تعريفي جامع، که شامل همه آنها گردد، به سادگي ممکن نيست. ازاين رو، بايد با تعريف مفهوم فساد اداري، از طريق نشانه ها و عوارض فساد اداري، مصاديق آن را تشخيص داد. بنابراين، هر تعريفي كه ارائه شود، يا كاملاً در مقابل تعريف هاي ديگر قرار مي گيرد، يا ناظر به تعداد محدودي از ابعاد اين پديده مي شود. از اين رو، نمي تواند بيانگر تمامي ويژگي ها و مشخصات آن باشد و آن را كاملاً از پديده ها و مفاهيم نزديك به آن متمايز سازد. بدين ترتيب، بدون درگير شدن با تعاريف مختلف اين اصطلاح، مستقيماً به تعريف موردنظر مي پردازيم.

واژة فساد از ريشة فسد به معناي جلوگيري از انجام اعمال درست و سالم است. معادل انگليسي آن، Corruption از ريشة لاتيني corruptus، به معناي شكستن و نقض كردن است. چيزي كه شكسته يا نقض مي شود، مي تواند قوانين و مقررات يا قواعد اداري باشد. بدين معنا، فساد يعني هر پديده اي كه مجموعه اي را از اهداف و كاركردهاي خود بازدارد (تانزي، 1378، ص 189-178).

اما در اصطلاح فساد اداري عبارت است از: استفاده غيرقانوني از اختيارات اداري/ دولتي براي نفع شخصي. در اين تعريف، به طور ضمني فرض شده است که مجموعه اي از قوانين و ضوابط مدون اداري وجود دارند که چارچوب فعاليت هاي مجاز اداري را تعيين مي کنند. آنگاه هرگونه رفتار اداري که مغاير با اين قوانين بوده و انگيزه ارتکاب آن انتفاع شخصي باشد، فساد اداري تلقي مي شود. اما ازآنجاکه ارزش هاي فرهنگي و اخلاقي هر جامعه متفاوت است و در يک جامعه اين ارزش ها در طول زمان تغيير مي کنند، برخي از محققان معتقدند: فساد اداري را مي بايد با توجه به ديدگاه هاي عمومي مردم تعريف کرد (حبيبي، 1375، ص14و15)

در ادبيات مرسوم توسعه نيز فساد بر دو نوع تقسيم مي شود: يکي فساد بوروکراتيک و اداري و ديگري مجموعه ناهنجاري هايي که هريک ناظر بر جنبه اي از فساد است. اما فساد اداري، به هر نوع سوء استفاده اي اطلاق مي شود که از امکانات عمومي در جهت منافع فردي صورت گيرد (مؤمني، 1380، ص49). در تعريفي ديگر، فساد عبارت است از: هرنوع تصرف غيرقانوني در اموال دولتي و سوء استفاده از موقعيت و استفاده غير قانوني از اختيارات و قدرت در جهت استفاده از امکانات مالي، فساد مالي. که البته اين تعريف داراي مصاديق زيادي است: اختلاس، رشوه، اخاذي، رانت هاي اقتصادي، دريافت وجوه من غير حق (بدون داشتن حق) و... (رئيسي، 1380، ص114). به بيان ديگر، فساد يعني هر پديده اي که يک مجموعه را از اهداف و کارکردهاي خود باز دارد و يا دور کند. بدين ترتيب، در اقتصاد، فساد به معني شکل گيري رفتارهاي اقتصادي است که با مفاهيم پذيرفته شده و اهداف آن مکتب ناسازگار باشد (هادوي تهراني، 1380، ص166).

انواع و سطوح فساد

مطالعة فساد در جوامع مختلف، نشانگر آن است كه فساد بيشتر در دو سطح صورت مي گيرد: سطح كلان و سطح خرد. فساد در سطح كلان، بيشتر به نخبگان سياسي، مديران عالي رتبه و مقامات ارشد دولت ها مربوط مي شود. تعبير ديگر از اين سطح فساد، فساد يقه سفيدان است. به همين ترتيب، سطح خرد فساد كه به فساد يقه آبي ها معروف است، عبارت است از: مبادلات، معاملات و بده بستان هاي فاسدي كه در سطح كارمندان رده پايين و در ارتباط مستقيم با ارباب رجوع صورت مي گيرد (حسني، 1391 ص 104ـ81). افراد با توجه به نقشي که در اتخاذ تصميمات دولتي و چرخه فعاليت هاي دولت ايفا مي کنند، به سه زيرمجموعه تقسيم شده اند:

رهبران سياسي و مديران عالي رتبه دولت

منظور از رهبران سياسي و مديران عالي رتبه، گروه معدود افرادي است که قدرت سياسي را در يک کشور در دست دارند و تصميمات مهم کشوري را در زمينه قانون گذاري، سياستگذاري و تخصيص منابع اتخاذ مي کنند.

کارمندان شاغل در نظام اداري

منظور از اين سطح از افراد در نظام اداري، کساني هستند که به طور رسمي يا قراردادي در استخدام ادارات، مؤسسات، نهادها و شرکت هاي دولتي هستند. به اين افراد، وظايف مشخصي در چارچوب دستورالعمل ها و قوانين اداري محول مي شود.

شاغلين در بخش خصوصي و شهروندان غيرشاغل

اين زير مجموعه، شامل کليه شاغلين در بخش خصوصي و افراد غيرشاغل نظير بازنشستگان، بيکاران، افراد شاغل به تحصيل و افراد تحت تکفل (زنان خانه دار، کودکان، از کارافتادگان) مي باشند. اين گروه، قسمت اعظم افراد جامعه را شامل مي شوند. بديهي است که خويشاوندان سياستگذاران و کارمندان دولت نيز اعضاي آن هستند (حبيبي، 1375، ص23و 24).

فساد اداري از منظر اميرالمؤمنين عليه السلام

اميرالمؤمنين حضرت علي عليه السلام، بيست و پنج سال پس از رحلت پيامبر اکرمˆ خانه نشين شد. پس از اين مدت طولاني، با اقبال عمومي و اصرار مردم، حکومت و رهبري جامعه اسلامي را بر عهده گرفت. يکي از علل اقبال مردم به امير مؤمنان عليه السلام، به ستوه آمدن مردم از فساد موجود در هيأت حاکمه و انحرافات موجود و روي آوردن عده اي به بازگشت به سنت هاي جاهلي بود. انحرافات و فساد به موجود در حکومت و زمام داران و کارگزاران حکومتي در زمان خليفه سوم به اوج خود رسيد. عثمان در دورة خلافت خود، خلاف ها و اشتباهات بسياري را مرتکب شد. او حتي ظواهر را هم رعايت نمي کرد. خود را صاحب بيت المال و اختيار مردم مي پنداشت. اين نگرش وي، مفاسد اداري و اقتصادي فراواني را در پي داشت. امير مؤمنان عليه السلام در بيان موقعيت عثمان مي فرمايد:

بالأخره سومي به پا خواست و همانند شتر پرخور و شکم برآمده، همّي جز جمع آوري و خوردن بيت المال نداشت. بستگان پدري او، به همکاري اش برخاستند. آنها هم چون شتران گرسنه اي که بهاران به علفزار بيفتند و با ولع عجيبي گياهان را ببلعند، براي خوردن اموال خدا دست از آستين برآوردند، اما عاقبت بافته هايش پنبه شد و کردار ناشايست او کارش را تباه ساخت و سرانجام، شکمبارگي و ثروت اندوزي، براي ابد نابودش ساخت (سيدرضي، خطبه 3).

بنابراين، هنگامي که اميرالمؤمنين عليه السلام به حکومت رسيد، با انبوهي از مفاسد و انحرافات در نظام اداري و حکومتي مواجه بود. ايشان مبارزه با اين مفاسد را از همان نخستين روزهاي حکومت آغاز کرد. امام عليه السلام در دومين روز از حکومت خود، با صراحت به بخشي از سياست اصلاحي خويش اشاره کرده، مي فرمايد:

بدانيد هر زميني را که عثمان بخشيد و هر ثروتي را که از اموال خداوندي هديه کرد، به بيت المال باز مي گردد؛ چراکه حقوق گذشته را چيزي از ميان نبرد و اگر اين ثروت ها را بيابم، در حالي که مهرية زنان شده يا در شهرها توزيع شده باشد، به جايگاهش بازگردانم؛ چراکه عدالت را گشايشي است و هر آن کس که عدالت برايش تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر خواهد بود (ابن ابي الحديد، 1404، ج1، ص269).

بزرگان قوم، آنگاه که صراحت عزم جدي علي عليه السلام را براي مبارزه با مفاسد و تحقق بخشيدن به عدالت اجتماعي مشاهده کردند، اعتراض و اشکال تراشي را آغاز نمودند. اما آن حضرت، در مقابل مخالفت ها و اعتراض ها کوتاه نيامد و ترديد نکرد و با قاطعيت بيشتر بر ادامة کار تأكيد و فرمود: خدا قسم! اگر بمانم و سالم باشم، آنان را بر راه روشن استوار خواهم داشت (ابن ابي الحديد، 1404، ج7، ص38). در مورد مبارزه با فساد استخدامي و برخورد با کارگزاران فاسد نيز مخالفت هاي بسياري با آن حضرت صورت گرفت و مقاومت هاي فراواني شد، اما هيچ يک نتوانست تصميم جدي و قاطع ايشان در مبارزه با فساد را تغيير دهد و آن حضرت را از اين کار منصرف نمايد (خدمتي، 1384، ص30).

عوامل بازدارنده فساد اداري

1. عوامل رواني و رفتاري

برخي عوامل بازدارنده، مربوط به حوزه رفتار در نظام اداري مي باشند که حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در دو زمينه زير راه کارهايي را ارائه مي دهند:

الف. تقويت ايمان و باورهاي ديني

يکي از راه هاي پيشگيري و مبارزه با فساد اداري در سيرة مديريتي حضرت علي عليه السلام تقويت ايمان و باورهاي ديني کارگزاران حکومتي است. مروري کوتاه بر برخي از نامه ها و رهنمودهاي آن حضرت، نشان مي دهد که ايشان تا چه اندازه به مسئلة تقويت ايمان و ترويج باورهاي ديني کارگزاران اهتمام مي ورزيدند.

امير مؤمنان علي عليه السلام، در نامه اي به يکي از کارگزاران و مأموران خود چنين مي فرمايند:

او را فرمان مي دهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهاني و اعمال مخفي، در آنجا که جز خدا هيچ کس شاهد و گواه، و احدي غير از او وکيل نيست و نيز به او فرمان داده که برخي از اطاعت هاي الهي را آشکارا انجام ندهد. در حالي که در پنهان خلاف آن را انجام مي دهد. (و بايد بداند) آن کس که پنهان و آشکارش، کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهي را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است (سيدرضي، نامه 26).

در اين نامه، حضرت علي عليه السلام پيش از آنکه دستورهاي حکومتي و مديريتي خويش را به کارگزار خود ارائه کند، او را به تقوا و پايبندي به دستورهاي الهي دعوت کرده، مي کوشد که تقوا و پرهيزکاري را در او نهادينه کند. البته اين شيوه منحصر به اين نامه نيست؛ روش ايشان در بسياري از نامه ها و رهنمودهاي ديگر به کارگزاران، استانداران، فرمانداران، فرماندهان لشکري و... نيز چنين بوده است. چنان که در نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر، ايشان پيش از ارائه دستورها و مقررات مديريتي، او را به تقواي الهي و متابعت از دستورهاي خداوند متعال دعوت کرده، مي فرمايد:

اين دستوري است که بنده خدا علي به مالک بن حارث اشتر در فرمانش به او صادر کرده است. اين فرمان را هنگامي نوشته که وي را زمام دار کشور مصر قرار داده است ... (نخست) او را به تقوا، ترس از خدا و ايثار و فداکاري در راه اطاعت خدا به متابعت از امري که در کتاب الله آمده است، مثل واجبات و سنت ها فرمان مي دهد؛ همان دستورهايي که هيچ کس جز با متابعت آنها روي صداقت نمي بيند و جز با انکار و ضايع کردن آنها در شقاوت و بدبختي واقع نمي شود. به او دستور مي دهد که (آيين) خدا را با قلب و دست و زبانش ياري نمايد؛ چراکه خداوند متکفل ياري کسي شده است که او را ياري نمايد و... و به او دستور مي دهد که هوس ها و خواسته هاي نابه جاي خود را در هم بشکند و به هنگام وسوسه هاي نفس، خويشتن داري کند؛ زيرا نفس اماره همواره انسان را به بدي وا مي دارد، مگر اينكه رحمت الهي شامل حال او شود (سيدرضي، نامه 53).

ب. حق محوري

امام علي عليه السلام، فلسفة حکومت خود را اقامه حق مي دانست و با مداهنه و سازشکاري در اداره امور مردم، که سياست اموي است، به شدت مخالف بود. حکايت مشهور برتري دادن نعلين وصله کرده، بر حکمراني ناظر و شاهد بر اين معناست. همچنين ماجراي حضرت با برادرش عقيل بن ابوطالب و گداختن آهن و نزديک کردن آن به بدن برادرش، نمونه ديگري از حق محوري اميرالمؤمنين عليه السلام است که با وجود مهر و عطوفتي که نسبت به همه مردم، به خصوص خويشان و نزديکانشان داشتند، ولي هرگز حاضر نشدند تا اين حق محوري را فداي مهر و محبت خويشاوندي نمايند.

همچنين در جنگ جمل وقتي حارث همداني، يکي از ياران حضرت به جهت حضور عايشه (همسر پيامبر) و طلحه و زبير در سپاه مقابل، دچار لغزش و ترديد نسبت به موقعيت اميرالمؤمنين عليه السلام مي شود، حضرت در پاسخ به او بدون جانب داري از خود، اين گونه مي فرمايد: نگاهت را به زير افكندى و بالاى سرت را نگاه نكردى؛ به همين جهت سرگردان شدى! تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پيرو باطل را بشناسي (سيدرضي، حکمت262).

2. عوامل سازماني و مديريتي

در بعد سازماني و مديريتي نيز امام علي عليه السلام در ضمن اذعان به بُعد زمينه سازي هاي رفتاري، به بيان راه کارهايي براي اصلاح و همچنين جلوگيري از فساد در نظام اداري مي پردازند، که عبارتند از:

الف. گزينش کارگزاران صالح و توانا

شايسته سالاري در گزينش و نصب افراد و مديران دستگاه هاي اجرايي، يكي از مهم ترين راه كارهاي مبارزه با فساد اداري است كه در ادبيات ديني بر آن بسيار تأكيد شده است. براي نمونه، در قرآن كريم، از زبان دختران شعيب آمده است كه خطاب به پدر در خصوص استخدام حضرت موسي عليه السلام به شباني مي گويند او را به خدمت بگير؛ زيرا قوي (شايسته براي شباني) و درستكار است (قصص: 26)؛

همچنين از ديدگاه اميرالمؤمنين، گزينش کارگزاران در نظام اسلامي، بايد براساس شايستگي ها باشد و نه براساس وابستگي ها. صلاحيت اخلاقي، اصالت خانوادگي، تخصص و توانايي کارگزاران بايد در گزينش مورد توجه قرار گيرد. مسئولان و مديران در نظام اسلامي حق ندارند پست ها را براساس وابستگي هاي خانوادگي و يا سياسي تقسيم کنند. آنها حق ندارند کارهاي مردم را به کساني بسپارند که از اصالت خانوادگي محرومند. حق ندارند به کسي که بداخلاق است، مسئوليت بسپارند. حق ندارند امور مردم را به کسي که از تخصص و توانايي و نشاط لازم برخوردار نيست، واگذار نمايند (محمدي ري شهري، 1379، ص 35ـ2) ازاين رو، حضرت در عهد نامه مالک اشتر مي فرمايند:

هر کدام به اندازه سامان يافتن امورشان بر والي حق دارند و والي از اداي آنچه خدا او را به انجام آن ملزم ساخته است، فقط با سخت کوشي و ياري طلبيدن از خدا و آمادگي براي حق مداري و شکيبايي بر آن، خواه کوچک باشد يا بزرگ، خارج خواهد شد. بنابراين، فرمانده سپاه خود را کسي قرار ده که از نظر تو نسبت به خدا و فرستاده او و امام تو، خير خواه تر و پاک تر و حليم ترند؛ همانان که دير به خشم مي آيند و به راحتي عذر مي پذيرند و نسبت به ضعيفان، مهربانند و در برابري زورمندان، قدرتمندند؛ همانان که مشکلات، آنها را از پاي در نمي آورد و ناتواني آنان را به زانو در نمي آورد. آنگاه با افراد با شخصيت و اصيل و خاندان هاي صالح و خوش سابقه ارتباط برقرار کن، سپس با انسان هاي کريم و شجاع و سخي و بزرگوار؛ چراکه آنها کانون کرامت و شعبه هاي نيکي هستند... و از ميان آنها، افرادي که با تجربه و با حيا و از خاندان هاي شريف هستند و در اسلام آوردن، پيشگام اند، برگزين؛ زيرا اخلاق آنها بهتر و تبار آنها اصيل تر و طمع آنها کمتر و آينده نگري آنها بيشتر است... و از ميان آنها بر کساني اعتماد کن که در ميان مردم، خوش آوازه تر و به امانت داري معروف ترند؛ اين، دليل فرمانبرداري تو از خدا و خيرخواهي براي مردم است. در رأس هر يک از امور خود، يکي از آنان را بگمار که گستردگي کار، او را ناتوان نسازد و بسياري آن را پريشان نسازد. اگر در منشيان تو عيبي باشد و تو از آن غافل باشي، به آن بازخواست خواهي شد (سيدرضي، نامه 53).

ب. برکناري کارگزاران فاسد

اميرالمؤمنين امام علي عليه السلام بلافاصله پس از اينکه به حکومت رسيدند، مبارزه با فساد و انحرافات موجود در دستگاه حکومتي و پالايش مناصب حکومتي از افراد فاسد را در اولويت کار خود قرار دادند؛ زيرا وجود چنين افراد نالايق و فاسدي در ميان کارگزاران حکومتي، به هيچ وجه به مصلحت امت اسلامي نبود و با روش و منش آن حضرت نيز سازگاري نداشت. آن حضرت، در اين مسير خيرخواهي عده اي از صحابه را براي ابقاي برخي از کارگزاران، براي تثبيت حکومتشان نپذيرفتند. البته سياست روشن اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام، در برخورد با کارگزاران فاسد و برکناري آنها از مناصب حکومتي، منحصر به اوايل خلافت آن حضرت و برکناري کارگزاران عثمان نمي شود. ايشان در مورد کارگزاران خودشان، که در زمان کارگزاري مرتکب فساد مي شدند نيز همين سياست را اعمال مي کرد. يکي از اين موارد، قضيه سوده دختر عماره همدانيه است که پس از شهادت حضرت علي عليه السلام در نزد معاويه آمد و بعد از آنکه معاويه به جهت کينه اي که از سوده در جنگ صفين، به جهت کنايه هايش داشت، او را مورد توبيخ قرار داد. در مقابل، درخواست سوده براي برکناري والي اي که معاويه نصب کرده بود او را تهديد کرد. سوده نيز در پاسخ معاويه، ماجرايي را از اميرالمؤمنين عليه السلام اين گونه نقل کرد:

درباره مردي نزد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام رفتم که او را سرپرست گرفتن ماليات کرده بود. آن مرد بر ما ستم مي کرد. وقتي خدمت ايشان رسيدم، ديدم که ايستاده و آمادة خواندن نماز است. وقتي مرا ديد، باز ايستاد و با روي گشاده و مهر و مدارا به سوي من آمد و گفت: خواسته اي داري؟ گفتم: بلي؛ و جريان ظلم آن مرد را به ايشان گفتم. آن حضرت گريست و گفت: خدايا! تو گواهي که من به آنها فرمان ستمگري بر بندگانت و رها کردن حقوق تو را نداده ام. آنگاه از جيب خود، تکه پوستي در آورد و درآن چنين نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان... هنگامي که نامه ام را خواندي، کارهايي را که در دست توست، سامان ده تا کسي را روانه کنيم از تو باز ستاند، والسلام. آنگاه آن نامه را به من داد، من آن را آوردم و به فرماندارش سپردم و او برکنار شد (مجلسي، 1403، ج41، ص119).

ج. قاطعيت توأم با مدارا

در نظام علوي، کارگزاران حکومت بايد در عين قاطعيت، از رفق و مدارا برخوردار باشند. از ديدگاه امام عليه السلام، خشونت مطلق، آفت مديريت است. چنانچه نرمش بي حساب هم براي اداره امور مردم زيانبار است. مديريتي مؤفق است که بتواند ميان نرمش و قاطعيت را با هم جمع کند. از اين رو، حضرت در نامه اي به يکي از کارگزاران خود اين گونه مي نويسد:

اما بعد، بزرگان و زراعت پيشگان منطقه تو، از سخت گيري، خشونت، تحقير و ستم تو شکايت کرده اند، و من درباره آنان انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديک شدن يافتم؛ چراکه مشرکند و نه سزاوار ترد و ستم؛ چراکه با آنان پيمان بسته ايم. پس براى آنان جامه‏اى از مدارا همراه با اندكى سختى بپوش، و رفتارى مخلوط از نرمى و شدت با آنان داشته باش، نه آنان را بسيار قريب و نزديك آر، و نه بسيار بعيد و دور گردان، اگر خدا بخواهد (سيدرضي، 1414ق، نامه 19).

د. انضباط اداري و ايجاد تشکيلاتي براي نظارت عملکرد کارگزاران

يکي از وظايف اصلي دولت و به طور کلي نظام اداري، نظارت بر حُسن اجراي قوانين و مقررات از سوي شهروندان در فعاليت ها و امور گوناگون است. بسياري از محدوديت هاي قانوني، به دليل منافع جامعه به يک فرد تحميل مي شوند که نقض آنها موجب افزايش منافع يا کاهش هزينه هاي او مي گردد. دولت بايد براي اجراي قوانين و حفظ حقوق جامعه و تنبيه قانون شکنان، در زندگي مردم مداخله کند (حبيبي، 1375، ص63).

از ديدگاه اسلامي، انسان موجودي اجتماعي است و بسياري از عوامل رشد و تكامل يا عقب ماندگي و سقوط وي، در روابط اجتماعي اش با ديگران قرار دارد. ازاين رو، حساسيت به اين روابط، و تلاش در جهت سالم سازي جامعه، از وظايف اصلي انسان هاست. آيات و روايات بسياري، از جهات متعدد، بر اين وظيفة اجتماعي، ديني و سياسي تأكيد نموده، ابعاد مختلف آن را گوشزد كرده اند. علت برتري امت اسلامي بر ساير امت ها، عمل به همين فريضه دانسته شده است (حسني، 1391، ص 104ـ81).

امير مؤمنان عليه السلام نيز در امور فردي و اجتماعي، به ويژه در امور حکومتي، طرفدار جدي نظم و انضباط بود و به کارگزاران خود مکرر توصيه مي کرد که انضباط اداري را در کارها فراموش نکنند. آنها بايد تلاش کنند هر کاري در وقت مقرر خود انجام شود. ازاين رو، در نامه به مالک اشتر، حضرت اين گونه بيان مي کنند:

کار هر روز را در همان روز انجام ده که هر روزي کار مخصوص خود را دارد... از شتاب کردن در کارهايي که وقت آنها نرسيده، يا سستي در کارهايي که امکان آن فراهم شده، يا لجاجت در اموري که مبهم است، يا سستي در کارهايي که روشن و واضح است، بپرهيز؛ هر کاري را در جاي خود انجام ده و هر امري را به موقع خود آن به جاي آور (سيدرضي، نامه 53).

بايد توجه داشت که اهتمام حضرت به نظم و انضباط، تنها منحصر در توصيه هاي ايشان نمي شد، بلکه ايشان مراقبت از کارمندان نظام اسلامي را از طريق تشکيلات اطلاعاتي و مأموران مخفي ضروري مي دانست که مبادا در انجام وظايف کوتاهي کنند و يا با تکيه بر مسند قدرت، به حقوق مردم تجاوز نمايند. بخشنامه هاي امام در اين زمينه، و نامه هاي ايشان به کارگزاران متخلف مانند اشعث بن قيس، که قوم خود را در يمامه فريب داد و سبب شد تا خالد بن وليد بر آنان هجوم برد و امام عليه السلام در کوفه از طريق مأموران اطلاعاتي خود از آن مطلع شدند. همچنين حضرت در نامه اي خطاب به زيادبن ابيه اين گونه مي فرمايند:

آگاه شدم كه معاويه براى لغزاندن خِرَدَتْ و سست كردن عزمت، نامه‏اى برايت فرستاده. از او حذر كن كه بى‏ترديد او شيطان است كه از مقابل و پشت سر و از راست و چپ به جانب انسان مى‏آيد تا به وقت غفلتش، بر او هجوم آرد، و عقل ساده‏اش را بدزدد (سيدرضي، نامه 44)؛

اين موضوع، حاکي از ايجاد يک تشکيلات نيرومند اطلاعاتي ناظر بر عملکرد کارگزاران او در قدرت است. مأموران اطلاعاتي حکومت امام، از چنان عدالت و وثاقتي برخوردار بودند که گزارش آنان مبناي اجراي سياست تشويق و تنبيه اداري کارگزاران بود (محمدي ري شهري، 1379، ص 35ـ2).

در اين زمينه، حضرت کساني را به عنوان بازرس و مأمور ويژه، به نقاط مختلف مي فرستادند تا در مورد عملکرد و رفتار کارگزاران آن حضرت تحقيق و تفحص کنند و آگاهي هاي لازم را در اين زمينه به دست آورند و به ايشان اطلاع دهند. از جمله، امام عليه السلام به مالک بن کعب، که يکي از کارگزاران ايشان و فرماندار منطقة عين التمر بود، نامه اي نوشتند و به او دستور دادند تا به منطقة عراق برود و بر عملکرد کارگزاران در آن منطقه نظارت و کنترل داشته باشد و نتيجة بازرسي خود را به اطلاع ايشان اطلاع دهند. قسمتي از نامه آن حضرت به مالک چنين است:

براي انجام کارهاي (منطقة) خويش، کسي را جانشين ساز و خود به همراه گروهي از يارانت بيرون برويد و تمام سرزمين عراق را منطقه به منطقه بگرديد، و از چگونگي رفتار و عملکرد کارگزاران و عمال آنان جويا شويد و سيره و روش آنان را بررسي کنيد (ابن ابي الحديد، 1404).

3. عوامل فرهنگي و اجتماعي

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حکومت خويش کنار ساختارهايي که براي جلوگيري از فساد طرح ريزي نموده بودند، از عوامل فرهنگي و اجتماعي نيز غافل نبوده، براي ايجاد زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي مبارزه با فساد در نظام اداري، راه کارهايي را ارائه داده اند:

الف. تغيير نگرش کارگزاران نسبت به مسئوليت و وجدان کاري

وجدان كاري و وظيفه شناسي، يكي از عوامل فرهنگي مؤثر براي مبارزه با فساد و انحراف اجتماعي به شمار مي آيد. مي توان گفت: بين وجدان كاري و فساد، رابطه اي معكوس وجود دارد؛ به اين معنا كه با فقدان وجدان كاري، فساد و انحرافات افزايش خواهند يافت و وجود آن مي تواند موجب كاهش فساد اداري در سازمان ها شود. بدين ترتيب، ضعف وجدان كاري از مهم ترين ريشه هاي فرهنگي و اجتماعي فساد اداري است (حسني، 1391، ص 104ـ81). در قرآن كريم نيز از وجدان كاري به نفس لوّامه تعبير شده است كه در صورت انجام كار زشت، انسان را نكوهش مي كند: و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بيدار و ملامت گر (كه رستاخيز حقّ است‏) (قيامه: 2).

به نظر مي رسد، يکي از راهبردهاي اصلي اميرمؤمنان عليه السلام در مبارزه با فساد اداري و پيشگيري از آن، اصلاح نگرش مديران و کارگزاران نسبت به مديريت و حکومت بوده است. آن حضرت، در موارد مختلف اين نکته را به کارگزاران خويش گوشزد نموده که نگرش خويش را نسبت به پست و مقامي که در اختيار دارند، تغيير دهند و آن را فرصتي براي به دست آوردن منافع شخصي خود ندانند، بلکه آن را امانتي الهي بشمارند که در اختيار آنها قرار گرفته است تا وظايف محوله را به درستي انجام دهند. اميرمؤمنان عليه السلام در نامه اي به اشعث بن قيس، به اين مسئله مهم پرداخته، خطاب به او چنين مي نويسد:

کاري که در دست توست، طعمه (و فرصتي براي چپاول) نيست، بلکه امانتي است بر گردن تو (سيدرضي، نامه 5). در اين نامه، حضرت تلاش مي کند تا نگرش اشعث را به عنوان يک کارگزار حکومتي، به پست و مقامي که در اختيار اوست، تغيير دهد و او را به اين حقيقت رهنمون سازد که قدرت و اختياري که به او داده شده، تنها امانتي در دستان اوست تا بتواند وظايف محوله را به نحو احسن انجام دهد تا به اهداف مورد نظر دست يابد (خدمتي، 1384 ص 43ـ24).

همچنين حضرت اميرمؤمنان عليه السلام، در نامه ا ي ديگري به قاضي منصوب از جانب خويش، در منطقة اهواز چنين مي نويسد: اي رفاعه! بدان که اين امارت و حکومت، امانتي است که هر کس به آن خيانت کند، لعنت خدا تا روز قيامت بر او باشد(مغربي، 1385، ج2، ص531).

ب. کنترل و نظارت اجتماعي

وظيفه مردم و جامعه در رابطه با کنترل و نظارت اجتماعي، بسيار حساس، شفاف و ارزشمند است. در فرهنگ علوي، بحث امر به معروف و نهي از منکر و نقد عملکرد حکّام و کارگزاران و انتقاد سالم، سازنده، مؤثر و نظارت و پيگيري امور از سوي مردم، به عنوان يک وظيفه شرعي و يک تکليف الهي، همواره مورد تأكيد قرار گرفته است. شايد بتوان گفت: مباحث مربوط به موضوع امر به معروف و نهي از منکر و نظارت بر امر کارگزاران حکومتي و نصيحت و خيرخواهي و زمامداران جامعه اسلامي، از ويژگي و عنايت خاصي برخوردار است. تا جايي که در بحث حقوق متقابل حاکم و مردم، به اصل نصيحت و طرفين بودن اين اصل، همواره عنايت شده است. پيامبر اسلامˆ فرمودند: سه وظيفه است که قلب انسانِ مسلمان، هرگز در آن خيانت روا نخواهد داشت: اينکه کارها را براي خدا انجام بدهد، اينکه همواره خيرخواه زمامداران و جماعت مسلمانان باشد (مغربي، 1385، ص 378).

اميرالمؤمنين عليه السلام، مردم را و حاکم را داراي حق معرفي مي کند. آنگاه، حقوق هر يک را چنين بر مي شمارد:

بزرگ ترين چيزي که خداوند متعال واجب گردانيده است از حقوق، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است؛ واجبي که خداوند هريک را بر ديگري واجب گردانيده و از اين طريق، نظمي را براي الفت و دوستي ايشان قرار داده است و مايع عزّت دين شان قرار داده است. پس مردم اصلاح نمي شوند، مگر بوسيله اصلاح حاکمان و حاکمان اصلاح نمي گردند، مگر به پايداري مردم ...(سيدرضي، خطبه 216).

4. عوامل سياسي

يکي ديگر از عوامل بسيار مهمي که مي توان نسبت به ايجاد فساد در نظام اداري بازدارنده باشد، عامل سياسي است که امام علي عليه السلام نيز بر آن تأكيد داشت و سازوکارهايي را براي بهره گيري از اين عامل طراحي نموده بودند:

الف: قانون گرايي و عدم تبعيض در برخورد با فساد

يكي از اصول اساسي در مبارزه با فساد اداري، برخورد يكسان و بدون تبعيض با مرتكبان آن است. رسول خداˆ در مقابل تلاش عده اي براي جلوگيري از قطع دست زني از اشراف، كه مرتكب سرقت شده بود، فرمودند:

آنان كه پيش از شما بودند، تنها به سبب چنين تبعيض هايي هلاك شدند؛ زيرا حدود را بر ناتوانان اجرا مي كردند و قدرتمندان را رها مي ساختند. بني اسرائيل تنها به اين سبب هلاك شدند كه حدود را در خصوص فرودستان اجرا مي كردند و بزرگان را معاف مي ساختند. (حسني، 1391 ص 104ـ81).

احترام امام به قانون به حدي بود که خود را در برابر قانون صاحب اختيار نمي دانست. ايشان معتقد بود: هيچ کس فراتر از قانون نيست. هيچ کس نمي تواند و نبايد مانع اجراي قانون الهي گردد. از اين رو، حضرت مي فرمودند: مبادا که رعايت حق و مراعات کسي شما را از برپايي حق باز دارد (تميمي آمدي، 1410، ص 754).

قانون گرايي و عدم تبعيض حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به گونه اي بود که فشارهاي اجتماعي و سياسي نمي توانست مانع آن حضرت در اجراي قانون گردد. از امام باقر عليه السلام نقل شده است:

امام علي عليه السلام مردي از بني اسد را که حدي از حدود الهي بر او واجب شده بود، دستگير کرد، اما قوم او جمع شدند تا وساطت کنند و از امام حسن خواستند آنان را همراهي کند. ايشان فرمود: نزد او برويد. آنان نزد حضرت رفتند و خواسته خود را مطرح ساختند. حضرت فرمود: هر خواسته اي که در قدرت من باشد، انجام خواهم داد. آنان از نزد حضرت خارج شدند، مي پنداشتند که به هدف خود رسيده اند. امام حسن عليه السلام ـ نتيجه ملاقات را ـ پرسيد و آنان گفتند: با موفقيت آمديم، و جمله حضرت را بازگو کردند. امام حسن عليه السلام به آنان فرمودند: خودتان را براي تازيانه خوردن رفقيتان آماده کنيد! پس آن حضرت او را بيرون آورد و حد را بر او جاري ساخت و سپس، به آنان گفت: به خدا سوگند اين در قدرت من نبود (مغربي، 1385، ص443).

ب. شفافيت گرايي

شفافيت و شفافيت گرايي، از مقوله هاي مورد تأكيد و توجه در آموزه هاي ديني است. دين مبين اسلام، كه حكومت را امانتي در دست حاكمان و كارگزاران حكومت مي داند، نظارت بر چگونگي استفاده و نگهداري از اين امانت و ضرورت پاسخ گويي در قبال آن را از مسلمات مباني سياسي اسلام به شمار مي آورد. به همين دليل امام علي عليه السلام خطاب بهمالك اشتر، ضرورت پاسخ گويي در مقابل مردم را بدين صورت بيان مي فرمايند:

براي كساني كه به تو نياز دارند، زماني معين كن كه در آن، فارغ از هر كاري به آنان بپردازي. براي ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين؛ مجلسي كه همگان در آن حاضر توانند شد و براي خدايي كه آفريدگار توست، در برابرشان فروتني نماي و بفرماي تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسبانان به يك سو شوند تا سخن گويشان بي هراس و بي لكنت زبان، سخن خويش بگويد كه من از رسول اللهˆ بارها شنيدم كه مي گفت: پاك و آراسته نيست امتي كه در آن امت، زيردست نتواند بدون لكنت زبان، حق خود را از قوي دست بستاند (سيدرضي، نامه53).

5. عوامل اقتصادي

علاوه بر ابعادي که ممکن است زمينه ساز فساد در نظام اداري باشند، عامل اقتصادي مي تواند يکي از مهم ترين اين عوامل به شمار آيد، تا از طريق اصلاح ضعف ها و منفذهاي اقتصادي، زمينه نفوذ و سودجويي افراد فاسد گرفته شود. امام علي عليه السلام نيز بر اين امر تأكيد داشته و ساز و کارهايي را براي آن طرح ريزي نموده اند:

الف. اصلاح نظام اداري و مالياتي

يکي از مهم ترين و مؤثرترين روش ها براي مبارزه با فساد اداري، اصلاح روش هاي ارائه کالاها و خدمات توسط دستگاه هاي اداري است. ارائه بسياري از خدمات اداري و چگونگي تقسيم کار در درون اداره، به گونه اي بايد باشد که ارباب رجوع به صورت زنجيروار مراحل مختلفي را طي نکند؛ چراکه در يک فرايند زنجيره اي، هر يک از مراکز تصميم گيري و ارزيابي به طور بالقوه قادر است ارباب رجوع را براي دريافت رشوه تحت فشار قرار دهد. براي اصلاح ساختار اداري، مي توان با خارج نمودن افراد از حالت انحصاري و کاهش ارتباط و برخورد مستقيم ارباب رجوع با کارمندان، به اصلاح فساد اداري کمک نمود (حبيبي، 1375، ص89).

اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد نظام مندي امر خراج و ماليات، به طرح مسائل اصلاحي و آداب و آيين هاي اخذ خراج مي پردازند و سفارش به تقوا، رعايت حريم ملک، اعلام موضوع، اعلام اينکه براي اخذ حق خدا آمده ام، کفايت اقرار فرد در مورد وجود حق خدا يا عدم آن، نگرفتن بيشتر از حق الهي و... از مسائلي است که امام در سيره و گفتار خود تبيين نموده اند. در نظر امام خراج، و ماليات زماني مؤثر است که وضع اقتصادي رو به بهبودي برود و براي رعايت حال ماليات دهنده صورت گرفته باشد و او از قبل سود خود ماليات دهد. از اين رو، حضرت به مالک اشتر مي فرمايد:

... در مورد ماليات چنان عمل کن که موجب بهبود حال خراج گزاران گردد؛ زيرا با درستي خراج و سامان يافتن حال خراج گزاران، وضع ديگران نيز اصلاح شود و کار ديگران جز با بهبود آنان سامان نپذيرد؛ زيرا روزي مردم در گرو خراج و خراج گزاران است (سيدرضي، نامه 53).

در انديشه امام اصل، بر آباداني است؛ يعني تا زماني که آباداني و شرايط مناسب در امر کشاورزي صورت نگيرد، خراج گزار به سود نخواهد رسيد تا خراج به او تعلق گيرد. بنابراين، امام به عامل خود دستور مي دهد که اصل را بر آباداني بگذار تا از قبل آن سودي حاصل آيد، و خراجي ستانده شود. اين نکته قابل توجه است که از منظر امام، اخذ ماليات از در آمد ناشي مي شود. از اين رو، امام به اين امر اهتمام دارند که بر مبناي نظر کارشناسي مأمور و با احترام به نظر خراج گزار، اين امر صورت پذيرد. حضرت در فرازي ديگر خطاب به مالک اشتر مي فرمايند:

... بايد نظر تو بيشتر در آباداني زمين باشد تا گرفتن خراج، چون خراج بدون آباداني به دست نيايد و آنکه بدون آباداني خراج مطالبه نمايد، کشور را خراب و مردم را هلاک کند و حکومتش چند روز بيش نپايد. بنابراين؛ اگر مردم از سنگيني ماليات يا آفت زدگي يا قطع سهميه آب يا خشکسالي يا دگرگوني وضع زمين بر اثر غرقاب يا بي آبي، شکوه کردند، به آنان تا هر قدر که فکر مي کني موجب بهبود وضعشان خواهد شد تخفيف بده ... (همان).

ب. تأمين نياز هاي اقتصادي کارگزاران صالح

اميرمؤمنان علي عليه السلام معتقد بود: براي پيش گيري از فساد اداري، بايد کارگزاران دولت از حقوق کافي براي تأمين زندگي برخوردار باشند تا زمينه براي اصلاح آنان فراهم گردد و نياز به اخذ اموال عمومي، و بهانه اي براي فساد و خيانت نداشته باشند. مسئلة تأمين زندگي و نيازهاي اقتصادي کارگزاران را حضرت از وظايف سازمان حاکميت مي داند و اين امر را به صورت جدّي به مديران گوشزد مي كند. ايشان در نامه اي خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: آنگاه حقوق کافي به آنان بده؛ زيرا اين کار آنها را در اصلاح خويشتن تقويت مي کند و از خيانت در اموالي که زير دست آنها است، بي نياز مي سازد و حجتي عليه آنهاست، اگر از دستورات تو سرپيچي کنند و يا در امانت تو خيانت کنند (همان).

ج. پرهيز از دادن امتيازات ويژه (رانت )

امير مؤمنان عليه السلام با عنايت به اينکه نزديکان والي، بزرگ ترين خطر براي استفاده خاص از منافع عمومي و موقعيت هاي ويژه اقتصادي هستند، در بخشي از فرمان خود به مالک اشتر، اين امر را بررسي نموده و مالک را از آن نهي کرده، مي فرمايند:

... دگر آنکه هر زمامداري، ياران نزديک و محرم اسراري دارد که در ميان ايشان امتياز خواهي و دراز دستي و بي انصافي در روابط اقتصادي پيدا مي شود. اما تو ريشه ستم و فساد اينان را با بريدن اسباب آن برکن. مبادا به هيچ يک از نزديکانت زميني واگذاري، و مبادا کسي از سوي تو به اين طمع افتد که مالک آب و زميني گردد تا به همسايگان در آبياري يا کار مشترک خسارت وارد آورد و بارش را بر دوش ديگران اندازد (همان).

از اين فراز چند نکته برداشت مي شود: اول آنکه، به واليان هشدار مي دهند که همواره به طور طبيعي در اطرافيان و نزديکان حاکم روحيه سودجويي بروز نمايد. علت بروز نيز غالباً مقاصد اقتصادي است که معمولاّ به صورت امتيازهاي ويژه آشکار مي شود. دوم اينکه، بايد مواجهه کارگزار به گونه اي باشد که اين امتياز خواهي را در ريشه بخشکاند. سوم اينکه، در صورت بروز اين پديده، کارگزار به هيچ عنوان به فعليت رسيدن آن را برنتابد و به گونه اي رفتار کند که سوء استفاده کننده از طمع خويش نااميد شود. چهارم اينکه اگر آنان خود امکاناتي را فراهم آوردند، رفتار والي به گونه اي باشد که آنان از امتياز خويشاوندي يا نزديکي که دارند، در جهت استفاده بيشتر از منابع عمومي و مشترکات با همسايگان بکار نگيرند و بار خويش را به دوش ديگران نيفکنند و به آنان خسارت وارد نياورند (صدر، 1385 ص 124ـ108).

د. ممنوعيت هديه و رشوه

در نظام علوي براي مبارزه با فساد اداري، علاوه بر ممنوعيت اخذ رشوه، گرفتن هديه از مردم توسط کارگزاران دولت نيز ممنوع بود. حضرت اميرالمؤمنين مي فرمايند: هر زمامداري که از برآوردن نيازهاي مردم، خود را پنهان کند، خداوند در روز واپسين، ميان او و نيازهايش فاصله خواهد انداخت، و اگر هديه اي دريافت کند، خيانت کرده است و اگر رشوه بگيرد، مشرک است (همان).

آنچه از احکام فقهي مسلم است اينکه رشوه دادن و گرفتن داراي حرمت وضعي و تکليفي مي باشد. ولي عنوان هديه، نه تنها حرمت و نهي اي نشده است، بلکه سبب دوستي و محبت معرفي شده است. ولي براساس کلام و سيره اميرالمؤمين عليه السلام اين نيت هاي افراد هستند که سازنده عنوان ها مي باشند. بنابراين، چنانچه هديه اي به نيت رشوه پرداخت شود، صرف تغيير نام و عنوان، نمي تواند مانع از حرمت آن گردد. اين امر در مورد حاکمان و کارگزاران حکومت نيز، که به عنوان نمايندگان حکومت اسلامي محسوب مي شوند، از حساسيت بيشتري برخوردار است. اميرالمؤمنين عليه السلام، در نهي از گرفتن رشوه، هرچند به عنوان هديه، ماجرايي را اين گونه نقل مي فرمايند:

شباهنگام کوبنده اي درب خانه ام را کوبيد و در ظرفي سربسته حلوايي آورده بود که آن را ناخوش مي داشتم، گويي با آب دهان مار يا برگردان معده او آميخته بود. پس بدو گفتم: آيا اين به خاطر پيوند خويشاوندي است يا زکات و يا صدقه؟ که اين دو بر ما خاندان پيامبر حرام است. گفت: هيچ کدام، اما هديه است. آنگاه گفتم: گريه کنندگان بر تو بگريند! آيا آمده اي تا از دين خدا مرا بفريبي؟ يا نظام فکري خود را از دست داده اي؟ يا جن زده شده اي؟ يا هذيان مي گويي؟ به خدا سوگند، اگر هفت اقليم زمين را با آنچه در آسمانها است به من بخشند تا پوست جوي را به گناه از موري گيرم، هرگز چنين نکنم (همان، خطبه 215).

ه‍ . مبارزه با انحصارگرايي و انحصار طلبي ها

معادل عربي انحصارطلبي، واژة استئثار است. استئثار، از ريشة أثر، در مقابل ايثار و به معناي مقدم داشتن خود يا وابستگان و هواداران خود بر ديگران در تأمين نيازها و خواست ها است (ابن منظور، 1414، ج4، ص 8). عوامل زيادي در انحصارطلبي انسان ها نقش دارند. همچون بي اعتنايي به حقوق مردم، بي رغبتي به مكارم اخلاقي، حرص، بخل و خسّت. اما مهم ترين عوامل و ريشه هاي انحصارطلبي، خودخواهي، بي ايماني يا ضعف ايمان است. اگر ايمان، خودخواهي ذاتي انسان را مهار نكند، انسان به طور طبيعي انحصارطلب مي شود و همه چيز را براي خود و وابستگان خود مي خواهد. به فرمودة امام علي عليه السلام هر كس به فرمان روايي رسد، انحصارطلبي پيشه كند (همان، حکمت 160).

يكي از بهترين روش هاي مبارزه با انحصار طلبي زيردستان، دوري كردن مسئولان رده بالا از انحصارطلبي است. از ابواسحاق سبيعي نقل شده است كه علي عليه السلام در بيت المال چيزي باقي نمي گذاشت (و همه را ميان مردم تقسيم مي كرد)، مگر آنچه را كه در آن روز نمي توانست تقسيم كند. همچنين مي فرمود: اي دنيا! ديگري را بفريب؛ و هيچ چيزي از فيءرا به انحصار خود درنمي آورد و چيزي را به خويشاوندان و نزديكانش اختصاص نمي داد (ابن عبدالبر، 1415، ج3 ص210).

روش ديگر مبارزه با انحصارطلبي، توجه در گمارش افراد است. چنان كه حضرت مي فرمايد: دربانان و اطرافيان خود را از نيكان برگزين و كساني از آنها را كه امتيازخواه و متجاوز و فاقد انصاف اند، از خود دور گردان و به احدي از كسان خود و اطرافيان ات قطيعه اي وامگذار و به آنان اجازه مده كه ملكي را براي خويش گيرند (مغربي، 1385، ج1، ص367).

نتيجه گيري

از سيره و گفتار اميرالمؤمنان عليه السلام، اين گونه استفاده مي شود که حضرت براي جلوگيري از فساد در سازمان حکومت و نظام اداري، راه کارهاي ذيل را ارائه داده اند: در عوامل رواني و رفتاري، راه کار تقويت ايمان و باورهاي ديني؛ حق محوري و در عوامل سازماني، راه کار گزينش کارگزاران صالح و توانا؛ برکناري کارگزاران فاسد؛ قاطعيت توأم با مدارا؛ انضباط اداري و ايجاد تشکيلاتي براي نظارت عملکرد کارگزاران و در عوامل فرهنگي و اجتماعي، راه کار تغيير نگرش کارگزاران نسبت به مسئوليت و وجدان کاري؛ کنترل و نظارت اجتماعي و در عوامل سياسي، راه کار قانون گرايي و عدم تبعيض در برخورد با فاسد؛ شفافيت گرايي و در عوامل اقتصادي، راه کار اصلاح نظام اداري و مالياتي؛ تأمين نيازهاي اقتصادي کارگزاران صالح؛ پرهيز از دادن امتيازات ويژه و رانت؛ ممنوعيت هديه و رشوه؛ مبارزه با انحصارگرايي و انحصارطلبي.

مي توان گفت: با رعايت اصول ياد شده در نگاه اميرالمؤمنين عليه السلام، عوامل بازدارندگي نسبت به بخش زيادي از فسادهاي اداري و همچنين ريشه کن شدن آن در برخي شرايط فراهم خواهد شد.

راه کارهاي بازدارنده فساد اداري در پنج قسمت در جدول (1) آمده است:

جدول شماره (1):

رديف

عوامل بازدارنده

راه کارها

1

رواني و رفتاري

تقويت ايمان و باورهاي ديني

حق محوري

2

 

سازماني

گزينش کارگزاران صالح و توانا

برکناري کارگزاران فاسد

قاطعيت توأم با مدارا

انضباط اداري و ايجاد تشکيلاتي براي نظارت عملکرد کارگزاران

3

اجتماعي و فرهنگي

تغيير نگرش کارگزاران نسبت به مسئوليت و وجدان کاري

کنترل و نظارت اجتماعي

4

سياسي

قانون گرايي و عدم تبعيض در برخورد با فاسد

شفافيت گرايي

5

 

 

اقتصادي

اصلاح نظام اداري و مالياتي

تأمين نيازهاي اقتصادي کارگزاران صالح

پرهيز از دادن امتيازات ويژه (رانت)

ممنوعيت هديه و رشوه

مبارزه با انحصارگرايي و انحصارطلبي

 

 


 

منابع

سيدرضي، محمد بن حسين، 1414ق، نهج البلاغه، قم، مؤسسه نهج البلاغه.

مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحار الأنوار، بيروت، احياء التراث العربي.

تميمي، عبدالواحد بن محمد، 1410ق، غرر الحکم و درر الکلم، تحقيق سيدمهدي رجايي، قم، چ دوم، دار الکتاب الاسلامي.

ابن ابي الحديد، عبدالحميد، 1404ق، شرح نهج البلاغه لإبن ابي الحديد، تحقيق ابراهيم، محمد ابوالفضل، قم، مکتبه آية الله المرعشي النجفي.

ابن منظور، محمدبن مکرم، 1414ق، لسان العرب، بيروت، دار الفکر.

ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، 1415ق، الاستيعاب في معرفه الأصحاب، تحقيق علي محمد بجاوي، بيروت، دار الجبل.

مغربي، نعمان بن محمد، 1385، دعائم الإسلام، چ دوم، قم، مؤسسه آل البيت‰.

صفوت، احمد زکي، بي تا، جمهره رسائل العرب في العصور العربيه الزاهره، بيروت، المکتبه العلميه.

حبيبي، نادر، 1375، فساد اداري، تهران، وثقي.

محمدي ري شهري، محمد، 1379، اصلاحات علوي، کتاب نقد، ش 16، ص35-2.

خدمتي، ابوطالب، 1384، سيره حضرت علي عليه السلام در مبارزه با فساد اداري، روش شناسي علوم انساني، ش 45، ص43-24.

مؤمني، فرشاد و دانش جعفري، داوود، 1380، عملکرد جمهوري اسلامي از منظر فساد مالي، مجموعه مصاحبه هاي فساد مالي در حاکميت، تهران، مؤسسه فرهنگي خانه خرد.

تانزي، ويتو، 1378، مسئله فساد، فعاليت هاي دولتي و بازار آزاد، ترجمه بهمن آقايي، اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش 149و 150، ص 189-178.

صدر، عليرضا، 1385، روش امام علي عليه السلام در برقراري عدالت اقتصادي، پژوهش هاي نهج البلاغه، شماره 17 و 18، ص 124-108.

رئيسي، ابراهيم، 1380، نهادهاي نظارتي و برخورد با فساد مالي در حاکميت، مجموعه مصاحبه هاي فساد مالي در حاکميت، تهران، مؤسسه فرهنگي خانه خرد.

حسني، علي و شمس، عبدالحميد، 1391، راه کارهاي مبارزه با فساد اداري براساس ارزش هاي اسلامي، اسلام و پژوهش هاي مديريتي، ش 5، ص104-81.

هادوي تهراني، مهدي، 1380، نظارت در نظام اقتصادي اسلام، مجموعه مصاحبه هاي فساد مالي در حاکميت، تهران، مؤسسه فرهنگي خانه خرد.